چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 20:10

فقر، تورم و محیط‌ زیست

محیط زیست فقر هرم مازلو داریوش یاراحمدی
در کشوری که گرفتار فقر ساختاری، تورم مزمن و انزوای اقتصادی است، محیط زیست هیچ‌گاه اولویت نمی‌شود. راهکار محیط زیستی ایران از مسیر جنگل‌داری، پلیس محیط‌زیست یا تابلوهای هشدار نمی‌گذرد. مسیرش از ثبات اقتصادی، مهار تورم، امنیت شغلی، ورود سرمایه، پیوستن به اقتصاد جهانی و بازسازی کرامت انسانی می‌گذرد.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ فقر، تورم و محیط‌ زیست/ دکتر داریوش یاراحمدی: امروز، در حالی‌که سوار دوچرخه بودم و از یکی از محله‌های حاشیه‌ای کرمانشاه عبور می‌کردم، دو مرد را دیدم که لاستیک‌ بزرگ و فرسوده‌ای را آتش زده بودند تا سیم‌های فولادی داخل آن را بیرون بکشند و بفروشند. دود سیاه و غلیظ از لابه‌لای شعله‌ها بالا می‌رفت و بوی سوختگی لاستیک تمام فضا را گرفته بود. آن دو نفر زباله‌گرد بودند؛ چهره‌هایی خسته، دستانی سیاه‌شده و نگاهی که هیچ چیز جز آن چند کیلو سیم را نمی‌دید.

وقتی به آن‌ها نگاه کردم، ناگهان این صحنه برایم تبدیل به تصویر فشرده‌ای از وضعیت محیط زیست ایران شد: طبیعتی که در آتش فقر و ناامنی اقتصادی می‌سوزد. ناخودآگاه با دیدن آن شعله و دود به یاد یک بیت از «امواج سند» حمیدی شیرازی افتادم:

«به خوناب شفق در دامن شام / به خون آلوده ایرانِ کهن دید.»

آری امروز محیط زیست ایران را از میان دودی دیدم که از لاستیکِ سوخته بالا می‌رفت؛ نه بر قلهٔ دماوند، نه در تالاب یا جنگل، بلکه از چشم‌های دو انسان بدبخت و معتاد به مواد مخدر که برای زنده‌ماندن، دیگران را نیز با خود قربانی می‌کردند. به خانه که برگشتم، به یاد هرم مازلو افتادم و این حقیقت ساده اما بنیادی که جامعه‌ای که در طبقات پایین نیازهای انسانی گیر کرده باشد، نه می‌تواند و نه می‌خواهد محیط‌ زیست را حفظ کند.

هرم مازلو و فقر

آبراهام مازلو (۱۹۰۸–۱۹۷۰) روان‌شناس آمریکایی، برخلاف بسیاری از روان‌شناسان عصر خود، به‌جای مطالعهٔ بیماری‌ها به سراغ مطالعهٔ «انسان سالم» رفت. او فرزند یک خانوادهٔ مهاجر فقیر روسی–یهودی بود و بخش مهمی از کودکی‌اش در فقر و تنهایی گذشت؛ تجربه‌ای که بعدها تأثیر مستقیم بر نظریه‌پردازی‌اش گذاشت. مازلو در دانشگاه ویسکانسین زیر نظر هری هارلو درس خواند، سپس به دانشگاه کلمبیا و براندیس رفت و سرانجام «روان‌شناسی انسان‌گرا» را پایه‌گذاری کرد. اصل کار او بر یک نکته استوار بود: انسان تا زمانی که نیازهای اولیه‌اش تأمین نشده باشد، نه اخلاقی است، نه اجتماعی، نه معناگرا؛ او فقط درگیر بقاست. همین نگاه، همهٔ تحلیل‌های امروز دربارهٔ فقر و محیط زیست را قابل‌فهم می‌کند.

در اکثر محافل علمی، مازلو را با «هرم نیازها» می‌شناسند. هرم نیازهای مازلو پنج طبقه دارد و قاعدهٔ آن این است که بدون عبور از طبقهٔ زیرین، امکان ورود به طبقهٔ بالایی وجود ندارد:

1. نیازهای فیزیولوژیک: شامل غذا، آب، هوا، خواب، گرما و سرپناه است. در نبود این نیازها، تمام انرژی ذهنی انسان صرف زنده‌ماندن می‌شود و هیچ فضایی برای ارزش‌های بلندمدت باقی نمی‌ماند.

2. نیاز به امنیت: امنیت شغلی، درآمد پایدار، ثبات قیمت‌ها، مسکن، درمان و آیندهٔ قابل‌پیش‌بینی. بدون امنیت، انسان نمی‌تواند تصمیم‌های بلندمدت بگیرد یا رفتار مسئولانه داشته باشد.

3. نیاز به تعلق اجتماعی: رابطه با خانواده، شبکهٔ اجتماعی، محله، جامعه و احساس ریشه‌داشتن در یک مکان. این طبقه پایهٔ حس مسئولیت جمعی است.

4. نیاز به احترام و کرامت: عزت‌نفس، شأن انسان، احساس ارزشمندی و اخلاق پایدار. جامعه‌ای که کرامت فردی در آن آسیب دیده باشد، توان تولید اخلاق بلندمدت ندارد.

5. نیاز به خودشکوفایی: بالاترین سطح؛ جایی که انسان به ارزش‌ها، معنا، حقیقت، زیبایی، عدالت و حفاظت از محیط زیست می‌رسد.

محیط زیست، فقر و هرم مازلو /پایگاه خبری رج

محیط زیست، فقر و هرم مازلو /پایگاه خبری رج

در پایین‌ترین طبقهٔ هرم، نیازهای فیزیولوژیک قرار دارد: غذا، آب، گرما و سقف. انسانی که این نیازهای او تأمین نشود، تصمیم محیط زیستی نمی‌گیرد؛ تصمیم بقایی می‌گیرد.

زنی که در جنوب تهران از میان زباله‌ها غذا بیرون می‌کشد، طبیعی است که هنگام تخلیهٔ زباله به آلودگی توجه نکند؛ او غذا می‌خواهد، نه حفاظت از خاک. مردی که برای چند هزار تومان لاستیک می‌سوزاند، به هوا فکر نمی‌کند؛ به اجاره‌خانه فکر می‌کند. کسی که برای گرم‌کردن خانه چوب و زباله می‌سوزاند، نخست به فرزندش نگاه می‌کند، سپس به آسمان. در طبقهٔ بقا، طبیعت نه «ارزش» است و نه «میراث»؛ فقط «وسیلهٔ زنده‌ماندن» است.

طبقهٔ دوم، امنیت است: امنیت شغلی، درآمد پایدار، ثبات قیمت‌ها و آیندهٔ قابل‌پیش‌بینی. تورم مزمن دقیقاً این طبقه را متلاشی می‌کند.
جامعه‌ای که هر روز قیمت جدید می‌بیند، خودبه‌خود به سمت رفتارهای ضد محیط زیستی می‌رود؛ حتی اگر فقیر نباشد. کسی که می‌ترسد سال آینده نتواند یک کالا را تأمین کند، امروز بیش از نیاز می‌خرد، انبار می‌کند و بر منابع فشار می‌گذارد. کشاورزی که می‌داند هزینهٔ آب و کود فردا بیشتر می‌شود، امروز بیش‌ازحد آب می‌کشد—حتی اگر این کار آبخوان را نابود کند.

صیادی که ارزش پولش سقوط می‌کند، برای بقا بیش‌از ظرفیت دریا صید می‌کند—حتی اگر نسل ماهی نابود شود. تورم مردم را از «بلندمدت» جدا می‌کند و به «اکنونِ پرخطر» می‌چسباند. جامعه‌ای که آینده را نمی‌بیند، طبیعت را هم نمی‌بیند.

طبقهٔ سوم، تعلق اجتماعی است. فقر و تورم پیوندهای اجتماعی را فرسوده می‌کنند. کسی که گرسنه، بی‌سرپناه و بدون امنیت غذایی یا جانی است، به هیچ محیط یا جامعه‌ای تعلق ندارد که بخواهد برای امنیت زیست‌محیطی آن نگران باشد.

طبقهٔ چهارم، کرامت و احترام است. فقر طولانی‌مدت کرامت انسان را خرد می‌کند. کسی که برای بقا شغل‌های تحقیرآمیز را تحمل کرده، یا زنی که تحت فشار به رفتارهای خلاف شأن انسان مجبور شده، نمی‌تواند حامل ارزش‌های بلندمدت باشد. افرادی که کرامت آن‌ها شکسته شود، اخلاق محیط زیستی آن‌ها نیز سقوط می‌کند.

در طبقهٔ پنجم، خودشکوفایی، طبیعت برای انسان تبدیل به «ارزش» می‌شود: جنگل «میراث»، تالاب «سرمایهٔ نسلی» و رودخانه «حق آیندگان» است. اما رسیدن به این طبقه تنها زمانی ممکن است که چهار طبقهٔ پایین فعال باشند. جامعه‌ای که در طبقات اول و دوم گیر کرده باشد—حتی اگر باسواد باشد، حتی اگر اخبار محیط زیستی را بخواند—نمی‌تواند طبیعت را در اولویت بگذارد.

امروز ایران پر از مثال‌های میدانی این واقعیت است: از سوزاندن لاستیک برای بازیابی فلز، تا آتش‌زدن زباله در زمین‌های خالی، تا برداشت بی‌رویهٔ آب، تا صید بیش‌ازحد، تا تخلیهٔ نخاله در دامنهٔ کوه‌ها، تا آلودگی هوا به‌سبب خودروهای فرسوده‌ای که مردم توان تعویضشان را ندارند. این‌ها رفتارهای «تخریب‌گرانه» نیستند؛ رفتارهای بقا در یک اقتصاد ناپایدارند.

نتیجه روشن است:

در کشوری که گرفتار فقر ساختاری، تورم مزمن و انزوای اقتصادی است، محیط زیست هیچ‌گاه اولویت نمی‌شود. راهکار محیط زیستی ایران از مسیر جنگل‌داری، پلیس محیط زیست یا تابلوهای هشدار نمی‌گذرد. مسیرش از ثبات اقتصادی، مهار تورم، امنیت شغلی، ورود سرمایه، پیوستن به اقتصاد جهانی و بازسازی کرامت انسانی می‌گذرد.

تا وقتی انسان در طبقهٔ بقا گیر کرده، طبیعت در طبقهٔ نابودی خواهد ماند.
تا وقتی سفرهٔ مردم کوچک است، جنگل کوچک می‌شود.
و تا وقتی آینده تاریک باشد، محیط زیست محلی از اعراب برای اکثریت مردم ندارد.

 

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

یک پاسخ

  1. Mass گفت:

    چه تحلیل های جالب و مبتکرانه ای.ارزو دارم روزی بتوانم به همین زیبای جغرافیا را در مسائل روز ببینم. مشتقانه هر روز منتظرم پست های جدید رو بخوانم و عمیقا من تحت تاثیر قرار میدن.حتی اگر رشته م بازار کار نداشته ولی حاصل ان چنین فکرهای تاثیر گذاری است از اعماق وجودم شادم👏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *