شنبه 23 خرداد 1405 / 10:51

بمب هیچ زیرساختی را نابود نمی‌کند

زیرساخت جغرافیا فرهنگ جنگ داریوش یاراحمدی
پرسش اصلی این است: اگر بمب و لشکر دشمن نتوانند زیرساخت را ویران کنند، چه‌چیزی می‌تواند؟ پاسخ، تلخ اما روشن است: مدیریت غلط و مدیران نالایق، بی‌خردی و جهل.

داریوش یاراحمدی

عضو هیات علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی: پیش از آنکه به پرسشِ اصلی بپردازیم، باید تعریفی روشن از «زیرساخت» ارائه دهیم. از منظر من، به‌عنوان دانش‌آموخته‌ی جغرافیا، این واژه صرفاً به‌معنا و مصداق پل و جاده و نیروگاه نیست؛ بلکه خودِ «جغرافیا»ست؛ آن‌گونه که هست، نه آن‌گونه که ساخته می‌شود. جغرافیا به‌مثابه‌ی بستر حیات، متشکل است از عناصر طبیعی، منابع، موجودات زنده و نظام پیچیده‌ی روابط بین آن‌ها. این بستر، خاستگاه زیست، منشأ فرهنگ، و زمینه‌ساز شکل‌گیری تمدن است.

بر این بستر طبیعی، نخستین «روساخت» —یعنی اجتماع و فرهنگ— شکل می‌گیرد. فرهنگی که الگوهای خود را از اقلیم، آب، خاک، کوه و دشت و دریا الهام می‌گیرد. فرهنگ، حاصلِ تطابق انسان با بستر طبیعی است. سپس، در مرحله‌ای بالاتر، تمدن با همه‌ی نمودهایش —شهر و روستا، تجارت و صنعت، ساختارهای سیاسی و مناسبات اجتماعی— پدید می‌آید.

بمب هیچ زیرساختی را نابود نمی‌کند

حال، به پرسش بازگردیم: آیا بمب و جنگ می‌توانند زیرساخت را نابود کنند؟ پاسخ، بی‌تردید «نه» است. تاریخ گواهی می‌دهد که دشمنان خون‌ریز و کشتارها و ویرانی‌های عظیم حتی اگر مطلق و سراسری باشد— نتوانسته‌اند این هویت بنیادین ملت ایران را از ریشه نابود کنند.

آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، ویران‌شده‌تر از آن بودند که بتوان تصور کرد. اما چون بسترهای جغرافیایی، فرهنگی و تاریخی‌شان باقی بود، دوباره سر برآوردند، ساختند، بالیدند و به قدرت بازگشتند. ایرانِ کهن نیز بارها مورد یورش اقوام ویرانگر قرار گرفت —از اسکندر و مغول تا اعراب و تیمور— اما این سرزمین، با همان نام چهار هزار ساله، با همان فرهنگ، زبان، سنن و هویت، پابرجا ماند. چنان‌که یکی از اهالی بخارا از خراسان بزرگ در وصف آن گفت:

«آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند…»

اما ایران سربلند و مانا همچنان ماند، چون دشمنان فقط به روساخت ها آسیب زدند و زیرساخت‌ها بدون آسیب باقی ماندند. همه ی آن دشمنان وحشی در اقیانوس فرهنگ ایران عرق و حذف شدند و ایرانی شدند و از ایران چیزی کم نشد.
اما اینک پرسش اصلی این است: اگر بمب و لشکر دشمن نتوانند زیرساخت را ویران کنند، چه‌چیزی می‌تواند؟
پاسخ، تلخ اما روشن است: مدیریت غلط و مدیران نالایق، بی‌خردی و جهل.
در اینجا به چند نمونه از پیامدهای مدیریت غلط که زیر ساخت را نابود کرده و می کند، می پردازم.

فرونشست زمین و انفجار اتمی هر دو پدیده‌هایی مخرب‌اند، اما تفاوتی بنیادین میان آن‌ها وجود دارد: انفجار اتمی، هرچند ویرانگر و مهیب است، تنها روساخت‌ها را در لحظه نابود می‌کند و پس از چند دهه با کاهش آثار پرتوزا، امکان بازسازی تدریجی وجود دارد. اما فرونشست که محصول سال‌ها نادانی و سوء‌مدیریت است؛ زمین را از درون می‌فرساید به نحوی که با تخلیه آب های زیرزمینی و تبدیل اسفنج پر آب به چوپ پنبه خشک، زمین دچار فروریزی در درون خود می شود و ساختار و بافتار زمین برای همیشه از بین می‌ رود.

بله دقیقا اگر بمب زیرساخت نمی‌کُشد، فرونشست دقیقاً همان‌جاست که زیرساخت، یعنی خودِ بستر طبیعی را برای همیشه نابود می‌ کند. این تفاوت، تفاوت میان دشمن خارجی و جهل و خیانت درونی است.

صنایع آب‌بر را در کویر خشک

آری، همین مدیران ناآگاه بودند که صنایع آب‌بر را در کویر خشک کاشتند. همان‌ها که در بیابان، فولاد و ذوب‌آهن ساختند، بی‌آنکه به ظرفیت محیطی بیندیشند. همان‌ها که گرانبهاترین سرمایه‌ی طبیعی ایران، یعنی آب‌های زیرزمینی را به پای الگوهای ناپایدار کشاورزی—برنج‌کاری و هندوانه‌کاری، پیازکاری در خوزستان، اصفهان، فارس، کرمان و… دیگر استان‌ها—قربانی کردند و با تخلیه‌ی سفره‌های آب زیرزمینی، فرونشست‌هایی ایجاد کردند که بازگشتی برای آن نیست. این‌ها دقیقاً نمونه‌های نابودی زیرساخت هستند.
همان مدیرانی که در کمربند مخوف بیابان‌های دنیا یعنی در عرض های بین ۲۵ تا ۴۰ درجه نيمکره شمالی، به دنبال خودکفایی و حتی صادرات محصولات کشاورزی بودند.

فراتر از بستر طبیعی، فرهنگ نیز بخشی از زیرساخت است—زیرساختی انسانی. فرهنگی که از جغرافیا و اقلیم زاده شده و شالوده‌ی همبستگی اجتماعی، ایثار، وطن‌دوستی و مقاومت است. همان فرهنگی که حماسه قنات یا تمدن قنات را آفرید، که اوج هنر و مهندسی و همکاری و ایثار بود.

اما فساد ساختاری، ریا، فرصت‌طلبی و تحقیر سرمایه‌های انسانی، همین فرهنگ را نیز از درون تهی کرده است. آنگاه خیانت به وطن، جاسوسی، خودفروشی و زوال هویت، میوه‌ی تلخ همان نابودی زیرساخت فرهنگی است.

پس، اگر بخواهیم از زیرساخت سخن بگوییم، باید ابتدا آن را درست تعریف کنیم. زیرساخت، نه فقط سازه و صنعت، بلکه بستر طبیعی، الگوی زیست و فرهنگِ برخاسته از اقلیم است و اگر ملتی بخواهد بپاید، باید از زیرساخت‌های واقعی‌اش—یعنی خاک، آب، فرهنگ، حافظه‌ی تاریخی و دانش بومی—نگهداری کند.

 

برای خواندن دیگر یادداشت‌های این نویسنده اینجا را بخوانید

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

یک پاسخ

  1. مهدی بوالحسنی گفت:

    جناب دکتر بسیار عالی و دقیق به ساده ترین شکل مهمترین تهدید امروز ایران را معرفی کردند.درود برشما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *