چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 22:48

جغرافیای خفگی؛ تهران

تهران خفگی آلودگی هوا پایگاه خبری رج
تهران، اقلیم بی آب و هوا شاید دقیق ترین تعریف جغرافیایی از پایتخت ایران باشد. در حالی‌که نگاه‌ها به آتش‌سوزی جنگل هیرکانی در الیت دوخته شده، تهران در سکوت به اتاق گازهای سمی تبدیل شده است؛ جایی که هر شهروند روزانه بیش از ۱۲ مترمکعب هوا را با ترکیبی از ذرات ریز، گازهای سمی و ترکیبات واکنشی به ریه می‌کشد. خطر اصلی اما برای کودکان است؛ چون آلوده‌ترین لایهٔ هوا در ارتفاع ۵۰ تا ۱۰۰ سانتی‌متری زمین قرار دارد، درست همان جایی که آنها تنفس می‌کنند و با تعداد تنفس بیشتر، چند برابر بزرگسالان سم می‌بلعند. بنابراین باید از تهران فرار کرد نه فقط به خاطر آب بیشتر به خاطر هوا. در این یاداشت به بررسی وضعیت هوای تهران از نظر سموم می پردازیم.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ جغرافیای خفگی؛ تهران / دکتر داریوش یاراحمدیاین روزها که نگاه‌ها به سمت آتش‌سوزی جنگل هیرکانی در منطقهٔ الیت است و در حالی‌که شهرهای بزرگ ایران—به‌ویژه تهران—با آلودگی شدید هوا دست‌به‌گریبان‌اند، پایتخت آرام‌آرام به یک «اتاق گاز سمی» تبدیل می‌شود؛ فضایی که نه با طرحی پنهان بلکه با ترکیبی از اشتباهات اقلیمی، شهرسازی و مدیریتی، انسان‌ها را درون خود محبوس کرده است.

تهران سال‌ها به‌عنوان شهری با بحران آب شناخته می‌شد، اما واقعیت این است که اگر روزی ساکنانش مجبور به ترک آن شوند، دلیل واقعی «هوا» خواهد بود، نه «آب». هوا تنها عنصر حیاتی است که نبود آن حتی برای چند ثانیه عملکرد مغز و اندام‌ها را مختل می‌کند. سه ثانیه توقف در تنفس پیام اضطراری ایجاد می‌کند و پس از ده ثانیه، مغز وارد وضعیت خاموشی می‌شود. و همین هوا که نبودش مرگ‌آور است، در تهران به حامل دائمی مواد سمی بدل شده است.

هر انسان بالغ روزانه حدود ۱۱ تا ۱۲ مترمکعب هوا را وارد ریه می‌کند؛ یعنی معادل حجم یک اتاق کوچک. حجم هر دم نزدیک ۵۰۰ میلی‌لیتر است و با ۱۶ تنفس در دقیقه، حدود ۸ لیتر هوا در هر دقیقه و ۵۰۰ لیتر در هر ساعت وارد بدن می‌شود. این هوا در تهران نه از منبعی پاک بلکه از یک محیط محبوس تحت وارونگی دما، میان کوه‌های شمال و تراکم ساختمانی جنوب و غرب، وارد بدن انسان می‌شود.

تهران؛ جغرافیای خفگی

ترکیب هوای تهران تنها اکسیژن نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از ذرات معلق، گازهای شیمیایی و ترکیبات واکنشی است: ذرات زیر ۲٫۵ میکرون که وارد خون می‌شوند؛ دی‌اکسید نیتروژن؛ دی‌اکسید گوگرد؛ بنزن و تولوئن؛ ازن ثانویه؛ منوکسیدکربن و ده‌ها ترکیب فرّار که در هیچ گزارش رسمی دیده نمی‌شوند. یک فرد تهرانی روزانه بین ۱۰ تا ۱۵ میلی‌گرم ذرات معلق را از طریق تنفس وارد بدن می‌کند؛ این مقدار در روزهای پاییزی و زمستانی گاهی دو برابر می‌شود.

براساس این داده‌ها، یک شهروند تهرانی سالانه چیزی در حدود ۱۵۰ تا ۳۰۰ میلی‌گرم مواد جامد سمی را در بدن رسوب می‌دهد و اگر ترکیبات آلی و فلزات سنگین نیز لحاظ شوند، مقدار واقعی بسیار بیشتر خواهد بود. این عناصر از بدن دفع نمی‌شوند؛ بلکه در ریه، خون، کبد، مغز و حتی بافت جنین تجمع پیدا می‌کنند.

آسیب اصلی متوجه کودکان است. بیشترین غلظت آلاینده‌ها در ارتفاع ۵۰ تا ۱۰۰ سانتی‌متری از سطح زمین قرار دارد و کودکان دقیقاً در همین لایه زندگی و تنفس می‌کنند. تعداد تنفس آنها نیز دو برابر بزرگسالان است (۲۵ تا ۳۰ بار در دقیقه). بنابراین میزان جذب سم نسبت به وزن بدن در کودکان ۲ تا ۳ برابر بیشتر از بزرگسالان است. برای کودکان تهران، آلودگی هوا نه یک تهدید دور بلکه یک عامل مستقیم آسیب فیزیولوژیک است.

در کنار عوامل اقلیمی، مجموعه‌ای از خطاهای کشندهٔ شهرداری تهران نیز وجود دارد که روند تبدیل پایتخت به اتاق گاز را تشدید کرده است. مهم‌ترین خطا، گسترش شهر و بویژه صدور مجوز ساخت برج‌های مرتفع در غرب شهر است؛ دقیقاً در مسیر باد غالب. بادهای غربی و شمال‌غربی تنها کانال طبیعی تهویهٔ تهران هستند؛ اما با ساخت برج‌های ۳۰ تا ۵۰ طبقه، این کانال مسدود شد و پدیده‌ای ایجاد شد که در اقلیم‌شناسی با عنوان «سایهٔ کم‌باد»¹ شناخته می‌شود. این سایه می‌تواند تا ۱۰ تا ۲۰ برابر ارتفاع سازه امتداد پیدا کند و در تهران این عدد به دو تا سه کیلومتر می‌رسد.

نتیجهٔ این وضعیت کاهش محسوس سرعت باد ورودی است که مطابق اصول آیرودینامیک شهری می‌تواند بین ۳۰ تا ۵۰ درصد افت ایجاد کند.

این سازه‌ها همچنین باعث «اختلال در لایهٔ مرزی سطحی»² شده‌اند؛ جریانی که در حالت طبیعی آلاینده‌ها را از سطح زمین بلند و در لایه‌های بالاتر پراکنده می‌کند. با قطع این فرآیند، آلودگی در نزدیکی زمین انباشته می‌شود. افزون بر این، میان برج‌ها جریان‌های چرخشی³ شکل می‌گیرد که ذرات آلوده را در همان نقطه حبس می‌کند.

پیامد دیگر این ساخت‌وسازها، افزایش «زمان ماندگاری آلاینده‌ها»⁴ است. در شرایط کم‌باد، زمان ماندگاری می‌تواند از ۶–۸ ساعت به حدود ۱۲ تا ۲۰ ساعت برسد؛ یعنی آلاینده‌ها مدت بسیار بیشتری در لایهٔ تنفسی باقی می‌مانند.

این پایداری، وارونگی دما را نیز تشدید می‌کند؛ زیرا تنها عامل شکستن وارونگی «باد» است و هنگامی که باد تضعیف شود، وارونگی به‌طور کامل قفل می‌شود.

تهران پیش از این در یک کاسهٔ طبیعی گرفتار بود؛ اما ساخت برج‌های غربی لبهٔ این کاسه را به دیواره‌ای ۱۵۰ تا ۲۰۰ متری تبدیل کرد. این مجموعه تصمیمات شهرسازی، همراه با الگوی اقلیمی تهران، پایتخت را به فضایی بسته تبدیل کرده است که در آن آلودگی نه پراکنده می‌شود و نه تخلیه.

این مشکل تنها مختص تهران نیست. اصفهان، کرج، تبریز، مشهد، اهواز و اراک نیز به‌دلیل ترکیب وارونگی دما، سوخت سنگین، ترافیک و تراکم ساختمانی، همین الگو را—با شدت متفاوت—تجربه می‌کنند. اما شرایط تهران خاص‌تر است؛ زیرا دره‌ای میان البرز و دشت است و در فصل پاییز و زمستان، جریان باد طبیعی در آن بسیار ضعیف می‌شود. وقتی جریان هوا از بین برود، آلودگی به‌جای حرکت، روی شهر می‌نشیند و در لایه تنفسی انباشته می‌شود.

اگر روزی تهران را ترک کنیم، دلیل اصلی آن بحران هوا خواهد بود. بحران آب با وجود دشواری‌ها، هنوز قابل مدیریت است؛ اما بحران هوا قابل مدیریت نیست. هوا نه خریدنی، نه ذخیره‌کردنی و نه قابل‌جایگزینی است. هوا اگر آلوده باشد، تنها دو راه باقی می‌ماند: تنفس یا ترک آن.

تهران امروز نه در آستانهٔ بحران، بلکه در دل یک فاجعه تنفسی است: شهری که در آن بر خلاف قول سعدی بزرگ، هر نفسی که فرو می رود نه ممد حیات است و مفرح ذات بلکه مُضِرّ حیات است و مُفسِدِ ذات.

 

زیرنویس برخی اصطلاحات متن

¹ Wind Shadow
² Boundary Layer Disruption
³ Vortex Formation
⁴ Residence Time

 

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *