پایگاه خبری رج خبر/اختصاصی/صلح برای جغرافیا: جغرافیای ایران در وضعیت هشدار قرار دارد. سرزمینی که قرنها با تمدنسازی، تنوع طبیعی و سازگاری با اقلیم خشک و نیمهخشک خود، زیسته است، اکنون زیر فشار بحرانهای انباشته زیستمحیطی، بهسوی مرزهای ناپایداری پیش میرود. امروز نه یک بحران، بلکه زنجیرهای از فروپاشیهای جغرافیایی در ایران در حال وقوع است.
بیآبی، گردوغبار، فرونشست؛ سهگانه فروپاشی سرزمینی
۱. بیآبی و خشکسالی مزمن، دیگر یک پدیده مقطعی یا دورهای نیست. میانگین بارش سالانه کشور به زیر ۲۰۰ میلیمتر کاهش یافته و نسبت به متوسط جهانی (حدود ۸۳۰ میلیمتر)، در وضعیت بحرانی قرار داریم. اکثر رودخانهها—از زایندهرود گرفته تا کارون، از گرگانرود تا کرخه—یا خشکیدهاند یا به جریانهای فصلی بیجان تبدیل شدهاند.
۲. گردوغبار دیگر پدیدهای خاص جنوبغرب یا سیستان نیست. امروز از خوزستان و ایلام تا کرمانشاه، از تهران تا مشهد، و حتی در استانهای شمالی مانند گیلان و مازندران، مردم با آسمانی خاکستری، نفس میکشند. ترکیب بادهای گرم جنوبی، خشکیدگی تالابها، کاهش پوشش گیاهی و ریزگردهای مرزی، آسمان ایران را به جهنمی از ذرات معلق تبدیل کرده است.
۳. فرونشست زمین، پنهانترین ولی خطرناکترین فاجعه جغرافیایی کشور است. طبق گزارشهای رسمی، بیش از ۶۰ دشت ایران درگیر فرونشست با نرخهای بسیار بالا هستند؛ در برخی مناطق مانند ورامین، دشت مهیار، هشتگرد، دامغان و زرند، نرخ فرونشست به بیش از ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است؛ وضعیتی که غیرقابل بازگشت است و زیرساختها، شهرها، و سکونتگاهها را تهدید میکند.
اگر صلح نباشد…
تخریب سرزمین: تنوع زیستی، جنگلها، خاک و تالابها از دست دادن تنوع زیستی و جنگلها، روندی تدریجی اما قطعی است. جنگلهای هیرکانی در شمال ایران که میراث طبیعی جهاناند، تحت فشار تغییر اقلیم، آتشسوزی، ویلاسازی، و خشکی درختان قرار دارند.
جنگلهای زاگرس، از کردستان تا فارس، بهدلیل شیوع آفات، قطع بیرویه، خشکسالی و چرای دام، در مسیر نابودی قرار دارند. فرسایش خاک، یکی از بحرانهای پنهان ایران است؛ هر سال میلیونها تُن خاک زراعی از دست میرود. تالابهای کشور یکی پس از دیگری خشک یا آلوده شدهاند: تالاب گاوخونی در اصفهان، تنها نامی بر نقشه است. تالاب هورالعظیم در خوزستان با سدسازیهای داخلی و خارجی واقعا به مردابی آلوده بدل شده است. تالاب بختگان، مهارلو، آببندانهای انزلی، تالاب هامون و بسیاری دیگر، یا خشکیدهاند یا به منبع ریزگرد تبدیل شدهاند. دریاچه ارومیه، شاخصترین قربانی این تراژدی است.
تغییر اقلیم و افزایش دما: جغرافیای غیرقابلزیست
روند گرمایش جهانی برای ایران شدیدتر از میانگین جهانی است. افزایش دمای ۳ درجهای که هنوز برای برخی کشورها یک احتمال آینده است، در ایران هماکنون به واقعیت تبدیل شده است. این تغییر باعث شده میزان تبخیر در برخی مناطق کشور تا ۳۰ درصد افزایش یابد، مخازن سدها سریعتر خالی شوند و یخچالهای طبیعی قلههای البرر و زاگرس از دماوند و علم کوه تا زردکوه و دنا و سبلان در حال نابودی کامل باشند.
در چنین شرایطی، بخشهایی از کشور—بهویژه مناطق مرکزی، جنوبشرق، و حتی حاشیه خلیجفارس—در حال نزدیک شدن به مرز غیرزیستپذیری هستند؛ بهمعنای دماهای بالای ۵۰ درجه، رطوبت صفر و منابع آبی خالی. جمعبندی: صلح برای جغرافیا و اجتناب از مرگ تدریجی سرزمین در روزهایی که منطقه خاورمیانه در التهاب بیسابقهای بهسر میبرد و ایران نیز در متن تحولات امنیتی و ژئوپلیتیکی قرار دارد، یک خطر حیاتی در سایه مانده است: فروپاشی جغرافیای ایران.
بحرانهایی که برشمرده شد، نه دشمن خارجی، بلکه نتیجه ترکیب عوامل طبیعی و انسانی، بیتوجهیهای مزمن، و ضعف سیاستگذاریهای محیطزیستی است. واقعیت این است که حتی اگر هیچ دشمنی از بیرون نتواند به ایران آسیب بزند، این تهدیدهای جغرافیایی میتوانند در میان مدت (حداکثر ۳ دهه) اساس زیستپذیری، اقتصاد، امنیت و حتی یکپارچگی سرزمینی را از بین ببرند.
بنابراین، باید گفت:
صلح با جهان و تمرکز بر حکمرانی خردمندانه سرزمینی،برای نجات جغرافیای ایران، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است.
در جهانی که مدیریت گرمایش جهانی و تغییر اقلیم، احیای اکوسیستمها و مدیریت منابع آب نیازمند دانش، همکاری و سرمایه بینالمللی است، انزوا یا تقابل، تنها موجب تسریع روند نابودی خواهد شد.
رفع یا کاهش برخی از معضلات اقلیمی ایران از جمله گرد و غبار بدون همراهی و شراکتهای منطقهای و بینالمللی عملا امکانپذیر نیست.
ما نیازمند ورود به اقتصاد جهانی برای واردات محصولات با کیفیت کشاورزی و صنعتی برای اجتناب از هدر رفت آب و سایر منابع ارزشمند خود هستیم. اگر امروز برای حفظ جغرافیای زیستی، برای صلح با خودمان و با جهان، تصمیم نگیریم، فردا ممکن است سرزمینی نداشته باشیم که بر سر آیندهاش گفتگو کنیم.