چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 20:10

هوش مصنوعی و تنبل‌خانهٔ شاه‌عباسی

هوش مصنوعی تنبل‌خانه پایگاه خبری رج
فناوری‌ها همیشه بخشی از توان انسان را کم کرده‌اند، اما هوش مصنوعی برای نخستین‌بار توانِ محوری انسان یعنی توانِ فکر را هدف گرفته است. در جامعه‌ای که از قضا میل تاریخی به بی‌عملی، گریز از تولید، تصوف‌زدگی و میان‌بُر زدن دارد، این خطر بزرگ‌تر است. برای همین، لازم است دانشگاه‌ها و آموزش و پرورش ایران بسیار هوشمندانه‌تر از غرب به موضوع ورود کنند.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ هوش مصنوعی و تنبل‌خانهٔ شاه‌عباسی/ دکتر داریوش یاراحمدی: تنبل‌خانهٔ شاه‌عباس بر اساس روایت متواتر (صرف‌نظر از میزان واقعیت تاریخی آن) در فرهنگ شفاهی و حکایت‌های ایرانی  نهادی بود که به دستور شاه‌عباس ایجاد شد. رسالت این نهاد جمع آوری و ساماندهی گدایان، بی‌کاران، فقرای مزمن و افرادی که توان یا رغبت کار نداشتند، بیان شده است. بر اساس همین روایت ها شاه‌عباس با این کار می‌خواست چند مسئله را حل کند:

۱) پاک‌سازی ظاهری شهرها از آوارگان و فقرا
۲) تأمین حداقلی خوراک و آسایش آنان
۳) و تبدیل نیروی «اخلال‌گر شهری» به جمعیتی بی‌خطر

طنز ماجرا این است که گویا بعد از مدتی از تأسیس این مؤسسه تنبل‌های زیادی در آن جمع شدند و چون استقبال مردم همیشه در صحنه!! زیاد شد، گویا برای ورود به آن، مثل همین کنکور دانشگاه‌های امروزی، امتحان ورودی می‌گرفتند.

وارد جزئیات این مؤسسهٔ پیشرو نمی‌شوم و فقط یک روایت متواتر از آن را بازگو می‌کنم.

در این روایت مشهور آمده است که روزی این تنبل‌خانه آتش می‌گیرد. گویا آتش در ابتدا بسیار کوچک بوده است اما هیچ‌کس از ساکنان و مسئولان که خود نیز همانند ساکنان تنبل شده بودند، برای خاموش کردن پیش‌قدم نمی‌شود. خلاصه آتش بعد از مدتی گسترش می‌یابد و به همه‌جا سرایت می‌کند، اما ساکنان همچنان منتظرند که فرد دیگری یا کسی از بیرون بیاید، آتش را خاموش یا آنها را بغل کند و بیرون ببرد. تازه وقتی آتش شدت می‌گیرد، برخی از آنها زحمت داد و فریاد را به خود می‌دهند و درخواست کمک می‌کنند.

جالب این است که در این وضعیت حتی چند نفر که الحق و الانصاف نخبگان جمع بودند و حتی زحمت فریاد زدن را هم نمی‌کشیدند و آرام به دیگران می‌گویند:

«اگر کسی برای کمک آمد!! بگویید ما هم اینجا هستیم… ما را هم ببرد…»

القصه آتش فرصت نمی‌دهد و امداد غیبی هم نمی‌رسد و همگی در آتش بی‌تفاوتی و تنبلی کشته می‌شوند.

این روایت، با هر میزان از واقعیت تاریخی، تمثیل دقیقی از جامعه‌ای است که بی‌تفاوت و تنبل شده است. جامعه‌ای که توان حرکت و خوداتکایی و تفکر و چاره‌اندیشی خود را از دست داده است.

هوش مصنوعی و تنبل‌خانه

حال آنچه باعث نگارش این یادداشت و مقایسهٔ و ارتباط این نهاد پیشرو ایرانی با وضعیت کنونی کشور و هوش مصنوعی شد، وحشت من از برخی خلقیات ما ایرانیان است.
برخی از روحیات ما که هوش مصنوعی می‌تواند در تشدید آنها نقش مخربی بازی کند.
شروع فرایند اثرگذاری مخرب هوش مصنوعی از مدارس و دانشگاه‌های ایران آغاز شده است و اگر نهادهای متولی آموزش و پژوهش و فرهنگ از خواب غفلت بیدار نشوند و طراحی و برنامه‌ریزی دقیقی برای استفاده از هوش مصنوعی نداشته باشند، احتمالاً مدارس و دانشگاه‌ها با افول بیشتر به تنبل‌خانه‌های جدیدی مبدل خواهند شد که تنبل‌خانهٔ شاه‌عباس در مقابلشان زرنگ‌خانه محسوب شود.

اما این اخلاقیات ایرانی و زمینه‌ای که خطر را تشدید می‌کند چیست؟ که باعث وحشت است؟

اگر گزارش‌های قدیمی دربارهٔ اخلاقیات ایرانیان را کنار هم بگذاریم—از جمالزاده گرفته تا شاردن، تا پولاک و تاورنیه و حتی سیاحان روسی و عثمانی—یک خط مشترک در توصیف‌ها دیده می‌شود: ترکیبی از تیزهوشی فردی، بداهه‌گویی، چاره‌جویی لحظه‌ای و در کنار آن، نوعی بی‌حوصلگی ساختاری نسبت به کارِ تولیدی، تعهد بلندمدت و نظم جمعی.

ایرانی را موجودی «باهوش اما سربه‌هوا»، «جسور اما کم‌کار»، «خلاق اما بی‌نظم» توصیف کرده‌اند. این دوگانه آن‌قدر در متون تکرار شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً سوءبرداشتِ شرق‌شناسانه دانست؛ دست‌کم می‌توان گفت این تصویر در بسیاری از سفرنامه‌ها تکرار شده و با بخشی از مشاهدات امروز نیز هم‌خوانی دارد—هرچند باید به‌سبب زمینهٔ شرق‌شناسانهٔ آن متون با احتیاط خوانده شود.

وقتی نوشته‌های شاردن را می‌خوانید، دقیقاً همین تصویر را می‌بینید: او ایرانی را موجودی «زودفهم اما کم‌صبر» می‌نامد. تاورنیه بارها اشاره می‌کند که ایرانیان «به‌جای کارِ پیوسته، به زرنگی لحظه‌ای امید می‌بندند». پولاک از «فرار دائمی ایرانی از کار دستی» و «بیزاری عجیب از تولید» می‌نویسد و تأکید می‌کند که ایرانی «کلید حل مسئله» را در «چانه‌زنی»، «میان‌بُر» و «تدبیر کاغذی» می‌بیند، نه در عمل. حتی گزارش‌های مأموران روسی و عثمانی در قرن نوزدهم نیز یک ویژگی مشترک را تکرار می‌کنند: «ایرانی استعداد دارد اما اراده ندارد؛ ذهن دارد اما پشتکار نه.»

این توصیف‌ها فقط حرفِ جهانگردان نیست. ساختار اقتصادی ایران در اغلب دوره‌های تاریخی این واقعیت را بازتولید کرده است:
فرهنگ صنفی ضعیف، تولید شکننده، فقدان سنت کارگاه‌های صنعتی پایدار و در مقابل، رشد همیشگی حلقه‌های واسطه‌گری: دلال زمین، دلال محصول، دلال کالا، دلال خبر، دلال رانت، دلال قیمت.

خلاصه تاریخ اقتصاد ایران پر است از این مشاغلی که از تفاوت قیمت و رانت و واسطه‌گری نان می‌خورند، نه از تولید. همین روحیه را امروز هم در ایران می‌توان دید. تعداد بی‌شمار بنگاه‌های معاملات ملکی و خودرو و انواع واسطه‌ها خود گواه استمرار این روحیات در زمان حال است.

این روحیهٔ دلالی و واسطه‌گری تا حدودی حتی در خارج کشور نیز تداوم می‌یابد.

برای مثال، در تورنتو، وقتی برای اولین‌بار سراسر خیابان یانگ (طولانی‌ترین خیابان کانادا) را دیدم، یک چیز بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد: بسیاری از بنگاه‌های معاملاتی املاک، صرافی‌ها، دفاتر خرید و فروش، مشاورین مالی و مراکز رهن و وام، ایرانی بودند. نه یکی، نه دو تا؛ ده‌ها مورد.

انگار ایرانی حتی آن‌سوی دنیا هم ناخودآگاه همان نقشی را انتخاب می‌کند که تاریخ در او نهادینه کرده است: واسطه‌گری.

حال وقتی همین ساختار فرهنگی را با جدیدترین و خلاقانه‌ترین دلالی در ایران که همانا دلال پژوهشی است گره می‌زنیم، نتایج آن هشدارآمیز خواهد شد. امروزه در اکثر شهرهای ایران و نمونهٔ بارز آن در تهران، بنگاه‌های چاپ انواع مقاله و پایان‌نامه و رساله داریم که همگان از وجود آن مطلع هستند.

حال سؤال اصلی یادداشت این است که با وجود این خلقیات و تنبلی ساختاری و میل به دلالی؛ هوش مصنوعی سرقت‌های علمی و دلالی‌های پژوهشی را تشدید نمی‌کند؟

قبل از بررسی این پرسش، ابتدا با نگاه دیرینه‌ انسان‌شناسی، اثر هوش مصنوعی و تطور و تکامل انسان را بررسی می‌کنم.

از زمان پیدایش انسان ماهر و در طی دوره‌های مختلف تطور یا تکامل انسان، با اختراع هر ابزار یا به‌کارگیری هر حیوانی (گُرگ یا سگ و اسب و …) بخش‌هایی از توانایی بدنی انسان در حوزهٔ آن ابزار یا حیوان کم شده است. برای مثال دویدن و قدرت دستان و پاها بعد از ساخت ابزارها یا استفاده از اسب کاهش یافت.

به همین صورت و در دوره‌های اخیر، استفاده از ماشین‌حساب توانایی حساب ذهنی را به قدری تضعیف کرده است که ما بدون ماشین‌حساب قادر به انجام ساده‌ترین محاسبات نیستیم.

امروزه به واسطهٔ موبایل و قابلیت مسیریابی خودکار آن، قابلیت و توانایی ذهنی ما در مشاهدهٔ دقیق و تشخیص و حفظ کردن مسیرها کاملاً تحت تأثیر قرار گرفته است؛ به نحوی که در صورت نبود موبایل قادر به رفتن به خانهٔ فامیل و دوستان خود هم نیستیم. همچنین نرم‌افزارهای ترسیم نیز توانایی‌های چشم و دست ما را در خلق آثار هنری کم کرده است. خودروها و وسایل حمل‌ونقل تحرک جسمی را گرفت و پاهای ما که زمانی با دویدن‌های طولانی و خسته‌کردن حیوانات به نوعی ابزار شکار و ادامهٔ حیات ما بودند را ضعیف کرد.

حال می‌رسیم به شاهکار اختراعات بشری یعنی هوش مصنوعی که نه به توانایی برخی از اعضا یا بخشی از مغز بلکه مستقیم و بی‌واسطه به کل مغز شلیک می‌کند. هوش مصنوعی به توان تحلیل، خیال‌پردازی و حل مسئله حمله می‌کند، یعنی همان فرایندی که طی چند میلیون سال انسان را از سایر نخستی‌ها جدا کرد

تصور کنید که اگر در دوران تطور یا تکامل، موجودی کنار ما بود که کار فکر کردن و حل مسئله را انجام می‌داد، مغز ما اصلاً رشد می‌کرد؟ این همان حل مسئله و تحلیل و تفکر بود که مغز انسان را توسعه داد در غیر این صورت ما نیز در حد یک بونوبو و شامپانزه باقی می‌ماندیم.

حالا ما با دست خودمان این «مشاور تکاملی» را ساخته‌ایم و حل مسئله و تفکر و تخیل را به آن واگذار می‌کنیم.

این یعنی کند کردن رشد مهارت‌های فکری و واگذاری فرایند حل مسئله به موجودی دیگر؛ نه اینکه واقعاً روند تطور و تکامل زیستی انسان را متوقف کند. تکامل ژنتیکی در مقیاس هزاران نسل عمل می‌کند—اما در سطح فردی و نسلی می‌تواند توان شناختی را فرسوده و منحنی یادگیری را صاف کند.

شاید انچه که بسیاری از اینده پژوهان تکنولوژی از آن هشدار می دهند و آن هم تسلط ماشین بر انسان و به بردگی گرفتن نوع بشر است را نیز نباید از خاطر دور ساخت. شاید اختراع هوش مصنوعی همان خلق فرانکشتاین( مری شلی) باشد که محقق شده است.

حال مجدد برگردیم به سؤال اصلی یادداشت که مرتبط است با روحیات ما ایرانیان و هوش مصنوعی. به نظر می‌رسد که پاسخ تقریباً روشن است: در جامعه‌ای که میل تاریخی به میان‌بُر زدن، کار نکردن، دلالی و فرار از سختی دارد، هوش مصنوعی اثرات مخرب‌تری دارد و احتمالاً نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه نیروی محرکهٔ تازه‌ای برای تشدید این ضعف‌ها خواهد شد.

به تصور من برای ایران، خطر هوش مصنوعی دوچندان است. چون زمینهٔ فرهنگی ما همین حالا به سمت کم‌کاری و میان‌بُر زدن متمایل است و بهره‌گیری نسنجیده از هوش مصنوعی ممکن است نسخهٔ دیجیتال تنبل‌خانهٔ شاه‌عباسی را بسازد.

جمع‌بندی

فناوری‌ها همیشه بخشی از توان انسان را کم کرده‌اند، اما هوش مصنوعی برای نخستین‌بار توانِ محوری انسان یعنی توانِ فکر را هدف گرفته است. در جامعه‌ای که از قضا میل تاریخی به بی‌عملی، گریز از تولید، تصوف‌زدگی و میان‌بُر زدن دارد، این خطر بزرگ‌تر است. برای همین، لازم است دانشگاه‌ها و آموزش و پرورش ایران بسیار هوشمندانه‌تر از غرب به موضوع ورود کنند.

غرب جامعه‌ای با نظم، اخلاق کار، تولید صنعتی و انضباط ذهنی است؛ ما این را نداریم. بنابراین اگر نسخهٔ غربی را کورکورانه وارد کنیم، خسارت آن در ایران چند برابر خواهد بود. مسئله فقط آیندهٔ فناوری نیست؛ آیندهٔ مغز ایرانی و تغییرات ژنتیکی نیز هست (نمی دانم چرا یاد فرزند معاون اول رئیس جمهور معروف به «ژن خوب» افتادم).

اگر مراقب نباشیم، شاید واقعاً در حال بازگشایی نسخهٔ تازه‌ای از تنبل‌خانهٔ شاه‌عباسی هستیم که نشانه‌های آن از مدارس و دانشگاه‌های شاه‌عباسی شروع شده است.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *