پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ نجات سرزمین؛ حیاتیترین رسالت دانشگاه/ داریوش یاراحمدی: ایران از نظر جغرافیایی در آرامشی ظاهری فرو رفته، اما زیر این سکوت، زمین در حال فروریختن است. خاک ها خشک و ترک خورده، آبهای زیرزمینی نابود و غارت شده است. از رودخانهها ( خانهی رود) فقط خانهی آنها باقی مانده و رودی در جریان نیست. بادها بوی خاک و شوری می دهند.
تغییر اقلیم دیگر خبر نیست؛ زیست روزانهی ماست. از سیستان تا خوزستان، از فارس تا خراسان، نشانههای مرگ تدریجی سرزمین را میتوان با چشم دید. هیچ برنامه و بودجهای، هیچ فناوری وارداتی یا شعار توسعهای، بدون آگاهی و تغییر فرهنگی قادر به نجات این کشور نخواهد بود. این آگاهی باید از دانشگاه آغاز شود.
دانشگاه فقط نهاد آموزش و پژوهش نیست؛ حافظ عقل جمعی و وجدان علمی جامعه است. اما سالهاست که این وجدان به خواب رفته است و یا خود را با مقاله و کتابسازی بهخواب زده است. هنوز سرفصلهای درسی بسیاری از رشتهها بیتفاوت نسبت به محیط زیستاند؛ گویی بحران زمین مسئلهی چند گروه خاص است. در حالی که هر رشته، هر استاد، و هر کلاس باید سهمی از آموزش زیستمحیطی داشته باشد.
استادان باید بخشی از وقت هر درس را، هرچند کوتاه، به پیوند دادن دانش تخصصی با محیط زیست اختصاص دهند. استاد مهندسی عمران وقتی از طراحی سازه میگوید، باید تأثیر آن را بر سفرههای آب و فرونشست توضیح دهد. استاد اقتصاد باید از هزینههای پنهان زیستمحیطی در نظام تولید و مصرف سخن بگوید. استاد ادبیات میتواند شعر حافظ یا نیما را با نشانههای اقلیمی بخواند و مفهوم «خاک» را نه استعارهای شاعرانه، بلکه واقعیتی زیستی نشان دهد. استاد جامعهشناسی باید مهاجرت اقلیمی را نه پدیدهای آماری، بلکه بحرانی انسانی بداند و حتی استاد حقوق باید مسئولیت نسل کنونی در برابر حفظ محیطزیست برای نسلهای آینده را بخشی از عدالت بداند.
نجات سرزمین، مأموریت اصلی دانشگاه
اگر چنین آموزشی در سراسر رشتهها جریان یابد، دانشگاه میتواند به شبکهای از آگاهی عمومی تبدیل شود. آگاهیای که فراتر از کلاس و پژوهش است و در رفتار، نگرش و تصمیمهای آینده دانشجویان اثر میگذارد. دانشجوی امروز، مدیر، کارشناس، معلم و تصمیمگیر فرداست. دانشجو در هر موقعیت اجتماعی، میتواند یا بخشی از مشکل باشد، یا بخشی از راهحل. اگر دانشگاه به او بیاموزد که زمین بستر همه چیز است، فردا او در جایگاه خود، همان را پاس خواهد داشت.
دانشجوی حسابداری که مفهوم هزینه اکولوژیک را درک کند، در محاسبههای اقتصادی آیندهاش اثر آن را خواهد دید. مهندس عمرانِ آگاه، طرحی را اجرا نمیکند که باعث خشک شدن دشت شود. برنامهریز شهری که مفهوم پایداری را بفهمد، میان آسفالت و درخت، تعادل برقرار میکند. جامعهشناسی که معنای عدالت محیطی را بفهمد، در برابر توزیع ناعادلانهی منابع سکوت نمیکند.
آری رسالت دانشگاه پرورش این سفیران است. اینها سفیران واقعی علماند — سفیران محیط زیست، که از دل دانشگاه برخاستهاند و در ادارات، کارخانهها و مدارس، پیام زمین را منتقل میکنند.
بحران امروز ایران فقط طبیعی نیست، فرهنگی است. ما به تدریج توان شنیدن صدای خاک را از دست دادهایم. دانشگاه باید گوش جامعه را دوباره به این صدا باز کند. این کار با افزودن یک درس یا یک کارگاه انجام نمیشود؛ باید در جان آموزش جاری شود. اگر هر استاد، در هر رشته، تنها ده درصد از وقت تدریس خود را به توضیح پیوند موضوع درس با محیط زیست اختصاص دهد، در چند سال آینده هزاران ذهنِ بینرشتهای و حساس به اقلیم و محیط زیست تربیت خواهد شد. چنین تغییری از پایین به بالا، میتواند از هر سیاستنامهای مؤثرتر باشد.
تغییر اقلیم، فرونشست زمین، کاهش منابع آب، آلودگی هوا، تخریب جنگلها و فرسایش خاک، فقط پدیدههای علمی نیستند؛ هشدارهای اخلاقیاند. هشدارهایی که میگویند علم از زمین و سرزمین جدا شده و عقل از طبیعت فاصله گرفته است. دانشگاه اگر بخواهد بماند، باید به زمین بازگردد. باید بفهمد که بقای خودش نیز به بقای اقلیم و محیط زیست وابسته است. هیچ دانشکدهای، هیچ آزمایشگاهی، و هیچ پژوهشی در سرزمینی بیجان دوام نخواهد آورد.
نجات سرزمین، نه پروژهای جانبی، بلکه مأموریت اصلی دانشگاه است. دانشگاه باید از نو خود را تعریف کند؛ نه فقط به عنوان مرکز دانایی، بلکه به عنوان مرکز احساس مسئولیت نسبت به آینده. علم اگر در خدمت بقا و رفاه نباشد، تنها انباشت داده است. ما در لحظهای تاریخی ایستادهایم که انتخاب میان علم بیتعهد و دانایی مسئولانه تعیینکنندهی سرنوشت کشور است. نجات سرزمین از کلاس درس آغاز میشود؛ از لحظهای که استاد در میان فرمولها و مفاهیم تخصصی، جملهای ساده میگوید: «هر ظلمی که امروز بر زمین میکنیم، فردا بر ما خواهد کرد.» که مصداق شعر معروف هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی.
دانشگاه اگر دوباره به این حقیقت بازگردد، میتواند هم خود و هم علم و هم سرزمین را نجات دهد. دانشگاه باید بداند که هیچ دانشی بدون زمین زنده نمیماند و البته هیچ آیندهی روشنی بدون دانشگاهِ آگاه به مسائل سرزمین شکل نخواهد گرفت.