چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 22:53

وقتی از آسمان خشکی می‌تازد از زمین بی‌تدبیری

کمربند پرفشار یا کمربند مدیران

خشکسالی کمربند مدیران و بحران‌های جوی ایران
کمربند پرفشار جنب‌حاره یا STHP، این فرمانده نامرئی اقلیم‌های خشک دنیا، با گسترش دامنه خود به سوی شمال، وظیفه‌اش را به‌خوبی انجام می‌دهد: فروکوبی صعود هوا، جلوگیری از تراکم و بارش و در نهایت، تبدیل آسمان به سقفی بی‌رحم و بی‌ابر.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ کمربند پرفشار یا کمربند مدیران:

در سال‌های اخیر، ایران شاهد پدیده‌ای شگفت‌انگیز است: دو نیروی پرتوان، از دو جبهه‌ی مختلف، همزمان برای خشکاندن سرزمین ما تلاش می‌کنند. یکی در آسمان، به‌نام کمربند پرفشار جنب‌حاره (Subtropical High Pressure – STHP)، و دیگری بر زمین، در قالب آنچه می‌توان با اندکی تساهل کمربند مدیریتی نام نهاد، چون آنها نیز همانند کمربند پرفشار یک حلقه چرخشی پرقدرت بسته هستند.

از یک‌سو، کمربند پرفشار جنب‌حاره یا STHP، این فرمانده نامرئی اقلیم‌های خشک دنیا، با گسترش دامنه خود به سوی شمال، وظیفه‌اش را به‌خوبی انجام می‌دهد: فروکوبی صعود هوا، جلوگیری از تراکم و بارش و در نهایت، تبدیل آسمان به سقفی بی‌رحم و بی‌ابر.

کمربندهای بحران‌ساز

این همان نیرویی‌ست که بیابان‌های بزرگی چون صحرا، آریزونا، عربستان، لوت و دشت کویر را ساخته است و حالا گویا منطقه ایران را به‌عنوان پروژه اختصاصی در دست گرفته است.

به‌ویژه در دهه‌های اخیر و هم‌زمان با تشدید گرمایش جهانی، این کمربند پرفشار STHP به شدت به‌سمت عرض‌های شمالی‌تر پیش‌روی کرده و اکنون با تسلطی روزافزون بر آسمان ایران، فرصت‌های نادر ورود و صعود هوا و رطوبت را نیز از ما گرفته است. شواهد زمین‌شناختی و باستان‌شناختی نشان می‌دهند که در دوره‌های سرد زمین—مثلاً در اوج دوره‌های یخچالی—زمانی که این کمربند به سمت جنوب عقب‌نشینی می‌کرد، ایران دوره‌هایی از ترسالی را تجربه می‌کرد. در آن دوره‌ها، دشت لوت، دشت کویر، دریاچه قم، حوض سلطان، و دریاچه مسیله، همگی دریاچه‌هایی بزرگ از آب شیرین بودند—یادگاری‌هایی از روزگاری که STHP اجازه‌ی زندگی و رطوبت را می‌داد و ایران واقعاً یک بهشت رویایی بود.

اما اکنون، همه‌چیز برعکس شده. STHP با حمایت نیروهای گرمایش جهانی، قلمرو خود را به سمت شمال ایران و حتی شمال نوار البرز گسترش داده و به یکی از اصلی‌ترین بازیگران خشک‌ساز در کشور تبدیل شده است.

از سوی دیگر، کمربندی زمینی، با ساختاری به ظاهر انسانی ولی عملکردی هم‌پای عناصر طبیعی، به کار خشکاندن کشور آمده است. این کمربند، از مدیرانی تشکیل شده که به‌جای چرخاندن چرخ توسعه، پمپ‌های تخریب را روشن کرده‌اند:
از سدسازی‌های بی‌مطالعه بدون طرح‌های مکمل آبخیزداری و آبخوان‌داری گرفته، تا تبدیل رودخانه‌ها به کانال‌های حمل رسوب، تا مجوز کشت برنج و هندوانه در مناطق گرم و خشک، آن هم با آب چاه‌های عمیق.
از استقرار صنایع آب‌بری مثل فولاد در کویر و بیابان گرفته، تا طرح‌های انتقال آب که گاه بیش از آنکه آب را جابجا کنند، تنش و تعارض را جابجا می‌کنند.

این دو کمربند، انگار وارد مسابقه‌ای بی‌رحم شده‌اند:
یکی از آسمان با خشکی می‌تازد، دیگری از زمین با بی‌تدبیری.
یکی بخار باران را در دل آسمان نگه می‌دارد، دیگری اندک آب باقی‌مانده را با سدها و طرح‌های نابجا، به سرازیری هدررفت می‌برد.
یکی هوای صعود را سرکوب می‌کند، دیگری تدبیر و صدای نقد و هشدار را.

در این میان، مناطق جنوبی کشور—هرمزگان، سیستان، بوشهر، کرمان و جنوب فارس—پیش‌قراول قربانیان این نبرد شده‌اند. کاهش ۷۰ درصدی بارش و افزایش میانگین دما به میزان ۳ درجه سانتی‌گراد، تنها نشانه‌هایی از این هم‌افزایی فاجعه‌بارند. و از همه بدتر، آینده‌ای نزدیک که در آن شاید سکونت در جنوب کشور غیرممکن شود.

برآوردهای میدانی، نه بر اساس مدل‌های انتزاعی بلکه بر اساس مشاهدات عینی، نشان می‌دهند که ما به‌زودی با موجی از مهاجران اقلیمی روبه‌رو خواهیم شد. دست‌کم ۲۰ میلیون نفر باید به‌تدریج از نوار جنوبی به مناطق شمالی‌تر کوچ داده شوند. و این کوچ، اگر بدون برنامه‌ریزی، بدون آمادگی زیرساختی و بدون راهبرد ملی باشد، خود زنجیره‌ای از بحران‌های اجتماعی و امنیتی به دنبال خواهد داشت.

از این رو، از همین امروز باید اولویت اول و آخر کشور، فقط و فقط مواجهه با بحران اقلیمی باشد.
هرگونه سرمایه‌گذاری، طرح، برنامه یا پروژه‌ای که در راستای تاب‌آوری جغرافیایی نیست، باید فوراً متوقف شود. هیچ بودجه‌ای، حتی یک ریال، نباید برای چیزی جز آمادگی اقلیمی خرج شود.

صد البته این مأموریت حیاتی، بدون پیوند ساختاری با اقتصاد جهانی، تجارت بین‌الملل، انتقال فناوری و جذب سرمایه جهانی ممکن نیست. نمی‌توان در اتاق خنک و دربسته‌ای نشست و تنگه هرمز بست و انتظار داشت که از چالش های منطقه ای و جهانی( اعم از طبیعی و انسانی )، سربلند بیرون آمد.

نقشه نجات ایران، فقط بر سه پایه ممکن است:

۱. پذیرش واقعیت وجود بحران زیستی و اقلیمی و مدیریتی،
۲. پذیرش مسئولیت و اصلاح ساختار مدیریت داخلی،
۳. صلح و پیوند جدی با جهان بیرونی.

بدون استفاده از سرمایه‌گذاری های جهانی و تکنولوژی‌های جدید محال است از این مهلکه جان سالم به در برد.

در غیر این صورت، مهم نیست که در این دو کمربند رقابتی، کدام‌یک اول شود—چه پرفشار آسمانی و چه پرفشار زمینی—چرا که بازنده‌ی نهایی، ایران خواهد بود.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

یک پاسخ

  1. قاسم گفت:

    عالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *