پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ تیشتر و اپوش: از اسطوره تا حماسه/ دکتر داریوش یاراحمدی: امروزه کاملاً مشخص شده که در این جغرافیای سخت و در اقلیم آن، همیشه نبرد بین دو «غول نامرئی آسمانی» در جریان است. یکی پرفشار جنبحاره که نزول، خشکی، بیبارشی و خشکسالی را ایجاد میکند؛ و دیگری جبهه و سامانههای قطبی که سیکلونزایی و رطوبت و بارش را بههمراه میآورد. این دو نیروی قدرتمند و نامرئی آسمانی در اسطورههای ایران باستان، به صورت دو موجود خیالی به نام تیشتر یا خدای باران و اَپوش یا دیو خشکسالی به تصویر درآمدهاند.
تیشتر و اپوش، از اسطوره تا امروز
در تیریشت، روایت نبرد تیشتر و اَپوش تنها یک داستان اسطورهای نیست؛ روشی است که ایرانیان گذشته با آن چرایی و چگونگی بارش را میفهمیدند. زیرا در سرزمین خشک ایران، باران همیشه مسئلهای مربوط به بقا بوده است. جالب است که ایرانیان برای داشتن بارش و حفظ آب، حتی در اسطورههای خود نیز نقش انسان را پررنگ کردهاند؛ بهگونهای که در این اسطورهها نیز برای پیروزی تیشتر بر اَپوش، انسان باید وارد میدان شود و با دعا و نیایش به یاری تیشتر بیاید.
نکته شگفتانگیزتر این که آنها در این نبرد، فقط به دعا و نیایش اکتفا نکردند؛ بلکه برای کمک به تیشتر، قنات را ساختند.
در تیریشت، یکی از کهنترین بخشهای اوستا، روایت نبرد تیشتر و اَپوش آمده است؛ روایتی که برای مردم این سرزمین تنها بازگویی یک اسطوره نبود، بلکه شیوهای برای فهمیدن رخداد باران در سرزمینی خشک و کمآب بود. در این یشت گفته میشود که تیشتر، ایزد باران، در سه دههی پیاپی به سه شکل ظاهر میشود: ده شب نخست به هیئت جوانی پانزدهساله، ده شب دوم به هیئت گاوی شاخطلایی، و ده شب سوم به هیئت اسبی سپید با گوشهای زرین. این دگردیسیهای پیاپی، رهسپاری او به سرچشمهی ابرها، دریای فراخکرت، را نشان میدهند.
وقتی تیشتر به این دریا میرسد، اَپوش، دیو خشکسالی، در برابر او پدیدار میشود. اوستا این صحنه را بسیار روشن بیان کرده است: تیشتر در پیکر اسب سپید و اَپوش در پیکر اسب سیاه و سنگین. نبرد آن دو سه روز و سه شب ادامه مییابد. در پیکار نخست، اَپوش بر تیشتر چیره میشود. تیشتر پس از شکست، نزد اهورامزدا بازمیگردد و کمک میطلبد. اهورامزدا نیرویی سهبرابر به او میبخشد.
نبرد دوم آغاز میشود و این بار تیشتر بر اَپوش غلبه میکند و اَپوش را میراند. پس از این پیروزی، بخارها از دریا برمیخیزند، ابرها شکل میگیرند و باران بر زمین فرو میبارد.
وقتی این روایت را کنار واقعیت اقلیمی ایران بگذاریم، تصویر روشنتر میشود. بخش بزرگی از ایران خشک یا نیمهخشک است. بارش اندک، نابرابر و وابسته به فصل و ارتفاع و تبخیر بسیار زیاد است. در این اقلیم کوهها مخزناند و دشتها نیازمند به بارش آنها. بنابراین این سرزمین از آغاز، سرزمینی بوده که آب در آن «مسئلهی زندگی» است، نه تنها یک عنصر طبیعی. طبیعی است که در چنین اقلیمی، باران نه تنها یک رخداد جوی، بلکه امری با بار فرهنگی و ذهنی شود.
اما نیایش برای باران در ایران باستان، آنگونه که گاهی تصور میشود، به معنای چشمدوختن منفعلانه به آسمان نبود. نیایش یادآوری یک قاعده بود: این سرزمین خشک است و اگر نظم و مراقبت برقرار نشود، آب از دست میرود. نیایش نوعی مشارکت بود؛ درگیر کردن آگاهانهی انسان در موضوع باران. وقتی انسان باور دارد که در آمدن باران نقش دارد، یعنی خود را مسئول میداند و وقتی برای چیزی زحمت میکشد، ارزش آن را بهتر میشناسد.
از همینرو بود که آیینهای بارانخواهی در مناطق مختلف شکل گرفت:
در لرستان «چَمَر باران»،
در کردستان «تَو تَو باران»،
در آذربایجان «چَمچهقَدَغ»،
در فارس «کِل کِل باران».
این آیینها نه خرافه، بلکه یادآوری عمومیِ ارزش آب و تصمیم جمعی برای مراقبت از زمین بودند. باران «نعمت شخصی» نبود؛ «مسئلهی همگانی» بود.
در اسطوره، تیشتر برای باران میجنگد، اما این نبرد نیمهی زمینی هم دارد: نگهداشتن آب، شناخت ظرفیت سرزمین، پرهیز از اسراف. اینجاست که نیایش به رفتار تبدیل میشود. ایرانیان باستان از اسطوره عبور کردند و به مدیریت واقعی آب رسیدند؛ باورشان را به نظامی از عمل بدل کردند. تقدس آب، نتیجهی همین مشارکت و زحمت بود، نه یک احساس انتزاعی.
از دل همین درک بود که قنات پدید آمد. ایرانیان باستان فقط به این اسطورهها و نیایش اکتفا نکردند و برای کمک به تیشتر و برای غلبهی او بر اَپوش و همراهان او حماسه افریدند. حماسه قنات که بزرگترین اختراع بشری در آن عصر بود را با آن مهندسی پیچیده، آفریدند؛ یعنی آنها علاوه بر نیایش و ایجاد مسولیت و نقش جمعی، اقدام عملی نیز کردند.
اما ما در چند دههی اخیر، از زمانی که چاه عمیق جای قنات را گرفت، این نظم را شکستیم. چاه عمیق آب را نه به اندازهی تغذیهی سفره، بلکه به اندازهی قدرت پمپ بیرون میکشد. ما آب را از آینده وام گرفتیم. با کشاورزی غیرهمساز و بیخردانه، با کشت محصولات آببر در اقلیم خشک، با صادرات آب مجازی، عملاً در سوی اَپوش ایستادهایم. هنوز هم در حال یاری به دیو خشکسالی و یاران او هستیم و هیچ اقدامی از جمله اصلاح الگوهای کشت و ممنوعیت صادرات آب مجازی انجام نمیدهیم. و اینکه در قلب خشکیهای ایران «صنایع آببر» داریم، واقعاً مصیبتبار است.
اگر در تیر یشت، پیروزی تیشتر پس از بازگشت و نیروی تازه حاصل میشود، در جهان امروز، نیروی تازه نه از آسمان، بلکه از اصلاح رفتار ما میآید. امروز نیایش تیشتر یعنی مدیریت علمی آب. یعنی بازگشت به نظم. یعنی فهم اینکه باران «هدیه» نیست؛ نتیجهی تعامل هوشمندانه با سرزمین است.
نیایش در گذشته یعنی نقش و سهم انسان در پیروزی تیشتر. امروز سهم ما روشن است: حفظ آبخوانها، نگهداشتن بارش در خاک، پرهیز از تخریب سفرههای زیرزمینی و پایان دادن به هدررفت آب.
اگر تیشتر در آسمان میجنگد، پیروزی او بر زمین بسته به رفتار ماست.
