چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 22:52

نگاهی به نمایش «سلول» به کارگردانی محسن زرآبادی

«سلول»، جاه‌طلب اما محافظه‌کار

سلول محسن زرآبادی پایگاه خبری رج
نمایش «سلول» به کارگردانی محسن زرآبادی تلاش کرده با فضاهای محدود و طراحی مینیمال، فشار و اضطراب درونی شخصیت‌ها را برجسته کند، اما در عمل، اثر گرفتار ترکیبی از تکرار، ریتم کند و محافظه‌کاری اجرایی شده است. نمایش بیش از آنکه تجربهٔ تکان‌دهنده‌ای باشد، بیشتر نوید یک اثر عمیق و پرقدرت را می‌دهد که خود نتوانسته آن نوید را محقق کند.

رزیتا اسکویی

کارشناس تئاتر

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ «سلول»، جاه‌طلب اما محافظه‌کار/ رزیتا اسکویی: نمایش «سلول» از آن دست اجراهایی است که با وعدهٔ جسارت روان‌شناختی و تحلیل وضعیت انسان معاصر، مخاطب را به سالن نوفل‌لوشاتو می‌کشاند، اما این وعده در طول اجرا به شکل یکپارچه و مؤثر تحقق نمی‌یابد.

کارگردان سلول، محسن زرآبادی تلاش کرده با فضاهای محدود و طراحی مینیمال، فشار و اضطراب درونی شخصیت‌ها را برجسته کند، اما در عمل، اثر گرفتار ترکیبی از تکرار، ریتم کند و محافظه‌کاری اجرایی شده است. نمایش بیش از آنکه تجربهٔ تکان‌دهنده‌ای باشد، بیشتر نوید یک اثر عمیق و پرقدرت را می‌دهد که خود نتوانسته آن نوید را محقق کند.

طراحی صحنه، مینیمال و نمادین است؛ انتخابی که در ایدهٔ اولیه قابل تقدیر است و می‌تواند تمرکز مخاطب را روی شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها حفظ کند. اما در «سلول»، این مینیمالیسم در بسیاری از لحظات به تهی شدن بیش از حد صحنه می‌انجامد و تنوع بصری لازم برای نگه داشتن مخاطب در جریان اجرا فراهم نمی‌شود. نورپردازی و سایه‌ها در برخی بخش‌ها موفق عمل می‌کنند و حس محدودیت و انزوا را ایجاد می‌کنند، ولی در طول نمایش گاه تکراری می‌شوند و به جای تقویت تنش، به ریتم کند اثر دامن می‌زنند. موسیقی و صداگذاری نیز مینی‌مال هستند و همانند نور، در برخی صحنه‌ها جای یک ضربهٔ روانی قوی را خالی می‌گذارند.

متن نمایش از نظر ایدهٔ اولیه قوی است و تلاش دارد به پرسش‌هایی جدی دربارهٔ آزادی، کنترل و ترس‌های درونی انسان بپردازد. با این حال، نویسنده آنقدر در مسیر ابهام و تأویل‌پذیری فرو رفته که خطوط فرعی داستانی و خرده‌روایت‌ها در بسیاری موارد رها شده و پیوند معنادار خود با متن اصلی را از دست داده‌اند. نتیجه، ایجاد لحظاتی است که به جای افزایش تعلیق و فشار روانی، مخاطب را با حس ناتمام‌بودگی و سردرگمی مواجه می‌کند. نمایش می‌توانست با کمی شفافیت بیشتر در دیالوگ‌ها و حذف برخی مکث‌های طولانی، اثرگذاری خود را به‌طور محسوسی افزایش دهد.

بازی بازیگران، یکی از نقاط قوت نسبی نمایش است، اما در عین حال محدودیت‌هایی دارد. بازیگر نقش اصلی انرژی و توان کافی برای حمل بار روانی نمایش را دارد، اما هدایت او توسط کارگردان به شکل کنترل‌شده و محافظه‌کار صورت گرفته است؛ در نتیجه لحظات اوج احساسی کمتر از آن چیزی که انتظار می‌رود، به بیننده منتقل می‌شوند. بازیگران مکمل نیز در برخی صحنه‌ها گرفتار یک‌نواختی میمیک و لحن می‌شوند و نمی‌توانند به شکل کامل فشار روانی شخصیت‌ها را منتقل کنند. در مجموع، بازی‌ها خوب‌اند اما از ظرفیت بالقوهٔ خود فاصله دارند.

ریتم نمایش یکی از چالش‌های اصلی آن است. نیمه اول بیش از حد کند پیش می‌رود و سکوت‌ها و مکث‌های طولانی، به جای ایجاد تعلیق، حس خستگی و فاصله گرفتن مخاطب را تقویت می‌کنند. نیمه دوم اثر با برخی لحظات انفجاری موفق می‌شود بخشی از این ضعف را جبران کند، اما اوج نهایی نمایش به اندازهٔ کافی قدرتمند و تکان‌دهنده نیست. مخاطبی که تمام مسیر را با انتظار یک لحظهٔ اوج طی کرده، با پایان نسبتا آرام و کم‌جان مواجه می‌شود و این امر موجب می‌شود فشار روانی انباشته شده تخلیه نگردد.

از نظر مفهومی، نمایش به مسائل مهم و انسان‌محور می‌پردازد؛ سوال‌هایی دربارهٔ وضعیت انسان در برابر قدرت، محدودیت‌های ذهنی و ترس‌های درونی که به خوبی محور اثر هستند. با این حال، محافظه‌کاری کارگردان و اصرار بر ابهام افراطی باعث شده بخشی از مخاطبان عام ارتباط کامل با نمایش برقرار نکنند. اثر در پی ایجاد پرسش و تأمل است، اما در عین حال نتوانسته تعادل بین جسارت مفهومی و وضوح اجرایی را به شکل پایدار حفظ کند.

«سلول»، جاه‌طلب، محافظه‌کار، گرفتار تکرار

در نهایت، «سلول» اثری است با ایده‌ای قابل توجه، اما گرفتار محدودیت‌های اجرایی و محافظه‌کاری در اجرا شده است. نمایش می‌توانست با فشرده‌تر کردن ریتم، تنوع بیشتر در میزانسن و صحنه، و اوج احساسی قوی‌تر، به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل شود. با این حال، نمی‌توان تلاش گروه و جسارت کارگردان در انتخاب مسیر مینیمال و روان‌شناختی را نادیده گرفت؛ اثری که تلاش کرده است از کلیشه‌های سطحی فراتر رود و مخاطب را با پرسش‌های عمیق انسانی مواجه کند.

«سلول» نمایشی است که شکست نخورده، اما بیش از حد محافظه‌کار است و در مسیر تحقق ظرفیت بالقوهٔ خود ناکام مانده است. تماشاگر با اثر مواجه می‌شود که هم توانایی ایجاد تأمل عمیق را دارد و هم ضعف‌هایی آشکار که مانع از رسیدن به اثر کامل می‌شوند. نمایش به عنوان نمونه‌ای جاه‌طلب اما ناقص در صحنهٔ تئاتر این فصل قابل توجه است و به تماشاگر فرصتی می‌دهد تا از نزدیک با محدودیت‌ها و فشارهای ذهنی شخصیت‌ها روبه‌رو شود—اما این فرصت، با محافظه‌کاری اجرا، کمتر از آن چیزی است که وعدهٔ اولیه نمایش می‌دهد.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *