پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ کوروش؛ بزرگترین نامی که از آن میترسیم/ دکتر داریوش یاراحمدی: نام کوروش در هیچ فرهنگ و زبانی با نفرت یا تحقیر همراه نشده است. در جهانِ پر از قضاوت و خون و تعصب، او یگانه فرمانرواییست که هم یهودیان او را نجاتدهنده خواندهاند، هم یونانیان او را ستودهاند و در جهان مدرن هم، نسخهای از منشور او در سازمان ملل وجود دارد و چنین است که میتوان گفت هیچ نامی در تاریخ، چنین جهانی و بیدشمن نمانده است؛ اما شگفت اینجاست که تنها جایی که از این نام میترسند، زادگاه خودش است.
غربت کوروش در وطناش
در کتابهای مدرسه فقط چند خط از او مانده و در تلویزیون هیچ تصویری و در سینمای ایران هم حتی یک فریم مستقل از او نیست. در ایتالیا، در آمریکا، در شبکههای مستند جهان درباره کوروش فیلم ساختهاند؛ اما ما هنوز در ایران جرأت نکردهایم تصویرش را از پسِ غبار بیرون بکشیم. گویی هر نامی که بتواند ما را به گذشتهای باشکوه متصل کند، ناگهان تبدیل میشود به خطر، به تابو، به «موضوع غیرمجاز».
کوروش برای ایران امروز فقط یک چهره تاریخی نیست؛ یک دارایی ژئوفرهنگی است. در جهانی که کشورها برای ساختن هویت نرم، حتی از افسانهها سرمایه میسازند؛ اما ما از واقعیت فرار میکنیم. درحالیکه ترکیه از امپراتوری عثمانی فیلم میسازد، مصر از کلئوپاترا، چین از کنفوسیوس، و آمریکا از اسکندر مقدونی، ما هنوز درگیر این سؤال کودکانهایم که آیا کوروش را میشود نشان داد یا نه؟
این فرار فرهنگی، ریشهدارتر از یک غفلت است؛ نشانهی نوعی ترس از بلندای خودمان. ما از نام کوروش نمیگریزیم چون او پادشاه است، بلکه چون آینهایست در برابر ما: آینهای که نشان میدهد زمانی این سرزمین از مدار تساهل و قانون و انساندوستی سخن میگفته، نه از مدار حذف و تنگنظری. در دنیایی که ملتها با جعل تاریخ برای خود «ریشه» میتراشند، ما با بیاعتنایی، ریشهی زندهی خود را دفن میکنیم. کوروش، اگر در ایران امروز زنده بود، شاید نه در تختجمشید که در انزوای فرهنگی و حتی جغرافیایی ما تبعید میشد.
و این تراژدیِ خاموشِ یک ملت است:
داشتن بزرگترین نام جهان و نداشتنِ شهامتِ گفتنِ آن.