پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ شهرداری، مافیای آب و نتانیاهو: چند روزی است که انگار چشمانم در خیابانهای شهر فقط چمن و آبیاری آنها را تعقیب میکند. انگار تکتک این چمنها مانند سوزن در چشم من فرو میروند و آنقدر دردناک هستند که گفتن هر ناسزایی به بانیان آن درد مرا کم نمیکند. واقعاً وقتی مملکتی آنچنان دچار خسوف مدیریتی و فلج مغزی میشود که در قحطی آب و در زمانی که مردمان و دد و دام از تشنگی فغان برآوردهاند، هنوز قادر به صدور دستور برای عدم آبیاری چمنها نیستند، دیگر چه انتظاری میتوان داشت که مسائل پیچیدهتر را حل کنند.
مافیای آب و همراهی با نتانیاهو
در این افکار هستم که چهره یک جنایتکار جنگی و پیامش دوباره در ذهنم نقش میبندد. چند روز پیش، بنیامین نتانیاهو در پیامی خطاب به مردم ایران گفت: «ما میتوانیم به شما در حل مشکل کمآبی کمک کنیم.» با خود میاندیشم که احتمالاً این همه گستاخی او از دیدن ضعف و فلج مغزی همین مدیران کوتوله نشأت گرفته که حتی در حد مدیریت آبیاری چمن نیز نیستند و همین باعث شده است او این همه دانشمند و مدیران بالقوه را نادیده بگیرد. پیامی که گویا بر این فرض استوار بود که ایران کشوری است بدون کارشناس، بیاطلاع از منابع و فناوریهای روز و محتاج نسخهپیچی دیگران.
صرفنظر از جنبههای سیاسی و جنگ روانی پیام، در خصوص نسخه پیشنهادی او برای حل مسئله آب ایران، به طور کلی میتوان گفت این نسخه نهتنها ناآگاهانه، غیر علمی و غیر اقتصادی است، بلکه حاوی توهینی آشکار به جامعه علمی ما نیز هست.
گویا این جنایتکار جنگی، با همه جاسوسهایی که دارد، هنوز نمیداند که ایران نه کمبود متخصص دارد و نه ناآشنا به تکنولوژی است. ما هم درد را بهتر از هر کسی میشناسیم و هم درمان را، ولی افسوس که بعد از ظهور معجزه هزاره سوم، که یاریگر پنهان همین رژیم اشغالگر بود، بهتدریج دیگر گوش و چشم تصمیمگیران بر علم و تجربه و خردورزی بسته شد.
نکته باریک و ظریف در پیام آب نتانیاهو، اشتراک سرابسازی از پروژههای شیرینسازی و انتقال آب از دریای عمان و خلیج فارس با مافیای آب در داخل کشور است؛ همان نسخهای که این روزها نتانیاهو از حالت سری خارج کرد، مافیای آب سالهاست که تعقیب و اجرا کردهاند.
بهصورت کلی، در نسخه نتانیاهو و مافیای آب، مشکل اینجاست که تفاوتهای جغرافیایی بسیار عظیم دیده نمیشود.
در این نسخهها نه به وسعت سرزمینی حدود یکمیلیون و هفتصد هزار کیلومتر مربعی ایران و نه به سطوح ارتفاعی بسیار متنوع ایران و نه به جمعیت حدود ۱۰۰ میلیونی ایران توجه میشود.
هفدهمین کشور مرتفع زمین
ایران با میانگین ارتفاع ۱۳۰۰ متر از سطح دریا، یکی از مرتفعترین کشورهای جهان (هفدهمین کشور مرتفع کره زمین) است.
گستره وسیع رشتهکوههای زاگرس و البرز، با قلل بالای ۴۰۰۰ متر و کوهستانهای شاخصی همچون دماوند، علمکوه، سبلان و دنا، زردکوه و اشترانکوه و هزار، تفتان و شیرکوه و کرکس و هزاران کوهستان دیگر، سبب شده نیمی از این سرزمین باستانی در ارتفاعات قرار گیرد. این ارتفاعات بهعنوان «برجهای آب طبیعی» کشور، ذخایر برفی و منابع تغذیه رودخانهها را تأمین میکنند و بیش از نیمی از آب جاری طبیعی ایران از همین مناطق سرچشمه میگیرد.
این اولین تفاوتی است که در نسخه آبشیرینکنان، که برای کشورهای حاشیه خلیج فارس همچون عربستان سعودی، امارات، قطر، کویت و بحرین ـ که عمدتاً بیابانی و کمارتفاعاند (با میانگین ارتفاع کمتر از ۳۰۰ متر) و از چنین منابع برفی و کوهستانی بیبهرهاند ـ نادیده گرفته میشود.
از منظر منابع آب، ایران سالانه حدود ۱۲۸ تا ۱۳۷ میلیارد مترمکعب آب تجدیدپذیر داخلی دارد؛ رقمی بسیار بالاتر از تمامی کشورهای منطقه خلیج فارس. بهعنوان نمونه، بر اساس آمار قابلدسترس، عربستان سعودی در برخی منابع حدود یک میلیارد و در بهترین حالت حدود دو میلیارد مترمکعب آب تجدیدپذیر دارد.
ارقام آب قابل تجدید برای امارات متحده عربی حدود ۰٫۱۵ میلیارد مترمکعب در سال و برای قطر، کویت و بحرین بسیار ناچیزتر است.
ایران، در کمترین تخمین، حدود ۵۰ برابر عربستان منابع آب تجدیدپذیر دارد و برتری آن نسبت به امارات، قطر، کویت و بحرین بسیار بیشتر است. بنابراین، برخلاف نسخه نتانیاهو، مشکل ما کمبود مطلق آب نیست، بلکه هدررفت و مصرف نامتوازن است.
نکتهای کلیدی در مدیریت بحران آب ایران این است که نمیتوان یک نسخه واحد برای تمام کشور تجویز کرد. هرچند بحران آب مناطق ایران در برخی ویژگیها مشترک هستند، اما شرایط منابع و الگوی مصرف آب در هر منطقه تفاوتهای مهمی دارد. برای مثال، در تهران، بخش اعظم مصرف آب به تأمین شرب اختصاص دارد و سهم کشاورزی نسبتاً اندک است؛ بنابراین، راهکارهای مدیریت آب شهری و کاهش مصرف خانگی در این ابرشهر اهمیت بیشتری دارند.
استراتژیهای متفاوت برای صرفهجویی
در مقابل، مناطقی مانند کرمان و یزد، با آبوهوای خشک و مصرف بالای آب در کشاورزی، نیازمند استراتژیهای متفاوتی برای صرفهجویی و مدیریت منابع آب هستند. در کنار مدیریت منابع آب، یکی از بزرگترین عوامل بحران آب در ایران، هدررفت گسترده آن در بخشهای مختلف است.
در کشاورزی، که بیشترین مصرف آب را به خود اختصاص میدهد، سیستمهای سنتی آبیاری موجب اتلاف حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آب مصرفی میشوند. حتی در مناطقی که آبیاری تحت فشار و مدرن اجرا میشود، بخش قابلتوجهی از آب به دلیل تبخیر و نفوذ غیرهدفمند از دست میرود.
افزون بر این، آبپاشی فضای سبز شهری، از جمله چمنها و باغها، مصرف آب شیرین را به شکل چشمگیری افزایش داده و اغلب با ضرورت زیستمحیطی همخوانی ندارد.
در شبکههای شهری نیز هدررفت آب شیرین قابلتوجه است؛ بهگونهای که در برخی کلانشهرها تا ۳۰ درصد از آب تأمینشده در خطوط انتقال و شبکه داخلی، به دلیل نشتیها و ضعف نگهداری از بین میرود. مصرف بالای کولرهای آبی نیز معادل مصرف سالانه چند سد کوچک آب شیرین ایران است و این هدررفت، در فصول گرم، فشار زیادی بر منابع آب وارد میکند.
از سوی دیگر، پروژههای شیرینسازی و انتقال آب از دریای عمان و خلیج فارس، با وجود هزینههای سرسامآور، تنها بخش محدودی از کمبودها را پوشش میدهند و انرژی و بودجه زیادی میطلبند. بنابراین، تمرکز بر کاهش هدررفت در کشاورزی، مصرف بهینه در شهرها، اصلاح شبکههای آب و بازچرخانی پساب، میتواند بهمراتب اقتصادیتر و مؤثرتر از سرمایهگذاری صرف در شیرینسازی آب و انتقال آن باشد.
هزینههای شیرینسازی و انتقال آب از خلیج فارس و دریای عمان بسیار سرسامآور است؛ هر مترمکعب آب شیرینشده، بسته به فناوری و مسافت انتقال، میتواند چندین برابر آب سطحی یا زیرزمینی محلی هزینه داشته باشد و مصرف انرژی آن نیز بسیار بالاست.
حتی اگر حجم قابلتوجهی آب شیرینشده وارد کشور شود، این منابع عمدتاً به تأمین شرب و مصارف شهری محدود میمانند و نمیتوان با آنها هدررفت و برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی در حوزههای کشاورزی و منابع طبیعی را جبران کرد.
به بیان دیگر، این آب وارداتی نمیتواند جلوی فرونشست زمین یا کاهش ذخایر آبهای زیرزمینی را بگیرد، چرا که این بحرانها ناشی از برداشت بیش از حد و مدیریت ناصحیح منابع داخلی هستند و نه کمبود مطلق آب. بنابراین، صرف هزینههای میلیاردی برای شیرینسازی و انتقال، بدون اصلاح الگوی مصرف و حفاظت از منابع داخلی، تنها به تولید یک حس امنیت کاذب منجر میشود و بحرانهای واقعی آب را حل نخواهد کرد.
نتیجهگیری
ایران برای امنیت آبی، نه به نسخهپیچی نتانیاهو نیاز دارد و نه به رؤیافروشی مافیای آب. آنچه نیاز داریم، مدیریت تقاضا، حفاظت از کوهستانها، بازچرخانی پسآب و کاهش هدررفت شبکه است. هر راهی که این اصول را نادیده بگیرد، با هر نام و هر مجری، یک خطای استراتژیک خواهد بود.
لازم نیست میلیاردها دلار خرج شیرینسازی و انتقال آب از هزاران کیلومتر دورتر کنید؛ کافی است فقط چمنها را آب ندهید و بهجای آن، برای مبلمان شهری از چشماندازهایی خلاقانه، بومی و هماهنگ با اقلیم خشک و نیمهخشک ایران استفاده کنید. چمن، گیاهی وارداتی و بیگانه با اقلیم ماست؛ یادگار الگوبرداری غلط از فضای سبز اروپا که در سرزمینی با بارش فراوان شکل گرفته است، نه در ایران که هر قطره آب آن ارزش حیاتی دارد. رهایی از این خطای الگوبرداری و جایگزینی آن با گونههای گیاهی سازگار، بهتنهایی میتواند هزاران میلیارد تومان صرفهجویی کند و گامی بزرگ در مسیر امنیت آبی کشور باشد.