چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 22:56

زخمی باز به نام خشکیِ دریاچه ارومیه (2)

باغات ایدئولوژیک و مرگ دریاچه ارومیه

دریاچه ارومیه خشک شد داریوش یاراحمدی پایگاه خبری رج نویسنده
بعد از خداحافظی با دریاچه ارومیه ـ که می‌توان آن را از این پس «البحر المیت» نامید ـ با صحنه‌های جرم دیگری مواجه شدم که در مرگ دریاچه نقش مهمی داشتند.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ باغات ایدئولوژیک و مرگ دریاچه ارومیه/ اختصاصی: برای دیدن دوست عزیزی به ارومیه آمدیم. فرصت را غنیمت شمردیم و با خانواده به عیادت بیماری در حال موت رفتیم. بله، به احوال‌پرسی دریاچه ارومیه رفتیم که در حال احتضار است؛ کاملاً بی‌جان و بی‌حرکت و در حالت کماست. سراسر بدنش خشک و تب‌دار و داغ است. آب بدنش کاملاً خشک شده بود و جز چند قطره‌ای اشک که در گودی چشمانش دیده می‌شد، چیزی باقی نمانده بود. یادآور مصرع سعدی:

نماند آب، جز آب چشم یتیم…

عیادت و خداحافظی تلخ و غم‌انگیزی با مریض داشتیم؛ بیماری که دیگر به هیچ دارو و درمانی پاسخ نخواهد داد و مرگش حتمی است. چون به قول مرحوم جمشید مشایخی در دیالوگ فیلم سوته‌دلان: «همیشه دیر می‌رسیم». در اینجا هم برای درمان دیر رسیدیم و حتی درمان‌مان نیز جدی نبود و بیشتر جنبه نمایشی و برای حفظ ظاهر بود.

دریاچه ارومیه یا «البحر المیت»

بعد از خداحافظی با دریاچه ارومیه ـ که می‌توان آن را از این پس «البحر المیت» نامید ـ با صحنه‌های جرم دیگری مواجه شدم که در مرگ دریاچه نقش مهمی داشتند.

آری، باغات ایدئولوژیک یکی از پنهان‌مانده‌ترین عوامل مؤثر در بحران خشک‌شدن دریاچه ارومیه هستند که نه از بطن اقتصاد و اقلیم، بلکه از دل گفتمان‌های فرهنگی و ایدئولوژیک برخاسته‌اند. در دهه‌های اخیر، با آنکه بسیاری از تحلیل‌ها بر کاهش بارندگی، تغییرات اقلیمی و سدسازی تأکید دارند، اما نمی‌توان نقش سیاست‌های فرهنگی در هدایت انتخاب‌های زراعی و باغی را نادیده گرفت.

من اکنون در حوضه دریاچه ارومیه آنچه در دهه‌های گذشته به‌صورت سیاست ضمنی در اتاق‌های تصمیم‌گیری طراحی شد، امروز در عرصه‌های میدانی و زمین‌های زراعی و باغی می‌بینم: باغاتی که بر پایه عقلانیت اقتصادی یا اقلیمی بنا نشده‌اند، بلکه با نوعی منطق نمادین و ایدئولوژیک گسترش یافته‌اند.

بله، در این منطقه و به‌تدریج از بعد از انقلاب، روند جایگزینی تاکستان‌ها با باغات سیب شتاب گرفت. اگرچه هرگز به‌صورت رسمی اعلام نشد، ولی حذف انگور به‌عنوان محصولی که می‌توانست در تولید مشروبات الکلی مورد استفاده قرار گیرد، در بدنه اجرایی وزارت جهاد کشاورزی، شوراهای محلی و حتی نگاه عمومی، به‌نوعی تلویحی ترویج شد.
نتیجه آن شد که تاک، با نیاز آبی در حدود ۴٬۰۰۰ مترمکعب در هکتار، جای خود را به درخت سیب داد که تا بیش از ۹٬۰۰۰ مترمکعب در هکتار آب مصرف می‌کند. این تغییر در شرایطی رخ داد که ظرفیت تجدید منابع آب زیرزمینی در این منطقه سالانه کاهش می‌یافت.

باغی محصور را برای فرار

بر اساس آمارهای ستاد احیای دریاچه ارومیه، در طی بیست سال، سطح زیر کشت باغات از ۱۵۵ هزار هکتار به بیش از ۲۱۷ هزار هکتار افزایش یافته که نیمی از آن به باغات سیب اختصاص دارد. در کنار این، پدیده‌ای دیگر نیز تشدیدکننده بحران شد: گسترش باغ‌های کوچک دیوارکشی‌شده توسط شهروندانی که تمایلی به باغداری تجاری و گسترده نداشتند، اما باغی محصور را برای فرار از سخت‌گیری‌های فرهنگی و حفظ حریم خصوصی خانواده می‌خواستند.
این باغ‌ها که عمدتاً کارکرد تفریحی داشتند، بر منابع آب‌های زیرزمینی فشار شدیدی وارد کردند. طبق داده‌های وزارت نیرو، حدود ۲۲ درصد چاه‌های غیرمجاز در حوضه ارومیه مربوط به همین باغ‌های پراکنده‌اند که مصرف اقتصادی ندارند، اما آب را می‌بلعند.

البته این منطق «خلوت‌گزینی باغدارانه» فقط به حوضه دریاچه ارومیه اختصاص ندارد و در سراسر کشور هم قابل مشاهده است.
در خصوص این خلوت‌گزینی باغدارانه، یک شوخی یا طنز در شهر دورود هست با این مضمون که یکی به یکی می‌گه: «باغ‌داری؟»
طرف جواب می‌ده: «نه والا، همون توی خونه خودم تَر…ک می‌کشم!»
تمایل به ساخت باغ‌های شخصی، نه از دل نگاه تولیدمحور، بلکه از دل بی‌اعتمادی به فضاهای عمومی و گریز از کنترل‌های فرهنگی شکل گرفت؛ پدیده‌ای که نه صرفاً اقلیمی یا اقتصادی، بلکه فرهنگی است.
چنان‌که حافظ نیز در قرن هشتم با طنینی مشابه گفته بود:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟
پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

مجموعه‌ای از گزینش‌های غیرعلمی

در سطح کلان‌تر، تأکید ایدئولوژیک بر خودکفایی در تولید گندم نیز باعث شد در مناطقی با اقلیم دیم، کشاورزان به سمت استفاده از آب‌های زیرزمینی برای کشت آبی گندم بروند.

بدین‌ ترتیب، مجموعه‌ای از گزینش‌های غیرعلمی، فرهنگی‌سازی‌های خاص و نگاه امنیتی-اخلاقی به برخی محصولات، باعث شد الگوی کشت به‌گونه‌ای تغییر کند که با اقلیم ناسازگار بود.
بدون آنکه منکر نقش عوامل طبیعی شویم ـ که سهم ناچیزی دارند (چون این دریاچه حداقل برای ۳۰ هزار سال اخیر از تمامی عوامل طبیعی اعم از خشکسالی‌های مکرر جان سالم به در برده بود) ـ باید اذعان کرد که مرگ دردناک دریاچه ارومیه، از بستری ریشه گرفت که سیاست‌گذاری در آن نه بر پایه داده‌های جغرافیایی و اقلیمی، که بر بنیان‌های فکری و گفتمانی ایدئولوژیک شکل گرفته بود.

 

 

درباره ایران بخوانید

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *