پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ نقشههای شوم/ داریوش یاراحمدی: دیروز از روی پل چهر و از روی رودخانه گاماسیاب عبور کردم دریغ از یک قطره آب که از این رود عبور کند. از رودخانه زیادی در این مدت عبور کردم همگی خشک و تفتیده بودند. همین انگیزهای شد که پهنه جغرافیای ایران را به وسیله نقشههای مختلف بررسی کنم و ارزیابی واقع بینانهای از وضعیت برخی از مهمترین شاخصهای جغرافیایی «مام میهن» عرضه کنم.
برای یک دانش آموخته جغرافیا نقشهها گاه حرف میزنند، گاه فریاد میزنند و زمانی ناله میکنند و در این ارتباط که من با نقشهها گرفتم فقط ناله و فریاد و فغان بود که شنیدم. هر کدام از نقشهها زخمی را نشان میدهند، هر کدام مرگی را اعلام یا پیشگویی میکنند. اول رفتم سراغ نقشه پهنههای آبی کشور… چه مصیبتی بود. نقشهای عزادار. دریاچههایی که دیگر نیستند.
دریاچه ارومیه… آن نگین فیروزهای نقشه ایران مرده و حالا بدل به گورستان نمک شده بود. تالاب گاوخونی در اصفهان، مرده و تالاب پریشان در فارس، خشکیده. تالاب بختگان، تالاب جازموریان، تالاب هورالعظیم… همگی یا مرده بودند یا در حال احتضار. رودها هم همینطور. زایندهرود، به مردهرود تبدیل شده بود. کشکان، گاماسیاب، تیره و… هرکدام روزی زندگی میآوردند، حالا خشکیده و بستری ترک خورده و تفتیده.
بر اساس آمار بیش از ۷۰ درصد تالابهای ایران یا خشکیدهاند یا در مرگ دستوپا میزنند. تالابها یکی از مهمترین اکوسیستم و پیچیدهترین آنها هستند و مرگ آنها یعنی مرگ موجودات بیشماری از پرندهها، ماهیها، درختان و گیاهان و کشاورزی و زندگی.
فرونشست
بعد، رفتم سراغ نقشه فرونشست زمین. اینجا بود که فهمیدم این درد التیام ندارد. دشتهای که در سکوت فرو میروند و با خود زندگی و آبخوانها را مدفون میکنند. دشت ورامین، دشت اصفهان، دشت مهیار، رفسنجان، مشهد، همدان، کرمان، قزوین، یزد… همه در حال غرق شدن در باتلاق طمعکاری و نابخردی. باز بر مبنای آمار و اطلاعات منتشر شده بیش از ۳۰۰ دشت کشور درگیر فرونشست هستند و جالب است که حدود ۴۰۰ دشت داریم، که این یعنی تقریباً همه دشتهای ما گرفتار این بلا و مصیبت هستند. فرونشست را میتوان امالمصائب نامید. این یعنی زمین برای همیشه میمیرد و دیگر هیچ وقت زنده نخواهد شد.
فرسایش
بعد از نقشه فرونشست، رفتم سراغ نقشه فرسایش خاک. بر اساس بند یا راهنمای نقشه ایران هر ساله بیش از ۲ میلیارد تن خاک از دست میدهدو ایران در صدر جدول جهانی فرسایش قرار دارد. جهت درک عمق فاجعه به این مطلب دقت کنید که فقط برای تشکیل یک سانتیمتر خاک هزار سال زمان لازم است، حال ما هر سال ۲ میلیارد تن از آن را به باد میدهیم. معنیاش ساده است: از دست رفتن حاصلخیزی زمین و قدرت باروری خاک و از بین رفتن کشاورزی و پوشش گیاهی و جانوری.
تقریباً تمام استانها از خوزستان، ایلام، لرستان، چهارمحال، کهگیلویه، فارس، کرمانشاه… همگی در این صدرنشینی فرسایشی در جهان نقش دارند.
جنگلها و مراتع
رنگ سبز روی نقشه که نماد جنبش و زندگی و زایندگی است گویی از نقشه ایران ناامید شده است و در حال رخت بر بستن از این جغرافیا است. جنگلهای هیرکانی: کهنترین میراث طبیعی جهان، بیش از ۲ میلیون سال عمر. حالا سالانه هزاران هکتار نابود میشود.
جنگلها و بلوط رازهای زاگرس که ریه غرب ایران بودند در حال محو شدن هستند. از میلیونها هکتار جنگل بلوط و مرتع امروز نیمی از آنها بیمار یا خشکیده شدهاند. بخش اعظم آنها برای زغال و افزایش زمین زراعی و عدم رعایت ظرفیت دام و مرتع و بخشی از آنها در اثر آفتها، خشکسالی، آتشسوزی از بین رفته است. جنگل های ارسباران و جنگلهای ابر در شاهرو همگی دچار این زخم هستند
گردوغبار
خوزستان با گرد و غبارهای که بیش از نیمی از ایام سال را در بر میگیرد و گاهی دید را به کمتر از ۵۰ متر کاهش میدهد. کرمانشاه، ایلام، لرستان و کردستان که بهار و تابستان گردوغباری و آلوده دارند. مرکز و شرق ایران که در حال خفگی هستند و زابل که رکورددار است با بیش از ۲۰۰ روز گردوغباری در سال و بادهای خشک ۱۲۰ روزه که حالا بیشتر از ۱۲۰ روز طول میکشند. این نقشه یعنی خفگی در حال تشدید است.
کیفیت هوا در شهرهای بزرگ
این یکی تیر خلاص بود. ۹۰ درصد مردم شهرهای بزرگ ایران در اتاق گاز و در معرض آلودگی هوای شدید قرار دارند. تهران با بیش از ۲۳۰ روز ناسالم در سال و اصفهان، مشهد، اهواز، کرج، تبریز، قم و اراک… همه در فهرست سیاه هوای آلوده و ناسالم قرار دارند. تلفات و خسارات و مرگهای زودرس ناشی از آلودگی که در خوشبینانهترین حالت به بیش از ۴۰ هزار نفر در سال میرسند و در آن نقش خودروهای فرسوده، نیروگاهها، صنایع سنگین، سوخت بیکیفیت به خوبی مشخص است.
بیابانزایی
در این نقشه بیابانها سینهخیز و خزشوار و خاموش پیش میآیند. بیش از ۳۰ میلیون هکتار ایران درگیر بیابانزایی و حدود ۸ میلیون هکتار در حال تبدیل به چشمههای گردوغبار. یزد، کرمان، خراسان جنوبی، سیستان، اصفهان، قم، سمنان و تهران… خط مقدم این پیشروی خطرناک هستند. روستاهایی که در محاصره ماسههای روان قرار گرفتهاند و هزاران هکتار زمین کشاورزی نابود شده است. در شهرهای مثل یزد ماسههای روان به حاشیه شهر رسیدهاند. برداشت بیرویه آب، چرای دام، تخریب پوشش گیاهی، تغییر اقلیم.
بیابانزایی یعنی مرگ آرام. ذرهذره، بیصدا، اما قطعی.
تغییر اقلیم ایران
این نقشه، نه حسن ختام بلکه مطلع شر است و بدترین پیامها و ضجهها را به گوش من رساند. ایران در ۵۰ سال گذشته حدود ۲ درجه گرمتر شده است و بارشها در بسیاری مناطق بین ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش یافته و مهمتر اینکه از برف به باران تبدیل شدهاند. گاهی آنقدر کم هستند که حتی به یک ساننیمتری زمین هم نمیرسند و در جا تبخیر میشوند و گاهی سیلآسا و کوتاه و مخرب.
یخچالهای کوهستانی دماوند، سبلان، علمکوه، زردکوه… در حال آبشدن و ناپدید شدن هستند. این نقشه یعنی آینده ایران خشکتر، داغتر، بیثباتتر و مستعد برای جنگ آب.
نتیجهگیری
نقشهها راست میگویند و واقعیتها را نشان میدهند ولی دروغگوها که آمار میسازند با آمارهای دروغ سعی در پنهان کردن واقعیتهای تلخ دارند. نمایش و تفسیر این نقشه ها سیاه نمایی نیست بلکه واقع نمایی است. دروغگوها با سفیدنمایی و پنهانکاری اجازه و فرصت درمان و علاج و متوقف کردن روندهای مخرب را نمیدهند و خود بخشی از فاجعه هستند.
یک پاسخ
حقیقتا اگر درد نقشه داشت بسیار شبیه ایران بود…