پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ آیا شمس تبریزی شعر میسرود؟: در تذکرۀ خیرالبیان تألیف مَلِک شاه حسین بن غیاثالدین محمد بهاری سیستانی در مدخلِ «شیخ شمس تبریزی» چنین آمده است:
این ابیات از نتایجِ فکرِ آن گوهر یکتای بحرِ عرفان و دُرِّ صدفِ دانش و ایقان است:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوالِ دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود،
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا بازبَرَد در وطنم(تذکرهُ خیرالبیان، ج ۱، صص ۲۸۲-۲۸۳)
توضیحات:
– این غزل اغلب و در منابع مختلف به مولانا منسوب شده گرچه به دلایلِ گوناگونِ سبکشناختی و نسخهشناختی پیداست که گفتهُ او نیست.
– دکتر شفیعی کدکنی در کتابِ غزلیات شمس تبریز، ابیاتی از آن را در جاهای دیگر نشانی داده و ضمنا گفتهاند که تنها یک بیتِ این غزل دارای حالوهوای مولاناست: «می وصلم بچشان…» و نیز متذکر شدهاند که «پرسشهایی از نوع از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود» با نوع اندیشۀ خیامی بستگی دارد نه با طرز فکر مولانا…» (غزلیات شمس تبریز، صص ۱۳۶۸-۱۳۶۹)
– این پرسشهای موردنظر در دو بیتِ نخستِ غزل مذکور طرح شده (که در روایت دکتر شفیعی کدکنی سیزده بیت دارد)، و ظاهراً شهرتِ غزل هم بیشتر از بابِ همین دو بیت بوده است.
– و اما دو بیتِ نخستِ این غزل گویی فعلاً به کس دیگری منسوب نشده، به گفتهُ استاد شفیعی کدکنی این دوبیت “در ضمنِ رساله در علم تصوّف و حروف که در عصر بایسنغُر تالیف شده است و احتمالا در سال ۸۱۷ و در ابرقو کتابت شده” (ظاهراً بدونِ انتساب به شخصی خاص) آمده است. (همان، ص ۱۳۶۹) و همین دو بیت است که بهعلاوۀ یک بیت از اواخر غزل، که آن هم در جای دیگر به کسی دیگر منسوب نشده، و اتفاقا پیوند بیشتری با دو بیت نخست دارد و به نوعی اشاره و بازگشتش بدانهاست، در تذکرۀ خیرالبیان به شمس تبریزی نسبت داده شده است.
– اینجانب پیشتر برخی شعرها و آثارِ غیر از مقالات را که به شمس منسوب شده، تا جایی که خبر یافتهام، یکجا جمع کردهام (نک. کتاب شمس تبریز، ج ۱، صص ۴۵-۴۷، پانویس). به یاد ندارم که غزلِ بالا در جایی دیگر به شمس تبریزی نسبت داده شده باشد.
– این مَلِک شاه حسین از احوال و آثار و اشعارِ مولانا آگاهی دارد، پیش از ذکرِ شمس، با تفصیلِ بیشتر مولانا را معرفی کرده (نک. خیرالبیان، ج ۱، صص ۲۷۵-۲۸۲) و در همانجا از ارتباط مولانا و شمس سخن گفته و نمونههایی از اشعار او را از غزلیات و رباعیات و مثنوی معنوی بهدستداده است. بنابراین سه بیت بالا را آگاهانه به شمس نسبت داده نه به مولانا، و این تنها شعر یا سخنی است که در کتابش از شمس نقل کرده است.
– او بلافاصله پس از شرح حال و نقلِ گزیدهای از اشعارِ مولانا به ذکرِ شمس میرسد که کمتر از یک صفحه است و در ضمنِ آن میگوید:
و او را سخنان بلند است که دستِ اِدراک در دامنِ سخنِ او نمیرسد. (همان، ص ۲۸۲)
که شاید این حرف را بر اساسِ آنچه در مناقبُ العارفینِ افلاکی از شمس نقل شده یا با استناد به منبعی دیگر گفته باشد. هرچه هست باید گفت که شمس خود در وصف سخنش حرفهایی شبیه به این دارد از جمله میگوید:
این مردمان را حق است که با سخنِ من اِلف ندارند… سخنی میشنوند نه در طریقِ طلب و نه در نیاز، از بلندی به مثابهای که برمینگری کلاه میافتد…(مقالات شمس، ص ۱۳۹)
– آنچه بیش از همه شایستۀ دقّت و توجّه است اینکه پرسشهای مطرح در ابیاتِ نخستِ این غزلِ معروف گرچه در جهانِ فکریِ مولانا چندان محملی ندارد اما در اندیشهُ شمس کاملا جای بلکه اصالت دارد و همین یکی از تفاوتهای مهم شمس و مولاناست.
ابیات بالا یادآور بخشهایی از مقالات شمس است، بیش از همه این جملات:
در بندِ آن باش که بدانی که من کیام؟ و چه جوهرم؟ و به چه آمدهام؟ و کجا میروم؟ و اصل من از کجاست؟ و این ساعت در چهام؟ و روی به چه دارم؟ (مقالات شمس، ص ۱۷۸)
پیشتر در کتاب شمس تبریز (جلد ۱، صص ۶۹-۷۲) دربارۀ این بند از مقالات شمس مطالبی آمده و شباهت آن با ابیات غزل بالا تذکر داده شده بود.
و تذکر فرعی اینکه، سنّتِ پرداختن به پرسشهای بنیادینی مانند اینها از پیش از اسلام در ایران شواهدی دارد و محل توجّه و توصیه بوده و متنهایی نیز دراینباره داریم. (از جمله نک. کتاب شمس تبریز، ج ۱، ص ۷۰، پانویس) و شمس تبریزی نیز اختصاصا، چنانکه خود چندبار اشاره کرده، از کودکی درگیر این مسائل شده بوده (مثلا نک. مقالات شمس، صص ۷۴۰-۷۴۱) و ظاهرا تا پیری هم به اصالت و اهمیّتِ این پرسشها توجّه و بر آنها تأکید داشته است.
ارزش مطالب تذکرهها
و اما در خصوصِ ارزشِ مطالب تذکرهها و تذکرۀ خیرالبیان و مؤلفش باید گفت:
– گرچه میدانیم تذکرهها در موارد بسیار اطلاعات اشتباه و تکراری و غیردقیق را نشر میدهند، اما در کنارِ آن، انبوهی یافتههامان از ادبیات کهن نیز از رهگذر همین تذکرههاست، ضمنا، همین که نویسندگانِ این آثار از هم رونویسی میکردهاند در مواقعی حاکی از این احتمال است که برخی اطلاعاتی که فعلا بر اساسِ منابع متأخر داریم مأخذ/های قدیمیتری هم داشته است که اکنون از ما نهان است.
– ملک شاه حسین بن غیاثالدین محمد بهاری سیستانی مؤلفِ تذکرۀ خیرالبیان، از شاهزادگانِ اهلِ قلم و دانشِ سیستانی و به قول خودش از بازماندگانِ عمرو لیث صفاری است، که این تذکره را در فاصلۀ سالهای ۱۰۱۷ تا ۱۰۱۹ ه. ق. تألیف کرده ودر سال ۱۰۳۶ مطالبی بدان افزوده است.
– وی آثار دیگری دارد از جمله احیاء الملوک در تاریخ سیستان (از ادوار باستانی تا ۱۰۲۷ ه. ق.) که پیش از این به اهتمام مرحوم منوچهر ستوده با مقدمهای در معرفی کتاب و نویسنده چاپ شده است.
– خیرالبیان فواید و نکات شایستۀ توجه دیگری هم دارد، مثلا میدانیم که در منابعی ابیاتی جدا از شاهنامه و در قوالبِ شعریِ دیگر به فردوسی نسبت داده شده است. در این خصوص هم آنچه در تذکرۀ خیرالبیان آمده مفصّل و قابلتوجه است.
چنانکه مصحّح در مقدّمه یادآور شده ذکرِ برخی شعرا در این تذکره دو بار رفته است؛ یکی از اینها فردوسی است. (برای مطالعۀ ابیات غیرشاهنامهای که در این کتاب به فردوسی نسبت داده شده نک. جلد اول، صص، ۱۰۵-۱۰۸ و ۴۱۰)
و تذکّرِ آخر، ادعایم این نیست که سه بیتِ بالا سرودۀ شمس است، مقصود از این یادداشت، افزودنِ یک نکتۀ کوچک بود به تحقیقاتِ مربوط به دو موضوع: یکی: کیستیِ شاعرِ غزلِ مشهورِ «روزها/سالها فکر من این است و همه شب سخنم»، و دوم: آثار و اقوالِ منسوب به شمس تبریزی.
- منابع:
– تذکرۀ خیرالبیان، ملک شاه حسین بن غیاثالدین محمد بهاری سیستانی، تصحیح عبدالعلی اویسی کهخا، انتشارات دانشگاه سیستان و بلوچستان، دوجلدی، چاپ دوم، ۱۴۰۳
– إحیاء الملوک، ملک شاه حسین بن ملک غیاثالدین محمد بن شاه محمود سیستانی، تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، ۱۳۸۹
– غزلیات شمس تبریز، مولانا جلال الدین محمد بلخی، گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۸
– کتاب شمس تبریز، جلد ۱: اندیشهها، مهدی سالارینسب، نشر نی، چاپ سوم ۱۳۹۸
– مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، انتشارات خوارزمی، چاپ چهارم، ۱۳۹۱
درباره شاعریِ شمس تبریزی بیشتر بخوانید:
دربارۀ مسئلۀ اشعار نسبت داده شده به شمس تبریزی که در مطلب پیشینِ این دفتر مطرح شد، پیش از آنکه باعث هرگونه سوء برداشتی شود تذکّراتی لازم است:
اشعار معدودی که در برخی منابع به شمس منسوب شده است اصلا نشاندهندۀ شاعریِ او نیست، صرفا انتسابی است که از سوی کسانی بیان شده و باید در نظر داشت:
۱. شمس تبریزی در آثار مسلّمی که از او مانده هرگز اشارهای به شعر و شاعری خود نکرده است.
۲. مولانا در همۀ آثارش هیچگونه اشارهای نکرده که شمس تبریزی شعر میگفته و همهجا برای یادکرد از گفتهها و آثارِ او تعبیراتی از قبیلِ «گفتن»، «الفاظ» و مانند اینها را به کاربرده است.
۳. سلطان ولد نیز در آثارش بسیار از شمس نام برده و خواسته که خود را در پیوند با او نشان دهد اما صفت شاعری به شمس نسبت نداده است.
۴. و نیز در منابع کهنِ زندگینامۀ شمس و مولانا از جمله در مناقبالعارفین و رسالۀ سپهسالار نیز چنین نسبتی به شمس داده نشده است و اینها دلایل موجّه و متقاعدکنندهای است مبنی بر این که مولانا و دیگر نزدیکانِ شمس و اعقاب ایشان او را به شاعری نمیشناختهاند، مگر اینکه در آینده مدرک معتبر و مستندی پیدا شود، قابلاستنادتر از سخنان بیپایه و سندِ برخی تذکرهنویسان.

