چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 22:59

امروز ۱۸ شهریور، سالگرد درگذشت جلال آل‌احمد است

مدرسه‌ی جلال آل‌احمد

مدیر مدرسه جلال آل‌احمد پایگاه خبری رج
در رمان «مدیر مدرسه»، قهرمان داستان معلمی خسته و دلزده از کلاس و تدریس است؛ او که امیدی به اصلاح نظام آموزشی ندارد، به دنبال کاری راحت‌تر می‌رود و مدیریت مدرسه‌ای را می‌پذیرد. مدیر تازه‌وارد می‌کوشد تغییراتی هرچند کوچک ایجاد کند و فضای مدرسه را از رخوت و بی‌عدالتی بیرون بکشد، اما خیلی زود با دیوار سخت منافع شخصی و قدرت‌های محلی روبه‌رو می‌شود.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ مدرسه‌ی جلال آل احمد/ داریوش یاراحمدی: از دیروز در شبکه‌های اجتماعی مطالب زیادی دربارهٔ جلال آل‌احمد، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی دست‌به‌دست می‌شود؛ برخی با نگاهی تمسخرآمیز و منفی و برخی با تحسین و ستایش. همین موضوع مرا واداشت تا بار دیگر به آثارش نگاهی بیندازم و رمان «مدیر مدرسه» را که در دههٔ هفتاد خوانده بودم و بیش از همه در ذهنم مانده بود، دوباره مرور کردم.

در این رمان، قهرمان داستان معلمی خسته و دلزده از کلاس و تدریس است؛ او که امیدی به اصلاح نظام آموزشی ندارد، به دنبال کاری راحت‌تر می‌رود و مدیریت مدرسه‌ای را می‌پذیرد. اما مدرسه پر از مشکلات است: معلمانی بی‌انگیزه، شاگردانی سرکش، خانواده‌هایی بانفوذ و نظمی پوسیده. مدیر تازه‌وارد می‌کوشد تغییراتی هرچند کوچک ایجاد کند و فضای مدرسه را از رخوت و بی‌عدالتی بیرون بکشد، اما خیلی زود با دیوار سخت منافع شخصی و قدرت‌های محلی روبه‌رو می‌شود.

نقطهٔ عطف داستان زمانی است که او فرزند یکی از افراد بانفوذ را به‌دلیل خطایی بزرگ تنبیه می‌کند. همین عمل، بهانه‌ای می‌شود تا مدیر مدرسه را به دادگاه بکشانند و سرانجام با فشارها و پرونده‌سازی‌ها وادار به استعفا کنند. پایان تلخ رمان نمادی است از حذف هر مدیر تحول‌خواهی که آرامش مرداب‌گونهٔ جامعه را بر هم زده است.

از «مدیر مدرسه» جلال تا مدیران امروزی

جالب اینجاست که از سال ۱۳۳۷، زمان نگارش رمان، تا امروز شرایط چندان تغییری نکرده است. هنوز هم در بسیاری از سازمان‌ها و نهادها، مدیرانی که بخواهند اندکی خلاقیت و تحرک نشان دهند، سرکوب یا تنبیه می‌شوند. نتیجه این است که اغلب مدیران دست‌به‌عصا و محافظه‌کارانه رفتار می‌کنند، زیرا کوچک‌ترین اقدام متفاوت می‌تواند برایشان هزینه‌ساز باشد. کافی است نگاهی به وضعیت کشور بیندازیم: کدام مدیر یا شهردار جرات کرده در برابر بحران بی‌آبی، دستور سادهٔ قطع آبیاری چمن‌ها را صادر کند؟ تصمیمی که نه اعتراض کشاورزان را برمی‌انگیزد و نه تبعات اجتماعی سنگینی دارد، اما باز هم کسی مسئولیت آن را نمی‌پذیرد.

این هفته در دانشگاه لرستان، شاهد نمونه‌ای از همین بی‌عملی بودم. یکی از کارکنان خدماتی دانشگاه شیلنگی در دست داشت و مشغول آب‌پاشی به چمن‌ها بود. من هم فقط سلام و خدا قوتی گفتم و رد شدم. اما بعد با خود اندیشیدم: وقتی در دانشگاهی که کمیتهٔ فضای سبز و چندین متخصص دارد، چنین تصمیم ساده و عقلانی گرفته نمی‌شود و کسی دستور روشنی برای توقف آبیاری چمن‌ها در شرایط خشکسالی نمی‌دهد، و وقتی دانشگاهیان حتی در مجموعهٔ خودشان هم اثرگذار نیستند، پس دیگر چه امیدی به تغییرات جدی در سطح کلان جامعه باقی می‌ماند؟

مطلق‌انگاری ما ایرانی‌ها

البته دلیل نگارش این یادداشت تنها شباهت وضعیت امروز با محتوای رمان نبود؛ بلکه یکی از ویژگی‌های عمومی اخلاقی ما ایرانیان نیز هست: مطلق‌انگاری و سیاه یا سفید دیدن آدم‌ها. ما معمولاً یا از کسی بت و فرشته می‌سازیم یا او را دیو و شیطان می‌بینیم. در حالی که همهٔ ما انسانیم و لغزش و خطا بخشی جدانشدنی از زندگی و اندیشه است؛ چه در عرصهٔ شخصی و چه در عرصهٔ اجتماعی. نه غرب و غربیان سراسر اهریمن‌اند و نه فرشتگان آزادی و دموکراسی.

این نگاه مطلق‌انگارانه شاید ریشه در فرهنگ و اسطوره‌های ما داشته باشد؛ جایی که جهان در دوگانه‌های روشن و تاریک تصویر می‌شود: اهریمن و اهورامزدا، تیشترِ باران و آپویِ خشکسالی. اما همین فرهنگ دوگانه‌ساز امروز هم در روابط اجتماعی ما سایه انداخته است. باید با این خصلت جدی مبارزه کرد، زیرا نتیجه‌اش چیزی جز بی‌اعتمادی، افراط و تفریط، و حذف صداهای متفاوت نیست.

جلال آل احمد خود نیز، مانند هر انسان دیگری، در زندگی شخصی‌اش ماجراها و لغزش‌هایی داشته است. اما برای چهره‌های مشهور این لغزش‌ها نه‌تنها پنهان نمی‌مانند بلکه برجسته‌تر و گاه بزرگ‌نمایی می‌شوند. نمونه‌اش ماجرای ارتباط آل‌احمد با زنی به نام هیلداست که در نامهٔ سیمین دانشور به همسرش نیز آمده است. عده‌ای با پررنگ کردن این بخش از زندگی شخصی او و اشاره به اعتیادش به ودکا و سیگار، می‌کوشند شخصیت و اندیشه‌هایش را به‌کلی تخریب کنند؛ همان‌طور که عده‌ای دیگر با بزرگ کردن یکی از آثارش و معرفی او به‌عنوان چهره‌ای صرفاً غرب‌ستیز، او را به آسمان می‌برند.

در نهایت، چه در زندگی فردی و چه در عرصهٔ اجتماعی، ما نیازمند رهایی از نگاه مطلق و سیاه‌وسفید هستیم. رمان «مدیر مدرسه» هم با روایت یک مدیر ناکام و هم با نگاهی تلویحی به ساختار اجتماعی، نشان می‌دهد که بدون این رهایی، تغییر واقعی ممکن نخواهد شد.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *