چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 18:55

نژاد یا اقلیم؛ سیاه و سفید اقلیمی

نژاد یا اقلیم پایگاه خبری رج داریوش یاراحمدی یادداشت
استفاده‌ از واژه نژاد برای انسان های «سیاه» و «سفید» و «زرد» از جهل و ضعف دانش بر‌می‌خیزد. در واقع رنگ‌ها و چهره‌ها و اندام‌های مختلف انسانی فقط نقشهٔ اقلیم است که روی پوست و استخوان انسان حک شده است. خورشید، باد، رطوبت و سرما بودند— نه خون و تبار—که رنگ پوست، شکل بینی، جنس مو و حتی جثهٔ ما را تراشیدند. ما یک گونه‌ایم با یک ریشه در آفریقا؛ آخرین برگِ درختی که ده‌ها گونهٔ انسانی آن، پیش از ما خشکیدند و فرو افتادند. تفاوت‌های ظاهری امروز نه دیوارهای نژادی، بلکه ردّ پای جغرافیاست؛ پاسخی هوشمندانهٔ بدن به آب‌وهوا.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ نژاد یا اقلیم؛ سیاه و سفید اقلیمی/ دکتر داریوش یاراحمدی: در تاریخ بلند زمین فقط یک حقیقت تغییرناپذیر وجود دارد: ما همه از یک نژادیم؛ از یک ریشه، یک گونه، یک خانهٔ نخستین. هرچه امروز به نام نژاد سفید، سیاه، زرد یا قهوه‌ای از آن یاد می‌شود، سایه‌ای از واقعیت است، نه خودِ واقعیت. واقعیت این است که انسانِ امروز، آخرین برگِ درختی است که شاخه‌هایش یکی‌یکی خشک شدند و فرو افتادند.

پیش از ما، جهان خالی نبود. انسان‌های دیگری روی این سیاره قدم می‌زدند؛ گونه‌هایی که هرکدام صدها هزار سال زیستند و بعد، آرام یا ناگهانی، محو شدند. قدیمی‌ترها، زودتر از صحنه کنار رفتند.

در جدول زیر اسامی برخی از گونهٔ‌های اصلی انسان آورده شده است.

نژاد یا اقلیم پایگاه خبری رج جدول

انسانِ راست‌قامت¹؛ انسانِ هایدلبرگی²؛ انسان نالدی³؛ انسان فلورسی⁴؛ انسان لوزوننسیس⁵؛ دنیسوواها⁶ و نئاندرتال‌ها⁷ برخی از انواع انسان بودند که همگی منقرض شدند.
دنیسوواها و نئاندرتال‌ها آخرین خویشاوندان نزدیک‌تر ما بودند و تا اواخر پلیستوسن دوام آوردند ولی متأسفانه آنها نیز منقرض شدند.

نئاندرتال‌ها در اروپا و خاورمیانه تا حدود چهل هزار سال پیش نفس می‌کشیدند و سپس، آن‌ها هم از چشم‌انداز ناپدید شدند. در یک نگاه طولی، هرچه گونه‌ای قدیمی‌تر بوده، زودتر از این صحنه کنار رفته است؛ و در نهایت، فقط ما مانده‌ایم. انسان خردمند یا هومو ساپینس، اما معنای این «ما» چیست؟
معنایش این نیست که ما بهتر بودیم یا برتر؛ فقط یک چیز را می‌گوید: ما احتمالا خوش شانس تر و سازگارتر بودیم و ما آخرین بازماندهٔ یک خانوادهٔ بزرگ هستیم؛ خانواده‌ای که شاخه‌هایش یکی‌یکی شکست و تنها یک شاخه—انسانِ امروزی—باقی ماند.
مهم‌تر از همه: ما ریشه‌مان در آفریقاست.

تمام انسان‌های امروز، از چشم آبی اسکاندیناویایی تا سیاه‌پوستِ سودانی و پوست‌گندمیِ ایرانی، از یک جمعیت کوچک در شرق آفریقا بیرون آمده‌اند. ما همه در اصل سیاه‌پوست بودیم؛ چون پوستِ تیره نه نشانهٔ نژاد، که یک سپرِ زیستی در برابر آفتاب است. خورشید است که رنگ ما را نوشته است: جایی که نور شدید است، پوست باید تیره باشد؛ جایی که نور کم است، پوست روشن می‌شود. رنگ پوست وابسته به ملانین است. ملانین⁸، این رنگ‌دانهٔ قهوه‌ای تا سیاه، در سلول‌های سازندهٔ رنگ⁹ ساخته می‌شود و سه کار اساسی انجام می‌دهد:

نخست، پرتو فرابنفش را جذب می کند و جلوی آسیب‌دیدن DNA را می‌گیرد؛
دوم، ریتم ساخت ویتامین D را در پوست تنظیم می‌کند؛
سوم، احتمال جهش‌های خطرناک و سرطان پوست را پایین می‌آورد.

هرچه شدت پرتوهای خورشید بیشتر باشد، بدن برای محافظت، ملانین بیشتری می‌سازد و نتیجه‌اش پوست تیره‌تر است. اما وقتی گروه‌هایی از انسان‌ها از آفریقا بیرون رفتند و به عرض‌های بالاتر رسیدند، نور خورشید دیگر آن‌قدر قوی نبود. در این عرض‌ها، پوستِ خیلی تیره جلوی تولید کافی ویتامین دی را می‌گیرد؛ بنابراین طبیعت راه دیگری را انتخاب کرد: کاهش ملانین. هرچه ملانین کمتر شود، نور بیشتر به لایه‌های زیرین پوست می‌رسد و ویتامین D سریع‌تر ساخته می‌شود.

این تغییر تدریجی، طی هزاران سال، به پوستی روشن‌تر انجامید و همراه آن، ترکیب‌های تازه‌ای از رنگ چشم و مو پدید آمد: چشم‌های روشن، موهای بور یا روشن، و پوست‌های کم‌ملانین، که محصول چند ده‌هزار سال اخیر و به‌ویژه پررنگ‌ترشدن جهش‌های روشن‌کننده در ده هزار سال اخیر هستند، نه محصول کل تاریخ انسان. یعنی انسان بخش اعظم عمر خود را با پوست تیره گذرانده و رنگ‌های روشن، تازه‌واردانِ تاریخ‌اند.

نژاد، اقلیم

همین منطق جغرافیا را اگر در بقیهٔ بدن نگاه کنیم، تقریباً همهٔ تفاوت‌های ظاهری انسان قابل توضیح‌اند.
اقلیمِ سرد و خشک، بینی باریک و کشیده می‌سازد تا هوا در مسیر ورود، گرم و مرطوب شود؛ اقلیمِ گرم و مرطوب، بینی پهن می‌دهد تا هوا با مقاومت کمتر و تبادل گرمایی بیشتر عبور کند.
نور کم، چشم‌های روشن و مردمک‌هایی می‌خواهد که از هر فوتونِ کم‌جان بیشترین استفاده را ببرند؛ نور زیاد، چشم تیره را ترجیح می‌دهد تا از شبکیه در برابر روشنایی خشن محافظت کند.

سرما، موهای صاف و ضخیم را به‌نفع حفظ گرما انتخاب می‌کند؛ گرما، موهای فر و کم‌چگال را، که هوا بهتر در میانشان می‌چرخد و سر را خنک می‌کند.
سرمای طولانی، جثه‌های پهن و عضلانی و اندام‌های کوتاه‌تر می‌سازد تا نسبت سطح به حجم کم شود و گرما کمتر هدر برود؛ گرمای شدید، جثه‌های کوچک و کشیده را ترجیح می‌دهد تا بدن سطح بیشتری برای دفع حرارت داشته باشد.

این‌ها نژاد نیستند؛ جغرافیا هستند.
تنوع‌های اقلیمیِ یک گونهٔ واحدند، نه مرزهای بین «نژادهای جداگانه».

اما داستان یک لایهٔ مهم دیگر هم دارد. ما کاملاً «خالص» نیستیم.

وقتی انسان‌های نخستینِ امروزی وارد اروپا و بخش‌هایی از آسیا شدند، با نئاندرتال‌ها روبه‌رو شدند. رقابت بود، درگیری بود، اما در بخشی از تاریخ، آمیختگی هم بود. نتیجه‌اش این است که امروز هر انسانِ غیرآفریقایی، به‌طور متوسط بین دو تا سه درصد از ژن‌های خود را از نئاندرتال‌ها به ارث برده است؛ در برخی جمعیت‌های اوراسیایی، این سهم کمی بیشتر هم هست.

این چند درصدِ کوچک، در بعضی ویژگی‌های امروز ما خودش را نشان می‌دهد: در ضخامتِ پوست، در شیوهٔ پاسخ سیستم ایمنی به میکروب‌ها و ویروس‌ها، در چگونگی ذخیره و سوزاندن چربی، در تحمل سرما، و حتی در استعداد برخی بیماری‌های التهابی و متابولیک. بعضی پژوهش‌ها حدس می‌زنند که بخشی از زمینهٔ ژنتیکی برای زایمان‌های زودرس، از جمله زایمان‌های هفت‌ماهه، نیز می‌تواند تحت تأثیرِ همین ژن‌های به‌جا مانده از نئاندرتال‌ها باشد؛ البته این بخش هنوز محل بحث و بررسی است و قطعیت آن کمتر از سایر پیوندهاست.

دنیسوواها هم سهم خود را در بدن ما گذاشته‌اند. در جمعیت‌هایی که در تِبِت و فلات‌های بلند آسیای میانه زندگی می‌کنند، ژنِ ویژه‌ای که به بدن اجازه می‌دهد در ارتفاعات سه تا چهار هزار متری با کمبود اکسیژن کنار بیاید، ردّ همان آمیختگی با دنیسوواهاست؛ گویی ما بخشی از هنرِ زنده‌ماندن در بلندی‌ها را از یک گونهٔ دیگر قرض گرفته‌ایم.

یعنی انسانِ امروز، در بدن خود ردّ دست‌کم دو گونهٔ منقرض‌شده را حمل می‌کند؛ اما با وجود این درهم‌تنیدگی، هنوز فقط یک گونه است.

با وجود این همه پیچیدگی، علم روشن‌تر از همیشه تکرار می‌کند:

نژاد وجود ندارد؛ فقط انسان وجود دارد و تفاوت‌هایش محصول اقلیم است.
آنچه امروز به‌عنوان «رنگ» دیده می‌شود، اختلاف در مقدار و نوع ملانین است؛
آنچه به نام «نژاد» شناخته شده، سوءتفاهمی است دربارهٔ تنوع طبیعی یک گونهٔ واحد.

زیر هر پوست—روشن یا تیره، زرد یا قهوه‌ای—ما همه فرزندان یک خانه‌ایم؛
خانه‌ای که در شرق آفریقا بود، جایی که برای نخستین بار نفس کشیدیم
و از آن‌جا راه افتادیم تا روی نقشهٔ جهان، این همه صورت و این همه رنگ را بسازیم.

جمع‌بندی

با توجه به گسترهٔ دانش جغرافیا و غنای اطلاعاتی آن از تمامی دانشجویان و دانش آموختگان این رشته انتظار می‌رود که برای رنگ‌ها و چهره‌های مختلف انسانی واژه غیر علمی نژاد را به کار نبرند، زیرا استفاده از آن ضعف بنیان‌های دانشی را نشان می‌دهد.

 

پی‌نویس:

 

۱) Homo erectus
۲) Homo heidelbergensis
۳) Homo naledi
۴) Homo floresiensis
۵) Homo luzonensis
۶) Denisovans
۷) Neanderthals
۸) Melanin
۹) Melanocyte

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *