چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 22:59

جغرافیای ناامیدی؛ خودکشی از زاگرس فقیر تا اسکاندیناوی ثروتمند

جغرافیای ناامیدی خودکشی در ایران و جهان
جغرافیای ناامیدی دارای الگوهای فضایی است و تا حدودی با اقلیم تطابق دارد، به نحوی که در این پهنه‌بندی جغرافیایی، مناطق سیاه به عرض‌های بالا و سرد اختصاص دارد. با وجود این، واضح و مبرهن است که در این پدیده، فرهنگ و جهان‌بینی مؤثرتر از اقلیم‌اند. بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای و آمارهای غیررسمی، نرخ خودکشی در ایران طی یک دهه تقریباً دو برابر شده است. شوربختانه این معضل در غرب ایران و در زاگرس، همان‌جا که کوه و فقر و تعصب در هم گره خورده‌اند، افزایش بیشتری را نشان می‌دهد.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ جغرافیای ناامیدی / دکتر داریوش یاراحمدی: بر اساس آمار منتشرشده از طرف سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۲۱، نرخ خودکشی در جهان دارای میانگین ۱۰ به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر است؛ اما در این بین، اگر به نقشه‌ی جهانی خودکشی نگاه کنیم، نقشه‌ی خودکشی به دو نیمه تقسیم می‌شود: شمال سرد و صنعتی با شب‌های بلند زمستانی و جنوب گرم و مذهبی. براساس داده‌های گزارش‌شده از سوی سازمان جهانی بهداشت، در کمربند سرد اسکاندیناوی، روسیه، لیتوانی و…، نرخ خودکشی بین ۲۵ تا ۳۰ مرگ در هر صد هزار نفر است که بیشترین میزان را در جهان به خودشان اختصاص داده‌اند.

جغرافیای ناامیدی و عرض جغرافیایی

بر اساس همین آمار، در کشورهای عرض‌های پایین و گرم که عمدتاً در نوار بیابانی کره‌ی زمین از آفریقای مسلمان تا خاورمیانه قرار دارند، نرخ خودکشی به حداقل در جهان می‌رسد و عدد آن‌ها به کمتر از پنج خودکشی در هر ۱۰۰ هزار نفر می‌رسد.

بنابراین، در این الگوی جغرافیایی، با حذف عامل فرهنگ و مذهب، اقلیم حرف اول را می‌زند؛ زیرا حتی در یک قاره‌ی ثروتمند مثل اروپا، میزان خودکشی در ایتالیا و اسپانیا با آفتاب مدیترانه کمتر از فنلاند و نروژ تاریک ولی برفی و ساکت است. با در نظر گرفتن عامل اقلیمی به تنهایی و با حذف عوامل فرهنگی، جالب است که پژوهش‌ها نشان می‌دهند سرما، کم‌نوری و انزوای طولانی افسردگی را تحریک می‌کند و گرما خشونت و خشم و تنش‌های اجتماعی را. یعنی در مناطق گرم، انرژی و تنش بیشتر به بیرون می‌ریزد و به درگیری، قتل و خشونت خیابانی تبدیل می‌شود و در مناطق سرد، همین فشارها به درون برمی‌گردد و به خودکشی ختم می‌شود.

واضح است که اقلیم تنها عامل نیست و در این مسئله فرهنگ نقش مهم‌تری را بازی می‌کند. همان فرهنگی که در جوامع مسلمان و بسیار فقیر نقش بازدارنده دارد، در ژاپن و کره‌ی جنوبیِ ثروتمند می‌تواند با فشار کار و رقابت بی‌وقفه مرز زندگی و مرگ را پاک کند و باعث افزایش نرخ خودکشی شود. با وجود اهمیت فرهنگ (جهان‌بینی و مذهب)، مطالعات متعدد نشان داده‌اند که افزایش دما، دوره‌های خشکسالی، نااطمینانی اقتصادی، فروپاشی شبکه‌های حمایتی و احساس «بی‌آیندگی» همگی به‌طور مستقیم و غیرمستقیم با افزایش خودکشی گره خورده‌اند.

به بیان دیگر، خودکشی فقط نتیجه‌ی یک اختلال روانی فردی نیست؛ اغلب نشانه‌ای است از کار افتادن یک مدل زندگی و یک نظم سرزمینی. وقتی اقلیم، اقتصاد، جامعه و معنا هم‌زمان فرسوده شوند، مرگ خودخواسته به یک زبان مشترک ناامیدی بدل می‌شود؛ زبانی که از توکیو تا هلسینکی، از سائوپائولو تا سئول و از استکهلم تا تهران شنیده می‌شود.

حالا اگر در این نقشه‌ی جهانی ناامیدی فقط روی ایران متمرکز شویم، تصویر دردناک‌تری می‌بینیم. در تازه‌ترین گزارش‌های غیررسمی، میانگین مرگ ناشی از خودکشی در ایران به حدود ۸ نفر در هر صد هزار نفر رسیده است، در حالی که در سال ۱۳۹۰ این رقم ۴٫۷ نفر بود. این رقم در ظاهر عدد کوچکی است، اما در جمعیت ۸۵ میلیونی یعنی هزاران مرگ خاموش در سال—و برای فرهنگی که آن را به‌شدت مردود می‌داند—آماری وحشتناک است.

جغرافیای ناامیدی خودکشی در ایران

جغرافیای ناامیدی – نرخ خودکشی در ایران/ روزنامه اعتماد

افزایش دوبرابری در یک دهه فقط یک عدد نیست؛ نشانه‌ای است از خستگی مزمن جامعه. خشکیدگی اقلیمی، اقتصاد ناپایدار و فروپاشی اعتماد اجتماعی سه ضلع مثلثی‌ هستند که هر سال بخشی از جوانان ایران را در خود می‌بلعند.

در نقشه‌ای که پزشکی قانونی کشور در سال ۱۳۹۶ منتشر کرد، چهار استان غربی کشور—ایلام، کرمانشاه، لرستان و همدان—بیشترین نرخ خودکشی را داشتند. این میزان با نرخ بیکاری این منطقه تطابق کامل دارد. امروز وقتی در صداوسیما و دنیای مجازی فیلم‌هایی از سرقت‌های خشن، زورگیری و تیراندازی پخش می‌شود، لهجه و سیمای بیشتر متهمان آشناست: جوانان بیکار و درمانده‌ی همین نواحی لرستان و زاگرس. متأسفانه اضطراب و افسردگی ناشی از ناامیدی—چه در حالتی که درون‌ریز باشد و چه به صورت خشونت برون‌ریز که به بیرون فوران کرده است—هر دو یک پیامد دارند و آن نیز چیزی جز مرگ و تباهی و خشونت اجتماعی نیست.

جغرافیای ناامیدی و فرسایش تمدن

شوربختانه در زاگرس نه فقط جنگل‌های بلوط و خاک، که انسان هم فرسوده است. مهاجرت، بیکاری، فروپاشی پیوندهای خانوادگی و حذف فرصت‌های زندگی، این مناطق را به کانون‌های ناامیدی اقلیمی بدل کرده است. شاید برای افرادی این شبهه پیش آید که در ایران مرکزی و شرق کشور— یزد و کرمان و سیستان تا خراسان—فقر و بی‌آبی بیشتر است، پس چرا در آنجا چنین وضعی رخ ننموده است؟

پاسخ آن است که فرهنگ برخاسته از جغرافیای مناطق خشک ایران است که این تفاوت را ایجاد کرده است. در مناطق خشک و ایران مرکزی بی‌آبی و فقر هست، ولی هنوز رشته‌هایی از باور و قناعت مانع از گسترش بحران شده‌اند. تفاوت این دو جغرافیا فقط در خاک نیست، در فرهنگ و تاب‌آوری اجتماعی نیز هست.

جغرافیای ناامیدی می‌تواند نشانه‌ای از فرسایش تمدن باشد. در جغرافیای خشک ایران، همان‌گونه که سراب و چشمه‌ها و قنات‌ها یکی‌یکی فرو می‌ریزند، روان‌ها هم ترک می‌خورند. ما در کمربند خشک جهان ایستاده‌ایم؛ در میانه‌ی تشنگی زمین و خستگی انسان، و باید با اتخاذ سیاست‌های خردمندانه موجب شویم که از خاک و آب این سرزمین امید تازه‌ای بجوشد، تا امیدواری و شور و نشاط زندگی دوباره ققنوس ایران‌زمین را زنده کند و دوباره بر تارک تمدن و فرهنگ زمین بدرخشیم.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *