پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ نیمقرن پژوهش ناکارآمد/ داریوش یاراحمدی: پژوهش، در معنای اصیل آن، تجلی کنجکاوی انسان برای فهم جهان است؛ جوشش درونی برای کشف رازهای طبیعت و جامعه و جستوجوی حقیقت، بیآنکه منفعتی مادی یا بیرونی ضرورتاً آن را توجیه کند. در همه تمدنهای بزرگ، از ایران و یونان، چین و مصر باستان تا حکومتهای ایرانی_اسلامی و در ادامه در رنسانس اروپا، پژوهش و علم زمانی بالنده شد که انگیزههای درونی دانشمندان بر انگیزههای ابزاری میچربید.
پژوهش زیر سایهی آییننامه
اما امروز در دانشگاههای ایران، واژهی پژوهش به یکی از بوروکراتیکترین و بیروحترین مفاهیم بدل شده است. آییننامهها و دستورالعملهای وزارت علوم، بهویژه آییننامه ارتقای اعضای هیأت علمی، چنان فضای پژوهش را به امتیازگیری و ارتقا گره زدهاند که روح علم در زیر بار اعداد و جداول از میان رفته است.
با توجه به تجربه چندسالهام در دانشگاه، معتقدم روند کنونی پژوهش و ارتقای اعضای هیأت علمی ناکارآمد و غلط است و نیاز مبرم به بازنگری در آن اجتنابناپذیر است. این ایده که روند کنونی پژوهش ناکارآمد است از تجربیات اجراییام در دانشگاه لرستان برخاسته است که ناگزیر باید توضیحاتی در خصوص آنها ارائه کنم. من دو دوره با رأی اکثریت قاطع اعضای هیأت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، عضو هیأت ممیزه دانشگاه بودهام.
همچنین ریاست کمیته منتخب و ریاست کمیسیون تخصصی ارتقای اعضای هیأت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی را به مدت ۴ سال برعهده داشتهام. علاوه بر آن، به مدت شش سال مدیر انتشارات دانشگاه، دو سال مدیر پژوهش دانشگاه و حدود دو سال نیز مدیر ارتباط با جامعه و صنعت دانشگاه لرستان بودهام.
این تجارب اجرایی به من امکان داده است تا جزئیات پژوهش، چاپ کتاب و روند ارتقای اعضای هیأت علمی را بهخوبی درک کنم، بنابراین هر سخنی که در این زمینه مطرح میکنم، بر پایه شناخت عمیق و تجربه زیسته از سازوکار موجود است، نه صرفاً برداشت نظری یا ایدهپردازیهای صرفاً تئوریک.
دلیل اصلی من برای انتقاد به روند فعلی پژوهش در دانشگاهها این است که آییننامهها و قوانین وزارت علوم، بهویژه آییننامه ارتقای اعضای هیأت علمی، موجب شدهاند که اکثر پژوهشها در کشور کارفرمامحور و امتیازمحور باشند، نه برخاسته از حس کنجکاوی و میل درونی به دانایی.
در واقع، خود وزارت علوم و سازوکارهای ارتقا، دانشگاهیان را به مسیری سوق دادهاند که هدفهای معیشتی و مادی وسیله را برای آنها توجیه کند. در فرایند کنونی انگیزههای اصیل علمی در حاشیه مانده و پژوهش از جوهره واقعی خود تهی شده است. برای فهم ناکارآمدی روند کنونی کافی است به تعداد پژوهشهای انجام شده در کشور در قالبهایی مختلف اعم از انواع مقالات، رسالات دکتری، پایاننامههای کارشناسی ارشد، کتب و طرحهای پژوهشی نگاهی انداخت.
اگر این همه پژوهش واقعاً باارزش انجام شده است، پس باید امروز اثرات آنها در صنعت، جامعه و زندگی مردم دیده میشد.
اما حقیقت تلخ آن است که هیچ ردپایی از بخش بزرگی از این پژوهشها در واقعیت اجتماعی و اقتصادی ایران یافت نمیشود.
حال سؤال این است که چرا با وجود این همه پژوهش وضعیت صنعتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور این است؟
ممکن است عدهای در پاسخ، بهسرعت تقصیر را به گردن حاکمیت اندازند و بگویند «این مشکل از آنِ دولت و ساختار قدرت است که از نتایج پژوهشها استفاده نمیکند». در حالی که این پاسخ چیزی جز یک فرافکنی سطحی نیست. زیرا محال است پژوهشهای اصیل، ناب و علمی، بهویژه در حوزههای علوم پایه و مهندسی، کاملاً مغفول و بیاثر بمانند.
به اعتقاد من اگر واقعاً تحقیق اصیل انجام شده باشد، بیتردید جایگاه خود را بهدست خواهد آورد و خود را نشان خواهد داد.
در عین حال و حتی اگر فرض کنیم این پاسخ صحیح باشد و مشکل از حاکمیت است که نتایج را به کار نمیگیرد، باز پرسش اساسی این است: پس چرا نباید این روند معیوب خاتمه یابد و چرا باید این حجم عظیم از منابع کشور صرف پژوهشهایی شود که نه کارکردی دارند و نه جایی دیده میشوند؟ در واقع چرا باید علم و پژوهش تا این اندازه تقلیل یابد که فقط به وسیلهای برای ارتقا و اخذ پایه سالانه تبدیل شود؟
ابزار امتیازگیری
این روند نهتنها بیفایده، بلکه زیانبار است؛ چراکه حرمت واژگان فخیمی چون پژوهش، تحقیق و علم، حتی مرتبههای چون دانشیار و استاد را از میان برده است. بدترین جنایت در حق دانش آن است که پژوهش به ابزاری برای امتیازگیری بدل شود. امروز کمتر کسی به انگیزههای علمی و حس ناب کنجکاوی پژوهش میکند. بیشتر تحقیقات صرفاً برای پر کردن «سبد ارتقا» و گرفتن پایه سالانه نوشته میشوند.
تردید نکنید که ضرر و زیان چنین وضعی از انجامندادن پژوهش بسیار سنگینتر است، زیرا امور مقدسی چون تحقیق و پژوهش را لوس و ویران کرده و موجب بیحرمتشدن علم و دانش شده است. بیحرمتی به علم، بهراستی بزرگترین جنایت در حق دانش است.
برخی برای توجیه روند کنونی اظهار میکنند که نقش وزارت عتف بهعنوان سیاستگذار مثل سایر کشورهای پیشرفته همان نقش کارفرما است. برای مثال میگویند در دنیای غرب هم مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها به سفارش کارفرما کار میکنند.
اما این قیاس سطحی است. در آن مؤسسات، جمعی از نخبگان عاشق پژوهش گرد آمدهاند که تنها در راستای تخصص و میل قلبی خود به برخی موضوعات میپردازند. کارفرما برای آنان ابزار است نه هدف و پژوهش بیش از آنکه منبعی برای بهرهبرداری مادی باشد، وسیلهای برای ارضای حس کنجکاوی و عطش دانایی است. این تفاوت را نباید نادیده گرفت.
حال مجدد به پرسش اصلی یادداشت بپردازیم که اگر روند کنونی پژوهش معیوب نیست، نباید بعد از حدود نیم قرن بخشی از زنجیره دانش و دانشمندان واقعی جهان و برندگان نوبل و سایر جوایز معتبر جهانی باشیم؟ اکنون باید پرسید: در پنجاه سال اخیر، چند درصد از پژوهشگران و اساتید دانشگاههای ایران کاری در سطح جهانی انجام دادهاند؟
لازم به تذکر است که نباید خودمان را با لیستهای مشکوک و نامعتبر و مبهم دو درصد و یک درصدهای دانشمندان مشغول کنیم که فاقد وجاهت لازم هستند. بله واقعیت تلخ این است که سهم ما در تولید دستاوردهای ماندگار علمی ناچیز است. زیرا کدامیک از ما مانند ولادیمیر کوپن اقلیمشناس آلمانی، حاضر هستیم چهل سال از عمرمان را بر سر یک موضوع، مثل طبقهبندی آب و هوایی جهان، صرف کنیم؟ کدامیک از ما همچون جان راب، سالهای طولانی و طاقتفرسا را در جنگلهای آمازون یا میادین دشوار میدانی تاب آوردهایم تا یافتههای اصیل و بیبدیل تولید کنیم؟
آری ما به جای آن، در پی کارهای کوتاهمدت، سریع و سطحی هستیم تا رزومه ارتقا پر شود.
اگر صادقانه و منصفانه نگاه کنیم، در این پنجاه سال، در میان هزاران استاد و پژوهشگر داخلی، تنها معدود افرادی توانستهاند اثری در سطح جهانی برجای بگذارند و نکته مهم اینجاست که همانها نیز اغلب در خارج از کشور و بیرون از همین نظام بروکراتیک و امتیازمحور به چنین جایگاهی رسیدهاند.
اگر ایرانیانی در جهان افتخارات بزرگ کسب کردهاند، این موفقیتها نتیجه فضای پژوهشی آزاد و رها از آییننامههای ارتقا و نگاه ایدئولوژیک بوده است، نه محصول نظام امتیازمحور داخلی. کافی است به نمونههایی مانند پروفسور لطفیزاده، پدر منطق فازی، یا پروفسور کامران وفا در فیزیک نظری و یا مریم میرزاخانی، نخستین زن برنده مدال فیلدز، بنگریم.
همه اینها خارج از نظام بروکراتیک پژوهش در ایران بالیدند و شکوفا شدند. این خود نشان میدهد که مشکل در ساختار است، نه در استعداد ایرانیان. از این روست که به نظر میرسد نیاز به بازبینی اساسی و ریشهای داریم. نگاه کمی و شمارشی اگر در هر زمینهای تا حدی قابل تحمل باشد، در پژوهش به هیچ وجه کارآمد نیست. پژوهش نیازمند شعله درونی، صبر طولانی و میل به دانایی است.
شاید بسیاری به اشتباه تصور کردهاند که میتوان با الگوگیری صوری از غرب و با انباشت عددیِ مقالات، به قلههای علمی رسید. اما غافلاند از اینکه در غرب، موتور محرک پژوهش، عشق و کنجکاوی است، نه ارتقا و امتیاز.
امروز دانشگاههای ما نیازمند شجاعت برای اعتراف به این خطای بزرگ هستند. پژوهشِ امتیازمحور نهتنها جامعه را به پیش نمیبرد، بلکه همان سرمایه معنوی علم و دانش را نیز بر باد میدهد. تنها با بازگشت به روح اصیل پژوهش ــ یعنی کنجکاوی و میل درونی به دانایی ــ میتوان حرمت ازدسترفته علم را بازگرداند و امید به آیندهای روشنتر در دانشگاههای ایران بست.
اما واقعیت این است که تا زمانی که دولت دستان دراز خود را از همه امور دانشگاه جمع نکند و دانشگاه را از حیطه ایدئولوژی خارج نسازد، هیچ تغییر بنیادینی رخ نخواهد داد.

یک پاسخ
و این بزرگترین جنایت نه تنها در حق علم است، بلکه در حق جان های عزیز و روان مردم شریف ایران نیز هست.