چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 15:35

مروری بر نمایش «شازده احتجاب» به کارگردانی افشین زمانی

نمایش «شازده احتجاب»؛ از نقد قدرت تا بازتولید خشونت

شازده احتجاب پایگاه خبری رج نقد تئاتر
«شازده احتجاب»ِ گلشیری، متنی تئوریک درباره حافظه قدرت، گناه تاریخی، خشونت موروثی و زوال ساخت‌های فرسوده طبقاتی است اما نمایشی که در سالن هما روی صحنه می‌رود، این لایه‌ها را کنار گذاشته و به بازسازی صحنه‌های خونین و اغراق‌شده‌ای بسنده می‌کند که بیشتر هیجان‌سازی بصری‌اند تا تأملی انتقادی. در نتیجه، اثر به‌جای نقد چرخه خشونت، خود به آن چرخه بدل می‌شود.

رزیتا اسکویی

کارشناس تئاتر

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ نمایش «شازده احتجاب»؛ از نقد قدرت تا بازتولید خشونت / رزیتا اسکویی: اجرای اخیر «شازده احتجاب»، برخلاف ادعای سازندگانش، نه «قصه‌ی مردی که از سایه‌ی اجدادش نمی‌گریزد و در آینه‌ی گناه گم می‌شود» است و نه تلاشی برای خوانش مدرن زوال اشرافیت؛ آن‌چه روی صحنه می‌بینیم، بیش از آن‌که تفسیر گلشیری باشد، انحراف از مضمون و شکست در تأویل تاریخ است.

این نمایش عملاً از یک اثر آنتی‌استبدادی و انتقادی، روایت زوال را به نمایش خشونت بدل می‌کند؛ خشونتی که نه کارکرد نمادین دارد، نه لایه‌ی روان‌شناختی، نه نسبتی با آن تاریکی درونی و ویرانی تدریجی که شالوده‌ی رمان گلشیری است.

«شازده احتجاب» بحران بنیادین اجرا

«شازده احتجاب»ِ گلشیری، متنی تئوریک درباره حافظه قدرت، گناه تاریخی، خشونت موروثی و زوال ساخت‌های فرسوده طبقاتی است.
اما نمایشی که در سالن هما روی صحنه می‌رود این لایه‌ها را کنار گذاشته و به بازسازی صحنه‌های خونین و اغراق‌شده‌ای بسنده می‌کند که بیشتر هیجان‌سازی بصری‌اند تا تأملی انتقادی. در نتیجه، اثر به‌جای نقد چرخه خشونت، خود به آن چرخه بدل می‌شود. به‌جای افشاگری درباره قدرت، قدرت را بازی می‌کند. به‌جای بازخوانی گناه، گناه را نمایشی می‌کند. این اتفاق، نه یک مشکل اجرایی، بلکه یک خطای نظری جدی است: نمایش به‌جای آن‌که «سایه»‌های گذشته را تحلیل کند، در همان سایه‌ها مستقر می‌شود.

سقوط از درون‌کاوی ذهنی به بیرون‌نمایی فیزیکی

رمان گلشیری، معماری ذهنی دارد: روایت مبتنی بر حافظه، اضطراب، تردید و مواجهه شبانه شازده با میراث شوم خاندان؛ اما در اجرا، جهان ذهنی و تئوریک اثر جای خود را به نمایش‌گری سطحی، بدن‌محور و واکنشی داده است. گویی کارگردان در مواجهه با جهان پیچیده و چندلایه گلشیری، به جای تأویل، به خشن‌ترین امکان صحنه پناه برده است؛ گویی تئاتر برای او نه ابزار اندیشه، که ابزاری برای «شدت بخشیدن» بوده است.

این همان نقطه‌ای است که اجرا در آن فرومی‌ریزد: خشونت بیرونی نمی‌تواند جایگزین خشونت درونی شود و تماشاگر به‌جای تجربه‌ی زوال، صرفاً «شاهد» آن می‌شود — نه «درگیر»ش.

زیبایی‌سازی خشونت

در جهانی که جامعه درگیر خشونت نمادین، فشار تاریخی، بی‌عدالتی نهادینه و بی‌ثباتی‌های پیاپی است، هنری که باید امکان تأمل اجتماعی بدهد، این‌جا خود بدل شده به کالای خشونت. این نمایش — چه بخواهد چه نخواهد — خشونت را زیباشناسی می‌کند و زیباشناسی خشونت، یکی از خطرناک‌ترین لغزش‌های هنر معاصر است: نگاه انتقادی را از بین می‌برد، و مخاطب را از «مسئولیت دیدن» رها می‌کند. در نتیجه، تئاتر که باید محل پرسش‌گری باشد، تبدیل می‌شود به سالن مصرف احساسات شدید؛ و این، سقوطی تئوریک برای اثری است که ریشه در عمیق‌ترین نقدهای اجتماعی و تاریخی ما دارد.

بحران اقتباس

کارگردان مدعی «اقتباس آزاد» است، اما اقتباس آزاد زمانی معنا دارد که آزادیِ فرم، همچنان به محتوای اصلی پاسخ بدهد. در این‌جا آزادی به رهاشدگی بدل شده و نتیجه، اثری است که: نام شازده احتجاب را دارد اما جهان‌بینی گلشیری را نه. شخصیت‌ها را دارد اما روح انتقادی را نه. تاریخ را به یاد می‌آورد اما مسئولیت تاریخی را نه. اقتباس موفق، پرسش‌های متن را توسعه می‌دهد؛ اقتباس این نمایش، پرسش‌ها را خاموش کرده است.

جمع‌بندی: شازده‌ای که دیگر در آینه گم نمی‌شود

اجرای شازده احتجاب ، به‌جای آن‌که آینه گناه را پیش روی تماشاگر بگذارد، خود در آن آینه محو شده است. نه سایه اجداد را می‌کاود، نه گناه تاریخی را به پرسش می‌گیرد، نه نقد قدرت را پیش می‌برد. این نمایش، از نظر اجتماعی و نظری، یک فرصت از دست رفته است. و از نظر اخلاقی و زیبایی‌شناسی، گرفتار همان چیزی می‌شود که می‌کوشد درباره‌اش سخن بگوید: تکرار خشونت، بی‌آن‌که معنایی بسازد.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *