چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 18:45

نگاهی به تازه‌ترین تئاتر حسین جمالی بر صحنه‌ی سالن استاد سمندریان

تئاتر «عروس انار» تجربه‌ای نوین در صحنه ایرانی

عروس انار نمایش حسین جمالی نقد رزیتا اسکویی
تئاتر عروس انار به کارگردانی حسین جمالی، که این شب‌ها در سالن استاد سمندریان روی صحنه می‌رود، اثری‌ست که با ترکیب اسطوره و آیین، جهان زن، عشق و قربانی را در مرکز روایت خود قرار می‌دهد. این نمایش با طراحی صحنه مینیمال، موسیقی زنده و حرکت‌های نمادین بازیگران، مخاطب را در تجربه‌ای احساسی و آیینی فرو می‌برد.

رزیتا اسکویی

کارشناس تئاتر

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ تئاتر «عروس انار» تجربه‌ای نوین در صحنه ایرانی/ رزیتا اسکویی: در فضای تئاتر امروز ایران که اغلب آثار میان بازنمایی اجتماعی و تجربه‌گرایی فرمالیستی در نوسان‌اند، نمایش «عروس انار» به کارگردانی حسین جمالی، تلاشی است برای بازآفرینی یک اسطوره بومی در قالبی شاعرانه و آیینی. جمالی، که پیش‌تر با نمایش‌هایی چون «باغ انار» و «خون نگار» زبان شخصی خود را میان اسطوره و تئاتر معاصر جست‌وجو کرده بود، در «عروس انار» بار دیگر به دنیایی بازمی‌گردد که در آن مرز میان عشق، مرگ و آیین فرو می‌ریزد و صحنه، به محراب روایت بدل می‌شود.

نمایش در بدو ورود تماشاگر، فضایی آیینی و استعاری می‌سازد؛ رنگ سرخ انار که در طراحی صحنه، لباس و نورپردازی حضوری غالب دارد، نه تنها نشانه‌ای از عشق و باروری بلکه تمثیلی از خون، قربانی و زایش دوباره است. طراحی صحنه، مینیمال اما دقیق است؛ حضور خاک، ظرف‌های سفالی و شاخه‌های خشک، یادآور زمین و چرخه حیات‌اند. این عناصر در نگاه جمالی صرفاً دکور نیستند، بلکه به‌مثابه نشانه‌هایی از حافظه جمعی و اسطوره‌های زنانه در فرهنگ ایرانی عمل می‌کنند.

 عروس انار؛ روایت زنانه و استعاری

در سطح روایی، نمایش داستان زنی است که در آستانه ازدواج با مردی از طبقه‌ای دیگر، در میان سنت و خواست فردی خود گرفتار می‌شود. او به «عروس انار» بدل می‌شود؛ نمادی از زنی که میان عشق و قربانی شدن، انتخابی جز سوختن ندارد. روایت با زبانی تغزلی و مونولوگ‌های درونی پیش می‌رود و با تکرار و ریتم، ساختاری آیینی می‌یابد. جمالی در این اثر بیش از آن‌که به روایت خطی متکی باشد، به زبان بدن، موسیقی زنده و ریتم گفتار تکیه می‌کند تا حس قربانی و رهایی را به تصویر بکشد.

هماهنگی اجرا و عناصر صحنه

از منظر کارگردانی، جمالی با کنترل دقیق میزانسن‌ها و استفاده از فاصله‌گذاری‌های حساب‌شده، از افتادن در دام احساس‌گرایی اغراق‌آمیز پرهیز می‌کند. بازیگران، به‌ویژه بازیگر نقش «عروس»، در لحظات حساس نمایش میان سکوت و فریاد، میان حرکت و سکون، تعادل ظریفی برقرار می‌کنند. زبان بدن در این نمایش، زبانی مستقل از کلام است؛ هر حرکت، هر ایستادن و هر نگاه، واجد معنایی نمادین است. بازیگران مرد نیز نه در مقام قهرمانان بلکه در نقش نیروهای اجتماعی و سنتی ظاهر می‌شوند که بر سرنوشت زن سلطه دارند.

در طراحی نور، انتخاب رنگ‌های گرم و متغیر از زرد تا قرمز، همچون جریان خون در طول اثر حرکت می‌کند. نور نه فقط عنصر زیبایی‌شناختی، بلکه ابزاری روایی است که گذار از عشق به مرگ را تداعی می‌کند. موسیقی زنده و استفاده از سازهای کوبه‌ای، فضای نمایشی را از سطح درام به سطح آیین می‌برد. ریتم طبل‌ها و آوازهای زنانه در پس‌زمینه، یادآور تعزیه و آیین‌های سوگواری محلی است؛ اما جمالی هوشمندانه از بازنمایی مستقیم آیین‌ها پرهیز کرده و به جای آن، حس آیینی را در فرم اجرا جاری کرده است.

زبان شاعرانه و نمادین

از لحاظ متن، این اثر بیش از آن‌که متکی به درام کلاسیک باشد، به شعر و تصویر تکیه دارد. دیالوگ‌ها گاه یادآور نثر شاعرانه‌ای هستند که در مرز میان زبان گفتار و ادبیات حرکت می‌کند. با این‌حال، در برخی لحظات، همین وجه شاعرانه باعث کندی ریتم نمایش می‌شود و مخاطب را از تعلیق دراماتیک دور می‌کند. با این وجود، این کندی، در ساختار آیینی اثر قابل توجیه است؛ زیرا هدف نمایش، نه روایت یک داستان مشخص، بلکه تجربه‌ی یک احساس جمعی از قربانی شدن و رستگاری است.

جمالی در نمایش تازه‌ی خود همچون آثار پیشین‌اش، دغدغه بازگشت به ریشه‌های تئاتر ایرانی را دارد. او نه به دنبال بازسازی مستقیم آیین‌ها، بلکه به دنبال یافتن زبانی معاصر برای بیان آنهاست. در این میان، زن در مرکز جهان جمالی قرار دارد؛ زنی که هم قربانی و هم نجات‌دهنده است. او همان مادر زمین، همان الهه باروری و همان انسانی است که در هر دوران، قربانی خواسته‌های جامعه می‌شود. از این منظر، «عروس انار» تنها داستانی درباره یک زن نیست، بلکه روایتی درباره وضعیت انسان معاصر است که میان سنت و آزادی، در تردید و خون‌ریزی زیست می‌کند.

یکی از نقاط قوت نمایش، هماهنگی میان تمامی عناصر صحنه است. موسیقی، حرکت، طراحی صحنه و نور در خدمت مفهومی واحد قرار گرفته‌اند. این انسجام، نتیجه سال‌ها کار جمالی در حوزه تئاتر آیینی و تجربی است. اما از سوی دیگر، نمایش در بخش‌هایی از نظر ارتباط مستقیم با مخاطب دچار دشواری می‌شود. لایه‌های استعاری و زبانی پیچیده گاه فاصله‌ای میان تماشاگر و اثر ایجاد می‌کنند؛ فاصله‌ای که اگرچه از منظر اندیشه‌ورزانه مفید است، اما از نظر احساسی می‌تواند مانع هم‌دلی شود.

در پایان، این اثر را می‌توان نمایشی دانست که در مرز میان شعر و آیین حرکت می‌کند. اثری که جسارت دارد از تئاتر روایت‌محور فاصله بگیرد و به تجربه‌ای حسی و تصویری تبدیل شود. جمالی با تکیه بر میراث نمایش‌های ایرانی و زبان استعاری‌اش، جهانی می‌سازد که در آن زن، انار و خون، سه استعاره محوری‌اند: زن به‌مثابه زمین، انار به‌مثابه قلب، و خون به‌مثابه حیات. این سه‌گانه، شالوده‌ی معنایی نمایش است.

در شرایطی که بخش بزرگی از تئاتر معاصر ایران گرفتار تقلید از فرم‌های وارداتی یا روایت‌های اجتماعی سطحی است، حسین جمالی با نمایش تازه‌ی خود راهی دیگر را می‌پوید؛ راهی که از دل خاک و اسطوره می‌گذرد تا به زبانی جهانی برسد. او نشان می‌دهد که هنوز می‌توان در صحنه ایرانی از عشق، خون و زنانگی سخن گفت، بی‌آن‌که به کلیشه فروغلتید. این اثر در نهایت، تلاشی درخور تحسین است برای بازآفرینی یک تئاتر ایرانیِ شاعرانه و اندیشمندانه که تماشاگر را نه تنها به تماشا، که به تأمل فرا می‌خواند.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *