چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 19:33

افغانستان؛ بام فلات ایران

زلزله افغانستان بخشی از فلات ایران پایگاه خبری رج
افغانستان امروز در نقشه‌های سیاسی جهانی، کشوری جدا از ایران است. اما این جدایی، تنها چند سده قدمت دارد؛ در حالی‌که هزاران سال، این سرزمین بخشی از ایران فرهنگی و سیاسی بوده است.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ افغانستان؛ بام فلات ایران/ داریوش یاراحمدی: انگیزه نوشتن این یادداشت زلزله سه روز پیش (۹ شهریور۱۴۰۴) و همزمان دیدن فیلمی در شبکه‌های اجتماعی درباره اخراج مهاجران افغان از ایران بود. صحنه‌هایی که در آن دیده می‌شد، برای من فقط یک خبر اجتماعی نبود، بلکه زخمی بر پیکر ایران فرهنگی بود. من در اصل با ضابطه‌مند کردن حضور مهاجران و پناهندگان مخالف نیستم؛ برعکس، آن را به صلاح ایران و حتی به سود خود مهاجران می‌دانم. کشور بدون داشتن در و پیکر از نظر ورود و خروج و بدون نظم و قاعده از نظر پذیرش اتباع، هم امنیت خود را از دست می‌دهد و هم شأن پناه‌جویانش را.

در عین حال باید مراقب بود که این ضابطه‌مندی به بی‌مهری و بی‌احترامی نیانجامد. مهاجران کنونی، به‌ویژه افغان‌ها، بخشی از همان ایران بزرگ‌اند که روزگاری پیکری واحد داشت. آنان را نمی‌توان بیگانه دانست. این‌ها خویشاوندان ما هستند که به اجبار تاریخ و سیاست از خانواده بریده شده‌اند. پس هرگونه برخورد با آنان باید با احتیاط، احترام و درک این حقیقت باشد که افغانستان جدا از ما نیست، بلکه نام یکی از اقوام ایرانی به نام افغان ها است که اکنون به دلایل تحمیلی به نام کشوری تبدیل شده است.

افغانستان امروز در نقشه‌های سیاسی جهانی، کشوری جدا از ایران است. اما این جدایی، تنها چند سده قدمت دارد؛ در حالی‌که هزاران سال، این سرزمین بخشی از ایران فرهنگی و سیاسی بوده است. نام‌هایی چون آریانا، بلخ، باختر، زابلستان، غزنه و هرات در متون تاریخی و اساطیری ما، نه به‌عنوان «کشوری دیگر»، بلکه به‌عنوان قلب تپنده خراسان بزرگ ذکر شده‌اند. از همین روست که وقتی از افغانستان سخن می‌گوییم، در حقیقت داریم از بخشی از تاریخ، فرهنگ و جغرافیای خودمان سخن می‌گوییم.

جدایی افغانستان؛ میراث تلخ قاجار

افغانستان در دوران صفویه و حتی اوایل قاجار هنوز در قلمرو ایران بود. اما ضعف دولت قاجار، هم‌زمان با اوج‌گیری استعمار انگلیس در شبه‌قاره هند، شرایطی را رقم زد که ایران شرقی از پیکره کشور جدا شد. انگلیس برای ایجاد منطقه حائل میان ایران و هندوستان، سیاست جدا کردن افغانستان را پی گرفت. سلسله‌ای از قراردادها، به‌ویژه در نیمه دوم قرن نوزدهم، این جدایی را رسمی کرد.
در قراردادهای استعماری و تحمیلی زمان قاجار، بخش‌های مهمی از خراسان بزرگ و از جمله افغانستان به زور از ایران جدا شد و این جدایی به انتخاب مردمانشان نبود.

از نگاه جغرافیای طبیعی، افغانستان و ایران دو پاره از یک پیکره‌اند. رشته‌کوه‌های زاگرس و البرز در ایران، در شرق به رشته‌کوه هندوکش پیوند می‌خورند. هندوکش، ستون فقرات افغانستان، ادامه همان کوهستان‌های عظیم ایرانی است. قله نوشاخ (۷۴۹۲ متر) در بدخشان، بلندترین قله افغانستان و دومین قله مرتفع  ایران فرهنگی بزرگ بعد از قله اسماعیل سامانی(۷۴۹۵ متر) در تاجیکستان است. افغانستان چندین قله بالای ۷ هزار متر و تعداد زیادی قله بالای ۵ هزار متر دارد.

قله‌های بندکه (۶٬۸۴۳ متر) و میرسمیر (۵٬۸۰۹ متر) در منطقه پنجشیر که برای ما با نام پر افتخار احمد شاه مسعود گره خورده است همچون دماوند، نماد ایستادگی‌اند.

این سرزمین با میانگین ارتفاع نزدیک به دو هزار متر، یکی از مرتفع‌ترین کشورهای جهان( هفتمین کشور)است. رودهای هیرمند و آمو از همین کوه‌ها سرچشمه می‌گیرند و حیات را به فلات ایران هدیه می‌کنند. بعنوان یک دانش آموخته جغرافیا با دلایلی بی شمار می‌بینم که افغانستان و ایران دو موجود جدا نیستند، بلکه یک کالبد واحدند که استعمار مرز بر پیکرشان کشیده است.

اشتراکات فرهنگی و زبانی که بی شمارند. زبان فارسی–دری، همان شاهرگ حیاتی است که ایران و افغانستان را به‌هم پیوند می‌دهد. در کابل و هرات و مزار همان فارسی گفته می‌شود که در شیراز و تهران. البته گویش‌ها تفاوت‌هایی دارند، اما ریشه و روح مشترک است. نوروز، یلدا، جشن‌های ایرانی، ادبیات و موسیقی همه گواه این پیوندند.

افغانستان کنونی زادگاه بسیاری از بزرگ‌ترین شاعران و اندیشمندان ایران است:

سنایی غزنوی، که عرفان را در شعر فارسی تثبیت کرد.

ناصر خسرو قبادیانی، شاعر و متفکر بزرگ اسماعیلی.

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، که امروز در جهان به‌عنوان بزرگ‌ترین شاعر عرفان ایرانی شناخته می‌شود.

هر کدام از این نام‌ها کافی است تا نشان دهد افغانستان چیزی جز بخشی از ایران فرهنگی نیست. اگر امروز ما به مولوی فخر می‌فروشیم، باید یادمان باشد که او زاده بلخ است؛ بلخ همان شهری که در شاهنامه بارها یاد می‌شود و جزئی جدایی‌ناپذیر از خراسان بزرگ بوده است.

فردوسی در شاهنامه بارها از سرزمین‌هایی چون زابلستان، کابل، غزنین، بلخ و هرات یاد می‌کند. این مناطق نه «بیگانه»، بلکه قلب داستان‌های اسطوره‌ای ایران‌اند. رستم، پهلوان ملی ایران، اهل زابل است. زابل همان زابلستان در سیستان و افغانستان امروزی است.
کابل بارها در داستان‌های کیانیان و پهلوانان ایران ذکر می‌شود. بلخ، زادگاه زرتشت و کانون دینی ایران باستان، در شاهنامه به‌عنوان مرکز بزرگی یاد شده است. هرات و غزنین نیز در جای‌جای شاهنامه حضور دارند.

 

وقتی فردوسی از این شهرها سخن می‌گوید، آنها را به‌عنوان بخش‌های طبیعی ایران می‌بیند. در نگاه شاهنامه، مرز میان طوس و بلخ، یا سیستان و کابل، مرز میان دو کشور نیست؛ همه در یک سرزمین مشترک جای دارند. امروز در جهان، مولوی بلخی بیش از هر شاعر فارسی‌زبان دیگری شناخته می‌شود. اندیشه‌های او در غرب ترجمه و بازخوانی شده‌اند و میلیون‌ها نفر در آمریکا و اروپا اشعار او را زمزمه می‌کنند. ایرانیان به حق به مولوی می‌بالند، اما باید یادمان باشد که مولوی زاده بلخ است؛ بخشی از افغانستان کنونی.

اگر ما به مولوی افتخار می‌کنیم، در حقیقت به بخشی از افغانستان می‌بالیم. این خود بهترین دلیل است بر اینکه افغانستان جدا از ایران نیست. همان‌گونه که حافظ و سعدی میراث مشترک همه فارسی‌زبانان‌اند، مولوی، سنایی، ناصرخسرو و جامی هم بخشی از هویت ما هستند.

افغانستان تنها یک سرزمین کوهستانی نیست، بلکه «عجیب و مرتفع» است. ارتفاعات هندوکش با قله‌هایی بالای هفت هزار متر، در کنار دشت‌های بلند هزاره‌جات و پامیر افغان، تصویری از سرزمینی شگفت می‌سازد. این ارتفاعات نه‌تنها در تاریخ نظامی منطقه اهمیت داشته‌اند، بلکه در شکل‌گیری فرهنگ‌ها نیز نقش داشته‌اند. بسته‌بودن راه‌ها، حفظ زبان‌ها و آداب محلی را ممکن کرده است؛ همان‌گونه که در کوه‌های زاگرس و البرز می‌بینیم. احتمالا افغانستان با کوهستان های مرتفع آن همانند زاگرس و البرز بعنوان موانع طبیعی در ماندگاری زبان فارسی بی تاثیر نبوده است و گرنه شاید ما نیز اکنون به زبان مصریان کنونی صحبت می کردیم.

افغانستان بخشی از «بام فلات ایران»

ضرورت نگاه ایران به خراسان بزرگ الزامی و اجتناب ناپذیر است. امروز ایران باید بیش از هر زمان دیگری به حوزه فرهنگی خود، یعنی خراسان بزرگ، توجه کند. این حوزه شامل خراسان ایران، افغانستان، تاجیکستان و بخش‌هایی از ازبکستان است. همه این سرزمین‌ها به زبان فارسی سخن می‌گویند، نوروز و یلدا را جشن می‌گیرند و در تاریخ ایران فرهنگی ریشه دارند.

سرمایه‌گذاری ایران در این حوزه، چه در عرصه فرهنگی و چه اقتصادی، می‌تواند آینده‌ای مشترک و روشن بسازد. پیوندهای عمیق تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی زمینه‌ای است که اگر بر آن بنا نهاده شود، حتما به بار خواهد نشست. میلیون‌ها افغان امروز در ایران زندگی می‌کنند. بیشتر آنان به دلیل سلطه گروه‌های خشن بر کشورشان، ناچار به مهاجرت شده‌اند. آنان به ایران پناه آورده‌اند چون اینجا را خانه خود می‌دانند. مهربانی با آنان وظیفه انسانی و تاریخی ماست. اما این مهربانی باید ضابطه‌مند باشد.

ایران نمی‌تواند چشم بر تخلفات ببندد. افغان‌های شریف، کارگر، دانشجو و فرهیخته باید فرصت حضور داشته باشند، اما مجرمان و متخلفان باید بی‌هیچ تعارفی اخراج شوند. این‌گونه است که هم شأن افغان‌های شایسته حفظ می‌شود و هم امنیت ایران تضمین.
ما فراموش نمیکنم که افغان‌ها؛ یکی از اقوام ایرانی هستند.افغان‌ها، همچون لر، کرد، آذری، ترکمن، بلوچ، عرب خوزستانی، گیلک، مازندرانی، کرمانی و اصفهانی، جزئی از پیکره ایران‌اند. همان‌گونه که هیچ‌کس لرستان و کردستان و آذربایجان را از ایران جدا نمی‌بیند، نباید افغانستان را نیز بیگانه پنداشت. فراموش نمی‌کنیم که جدایی کنونی نه ریشه در فرهنگ و تاریخ، بلکه در قراردادهای تحمیلی دوران قاجار و مداخلات استعمار دارد.

افغانستان همچون عضوی از خانواده بزرگ ایران است که به اجبار از تن جدا شده. پیوندهای خونی، زبانی، فرهنگی و جغرافیایی همچنان برقرار است و هیچ مرز سیاسی نمی‌تواند آن را محو کند. اگر امروز افغان‌ها به ایران می‌آیند، در حقیقت به خانه خویش بازمی‌گردند. پس باید آنان را نه چون بیگانه، بلکه همچون خویشاوند دید؛ با احترام و مهربانی، و البته با نظمی عادلانه و قانون‌مند.
نتیجه‌گیری: افغانستان نه کشوری بیگانه، بلکه بخشی از ایران فرهنگی است. از شاهنامه تا مثنوی، از قله نوشاخ تا دره پنجشیر، از بلخ و غزنین تا هرات و کابل، همه و همه نشان می‌دهند که این سرزمین جزیی جدایی‌ناپذیر از تاریخ و فرهنگ ماست.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *