پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ جغرافیای شادی و پارادوکس اسکاندیناوی / دکتر داریوش یاراحمدی: در اسطورههای ایرانی، «نور» خاستگاه شادی و زندگی است و «تاریکی» سرچشمهٔ مرگ و غم و خاموشی؛ دو قطبی که شالودهٔ جهانبینی ایرانیان باستان را شکل میدهد.
در این دیدگاه، اهریمن نماد تاریکی و دشمن زندگی است؛ از هر چیزی که روشن و گرم، زنده یا در حال رشد باشد متنفر است. در روایت اوستایی، وقتی اهریمن در نبرد با اهورامزدا شکست میخورد و قصد بازگشت به دنیای تاریکی نخستین خود را دارد، آسمان—بهعنوان یکی از یاران یا سرداران اهورامزدا—راهش را میبندد و اجازهٔ بازگشت به او نمیدهد. بنابراین اهریمن در همین جهان زندانی میشود؛ جهانی که از آن بیزار است، چون پر از نور، گیاه، آب و حرکت است.
در این منطق، شادی و حیات، جنبهٔ اهورایی دارند و تاریکی، فرسایش و غم، جنبهٔ اهریمنی. بنابراین و بر اساس اسطورهها، تمام اهریمنان دشمن شادی و زندگیاند و محصول آنها مرگآفرینی، غمافزایی و فرسایش است. به همین دلیل «جغرافیای ناامیدی» جغرافیای اهریمنی و «جغرافیای شادی» جغرافیای اهوراییست؛ جغرافیایی که ساخت، حفظ و کمک به گسترش آن، اهورایی و خردپسند است.
این نگاه اسطورهای یک لنز تحلیلی برای فهمیدن نسبت اقلیم، فرهنگ و شادی در جهان امروز است و اگر این لنز را بر جهان بگذاریم، نخستین جایی که دوگانهٔ نور و تاریکی را با تمام شدت خودش نشان میدهد، اسکاندیناوی است. پیش از ورود به روایت، دادهها و اطلاعاتی را کنار هم میگذاریم تا تصویری روشنتر از این تقابل روشنایی و تاریکی پیدا کنیم.
جغرافیای شادی
برای این منظور، از دادههای سه منبع معتبر جهانی—«گزارش جهانی شادی»(1)، «پیمایش جهانی ارزشها»(2) و «دادههای خودکشی سازمان جهانی بهداشت»(3)—استفاده میکنیم.
این اعداد نشان میدهد اسکاندیناوی همزمان در سه شاخص فوق، بالاترین رتبهها را به خود اختصاص داده است؛ یعنی شادی زیاد، اعتماد زیاد و خودکشی زیاد.
برای بررسی دلایل این وضعیت، نگاهی به جغرافیای این منطقه میاندازیم. وقتی وارد نروژ، سوئد، فنلاند، دانمارک و ایسلند میشویم، نخستین عامل تعیینکننده که به چشم میآید اقلیم است. برای مثال، در شهر ترومسو(4) در شمال نروژ، چهلوچند روز خورشید اصلاً طلوع نمیکند یا در شمال سوئد و فنلاند، زمستان یک تا دو ساعت نور دارد و تابستان تقریباً غروب نمیکند. در ایسلند، زمستان چهار ساعت نور دارد و تابستان بیستویک ساعت.
این شرایط، به همراه سردی و برودت هوا، اقلیم را در کنترل دارد. در چنین جغرافیایی، مفهوم تاریکی در اسطورهٔ ایرانی عینیت پیدا میکند؛ تاریکیای که روان را فرسایش میدهد حتی اگر رفاه کامل باشد. در این منطقه، تاریکی طولانی ریتم طبیعی بدن را بههم میریزد و روان را تحت فشار قرار میدهد.
برای مهار و سازگاری با این شرایط سخت است که در اسکاندیناوی فرهنگ و سنتهایی شکل میگیرد که مقداری از این خشونت محیطی بکاهد. فرهنگ مردمان اسکاندیناوی حاوی سنت قوی روایتگری و دورهمی و قصهگوییهای شبانهٔ دور آتش است: افسانههای نوردیک(5)، شبنشینیهای آرام زمستانی، «هیوگه» دانمارکی(6) و «کوسلیگ» نروژی(7) همگی بخشی از این سازگاری با محیط هستند.
البته در این فرهنگ نیز اقلیم خود را تحمیل میکند و نوعی سکوت و سردی درونی را حتی در کنار آتش ایجاد میکند. در این شبنشینیهای زمستانی، افراد جمع میشوند اما همچنان آرام؛ بدون صداهای بلند و بدون هیاهوی گرمسیری. این سنتها برای تحمل زمستان طراحی شدهاند و کارکردهای اجتماعی قوی و پررنگی دارند، ولی با وجود این، اقلیم همچنان فرهنگ اسکاندیناوی را کنترل میکند و همچنان «فردگرایی ساختاری» را بر آن تحمیل میکند.
در این فرهنگ، هر فرد یک واحد مستقل است. این ویژگی دو پیامد دارد: اعتماد بالا و تنهایی بالا. در این مناسبات اجتماعی، چون مزاحمتی وجود ندارد، امنیت رفتاری زیاد است، ولی در لحظات بحران روانی، همین ساختار فردمحور میتواند فرد را در سکوت تنها بگذارد. در اسکاندیناوی جامعه بسیار مؤدب است و کسی وارد زندگی دیگران نمیشود. با وجود اینکه در اجتماع همراهی است، اما هیچ همراهی بدون دعوت صورت نمیگیرد.
حال که از فرهنگ و اقلیم اسکاندیناوی گفتیم، وقت آن است که دربارهٔ اصلیترین دلیل شادی مردمان این منطقه بگوییم که همانا دولتهای رفاه آنهاست. بر اساس بررسیها و پیمایشهای دقیق علوم اجتماعی، شادی مردمان این منطقه از جنس سرخوشیهای خودجوش فردی نیست؛ بلکه از جنس «بهزیستی ساختاری» است.
در دولتهای رفاه اسکاندیناوی، آموزش رایگان، درمان فراگیر، امنیت شغلی، نابرابری کم، فساد پایین و امکان برنامهریزی بلندمدت، زندگی را قابل پیشبینی میکند. بنابراین در این ساختار، شادی یک وضعیت برساخته از پایداری و ثبات جوامع است و بر اعتماد اجتماعی استوار است.
اما چرا با وجود این فرهنگ و این رفاه و ثبات، همچنان بالاترین نرخ خودکشی را دارند؟ برای پرسش به این پاسخ باید به همان عامل اول یعنی تاریکی و اقلیم برگردیم.
«اختلال عاطفی وابسته به فصل»(8) در عرضهای بالا چرخهٔ خواب و خلقوخو را مختل میکند، سروتونین را کاهش میدهد و انرژی و نشاط را کم میکند. اینجاست که پارادوکس اسکاندیناوی تا حدودی تبیین میشود. در این منطقه است که بیش از هر جای دیگری مشخص میشود که شادی و نشاط و اعتماد اجتماعی از زمین و از ساختار شفاف، عدالت، رفاه و پیشبینیپذیری میآید و افسردگی از آسمان و اقلیم؛ از تاریکی، طول شب و از فردگرایی و نبود مداخلهٔ اجتماعی نازل میشود.
به دلیل حکمرانی خردمندانه و عدالتمحور، در دل خشنترین و تاریکترین اقلیم میتوان شادترین جامعهٔ جهان را ایجاد کرد که اگر این دولتها نبودند شاید ارقام خودکشی—به سبب عوامل اقلیمی—بیشتر از میزان موجود میشد.
در پایان، کمی از اسکاندیناوی فاصله بگیریم و به همین متغیرها در نقشهٔ جهانی نگاهی بیندازیم. از این منظر، کشورهای آمریکای لاتین با وجود جنبوجوش بالا و پرسر و صدا بودن، اما شادی ساختاری ندارند؛ اقتصادهای ناپایدار، تورم بالا، خشونت شهری و فساد نهادی اجازه نمیدهد رضایت پایدار شکل بگیرد.
در شرق آسیا، با وجود اینکه دولت و اجتماع نسبتاً ثروتمند و مرفه و قوی هستند، اما نرخ شادی پایین است. در این جوامع، فشار شغلی، رقابت آموزشی، ساعات کار طولانی و فرهنگ کمابرازی اجازه نمیدهد رفاه روانی ایجاد شود.
در اروپای جنوبی، روابط نسبتاً گرم است اما اعتماد عمومی پایین، بیکاری بالا و بحرانهای مالی طولانی، شادی را پایین نگه میدارند. آمریکا ثروتمند است، اما نابرابری افراطی، قطبیسازی سیاسی، هزینهٔ سنگین درمان و فرسایش طبقهٔ متوسط احساس رفاه را پایین میآورد.
از اروپا به خاورمیانه وارد شویم. در این منطقه، گرمای روابط انسانی فراوان است اما گرمای ساختار و حکمرانی مطلوب کم. در خاورمیانه جامعه به خانواده و حلقههای نزدیک تکیه میکند، ولی نهادهای عمومی که بتوانند امنیت روانی و آیندهٔ قابل پیشبینی بسازند، نقش ضعیفتری دارند. بنابراین شادی بیشتر از معاشرت و جمعهای کوچک و از اقلیم گرم و آفتابی میآید، نه از رفاه پایدار و افق روشن.
اعتماد هم خویشاوندی و محلی است و نه فراگیر، و اعتماد نهادی نیز بسیار کم است.
ایران نیز در همین منظومه قرار میگیرد؛ اما با شدت بیشتری. جامعه هنوز گرم است و مهربانی ذاتی را دارد، اما بیثباتیهای اقتصادی و سیاسی طولانیمدت، آینده را مهآلود کرده است. در ایران، نرخ شادی پایین است نه به دلیل اقلیم یا فرهنگ، بلکه به دلیل عدم اطمینان از آینده. در ایران، اعتماد عمومی نیز بهدلیل ناپایداری ساختارها شکل نگرفته و مردم بیشتر به شبکههای نزدیک خود تکیه میکنند.
بازگشت به اسکاندیناوی، تصویر بزرگ را کامل میکند. آنجا رفاه، عدالت و نهادهای کارآمد زمین را برای شکوفایی آماده کردهاند، اما آسمان همچنان سهم خود را دارد: تاریکی طولانی، ریتم برهمخوردهٔ بدن و فشارهای اقلیمی که در اعداد خودکشی بازتاب پیدا میکنند. در شمال سفید و برفی، شادی از زمین میجوشد و افسردگی از آسمان؛ دوگانهای که ما آن را نخست در اسطورهها دیده بودیم اما اینبار در دادهها میبینیم.
در مقابل، خاورمیانه—و ایران—میگویند که اگر آسمان روشن هم باشد، بدون زمین باثبات، شادی پایدار شکل نمیگیرد. هر منطقه سهم خودش را از نور و تاریکی دارد، اما نسبت این دو را ساختارها تعیین میکنند.
جغرافیای شادی در نهایت درس سادهای میدهد: نور و شادی تنها از خورشید نمیآید؛ از عدالت، از اعتماد، از ساختار و از آیندهای که بتوان آن را پیشبینی کرد نیز میآید. تا زمانی که این چهار نور در یک سرزمین جمع نشوند، هیچ اقلیمی—نه تاریکی شمال و نه آفتاب جنوب—بهتنهایی سرنوشت شادی مردم را تعیین نمیکند.
زیرنویسها
1. گزارش جهانی شادی: World Happiness Report
2. پیمایش جهانی ارزشها: World Values Survey
3. دادههای خودکشی سازمان جهانی بهداشت: WHO Suicide Data
4. ترومسو: Tromsø
5. افسانههای نوردیک: Norse mythology
6. هیوگه: Hygge
7. کوسلیگ: Koselig
8. اختلال عاطفی وابسته به فصل: (Seasonal Affective Disorder (SAD
