پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ جنگل، قربانی گازکشی به ویلاهای ییلاقی: با دو نفر از دوستان، دوم و سوم مرداد و به دعوت یکی از بومیان مازندرانی، به ییلاق «نیراسم» رفتیم.ییلاق نیراسم در بندپی شرقی استان مازندران، در ارتفاع ۲۴۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد.
این ییلاق در طول تاریخ، جایی برای رمهداران و چرای دامها در دوره گرمسال بوده است.اما آنچه من دیدم، بسیار غمافزا بود. نهتنها اغلب خانهها تازهساز و با مصالح غیربومی و معماریهای شهری بودند، بلکه اکثر ساکنان نیز نه روستایی و نه گلهدار، بلکه خوشنشینانی از شهرهای اطراف بودند که فقط پایان هفته برای تفریح آمده بودند.
جاده، جنگل، قطع درختان
شهرنشینانی که آمده بودند تا سهمی از کوه و مه و خنکی ببرند. تا اینجا هم، بهجز تخریب و خانهسازیهای فراوان، چندان زجری بر من وارد نشد؛ اما درد از جایی کشنده شد که دیدم تمام طول جادهی کوهستانی را با بیل مکانیکی حفر کرده بودند و لولههای گاز را در آن قرار میدادند. این منطقه به دلیل همین جاده که از دل جنگل و با قطع درختان عبور داده شده، بهدلیل تخریب دامنهها و ناپایدار کردن آنها، خودبهخود در خطر رانش و لغزش قرار دارد. این حفاریهای شرکت گاز نیز خود عاملی برای تشدید این فرایندهای دامنهای پرمخاطره خواهد شد.
بیشک همین فرایندهای دامنهای، اعم از رانش و لغزش، در آیندهای نزدیک این لولههای گاز را خواهند شکست، و ترکیدن این لولهها علاوه بر خسارات مالی، ممکن است به آتشسوزیهای عظیم جنگلی نیز منجر شود. حال، سؤال اصلی این است که اینهمه بودجه و زیرساخت برای گازکشی به ییلاقاتی که فقط از ۱۵ اردیبهشت تا ۱۵ مهرماه ساکنینی دارند، برای چه منظوری است؟
این همه هزینه برای چند ماه حضور اکثریتی مرفه و خوشنشین، چه توجیه عقلی و منطقی دارد؟ من که از خشکی و گرد و غبار زاگرس به ستوه آمده بودم، دلخوش بودم که حداقل در جنگلهای هیرکانی کمی آرام شوم، ولی افسوس…
جنگلهای هیرکانی با ذخیرهگاه ژنتیکی بینظیر خود، قدیمیترین جنگلهای زندهی عرضهای معتدل نیمکرهی شمالی هستند.
در دورههای یخچالی، وقتی یخچالهای قطبی و کوهستانی، تمام جنگلهای اروپا و آمریکای شمالی را نابود کردند، فقط این جنگلهای مشرف به دریای مازندران جان سالم به در بردند.
این جنگلها حتی در یورشهای دهشتناک اقوام گوناگون، دستنخورده باقی ماندند. اعراب و مغولان هم نتوانستند از آن عبور کرده و در آن نفوذ کنند. حال برگردیم به سؤال اصلی یادداشت، که چرایی اینهمه هزینهتراشی برای گاز را مطرح میکرد.
من هرچه گشتم، فقط به یک پاسخ رسیدم و آن هم مدیریت معیوب و ناکارآمدی سیستمی در حکمرانی بود. دلیل را در مسئولان و مدیرانی دیدم که حداقل دانش و خردمندی را در مدیریت ندارند، و اسیر دستان پیمانکاران و سودجویانی هستند که فقط منفعت خود را معیار کردهاند.
در این فقره نیز رد پای نمایندگان مجلس را به وضوح دیدم؛ کسانی که فقط برای رأی آوردن و باقی ماندن در قدرت، و تحقق وعدههایی عوامفریبانه که بویی از عقل و آیندهنگری در آنها نیست، به مسئولان فشار میآورند که حتی برای ییلاقات عمدتاً تفریحی بالای دو هزار متر گاز بکشند؛ آنهم با تخریب دامنه و ناپایدار کردن کوهها.
گاز برای روستاهایی که بیشترِ سال خالی از سکنهاند!
چرا در حالیکه گازکشی حتی در مناطق شهری مسطح نیز از نظر پدافند غیرعامل و متخصصان ایمنی مورد تأیید نیست، در این مناطق کوهستانی با اینهمه شیب و خطر رانش، تأیید شده؟ واقعاً جای شک و تردید باقی نمیگذارد که این تصمیمات نه حاصل خطای کارشناسی، که حاصل فساد سیستمیاند. بعضی وقتها، به قول سعدی علیهالرحمه که فرمود:
«بعد از تأمل این معنی، مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم
و دامن صحبت فراهم چینم
و دفتر از گفتهای پریشان بشویم
و مِنبعد پریشان نگویم…»
با خود میگویم شاید بهتر باشد من هم بنشینم در خانهام و سکوت کنم، و اینهمه پریشان نگویم, چرا که محیط زیست و جغرافیای این سرزمین یک یا چند مشکل ندارد و شمال و جنوب و شرق و غرب فرقی ندارد و به قول لسانالغیب »از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود…»
وقتی همهجا درد است و وقتی هیچکس نمیشنود، چه سود از گفتن و نوشتن؟ اما با اینکه خوب میدانم این حرفها، این نوشتهها، هیچ تأثیری بر مدیریت این کشور ندارد؛ با اینکه بارها دیدهام که آنها گوششان به حرف حساب بدهکار نیست، و اگر بود، وضع اینگونه نمیشد؛ باز عبرت نمیگیرم و هنوز مینویسم. اما نه برای آنها.
برای دل خویش.
و شاید برای دانشجویان رشته جغرافیا.
برای آنهایی که شاید روزی تصمیمگیر و مدیر شدند.
یا شاید هم برای ادای دین، نه بیشتر.

