پنج‌شنبه 14 خرداد 1405 / 01:00

نقش پذیرش و مسئولیت‌پذیری در مدیریت مخاطرات محیط زیست ایران

جغرافیدانان کشتی تایتانیک

جغرافیدانان و ارکستر تایتانیک خشکسالی ایران
در مسیر نجات ایران از بحران زیست‌محیطی، هیچ‌چیز مهم‌تر از این نیست که حاکمان با زبان صریح، بحران را اعلام کنند و مسئولیت را بپذیرند.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ جغرافیدانان کشتی تایتانیکجرِد میسون دایموند، متولد سال ۱۹۳۷ در بوستون آمریکاست. او استاد برجسته جغرافیا در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس و نویسنده‌ای بینارشته‌ای‌ست که شهرت جهانی‌اش را مدیون تلفیق هوشمندانه دانش‌های زیست‌شناسی، جغرافیا، مردم‌شناسی، تاریخ و روان‌شناسی در تحلیل سرنوشت ملت‌هاست.

دایموند که ابتدا در زمینه زیست‌شناسی سلولی و پرندگان تخصص داشت، پس از تولد فرزندان دوقلویش، با نگاهی مسئولانه‌تر به آینده فرزندانش و کل بشر، تمرکز پژوهش‌های خود را از دنیای مولکولی به مسائل کلان جهانی تغییر داد. حاصل این تغییر مسیر، آثاری بود که جهان آکادمیک و رسانه‌ای را متحول کردند: از کتاب «اسلحه، میکروب و فولاد» تا کتاب «فروپاشی» و سرانجام کتاب «آشوب» که این یاداشت با الهام از آن نگارش شده است. در این کتاب دایموند به بررسی چگونگی عبور یا سقوط ملت‌ها در مواجهه با بحران‌های حیاتی می‌پردازد.

جغرافیدانان و بحران‌های عظیم خشکیدگی

از اینجا طرح مساله کنیم که چند سالی است من نیز، به‌عنوان یک معلم اقلیم‌شناسی و جغرافیا و پس از مشاهده‌ی عینی بحران‌های عظیم خشکیدگی زاگرس و رودهای آن، گرد‌و‌غبارهای نفس‌گیر، مرگ تالاب‌ها، نابودی سفره‌های آب زیرزمینی و فرونشست زمین در دشت‌های مرکزی، دچار تردید در مؤثر بودن خود، دانشگاه و مقالات علمی‌پژوهشی تخصصی در حل این معضلات شده‌ام. همین تغییر دیدگاه، مرا از پژوهش‌ها و نگارش‌های امتیازمحور و ارتقاء‌محور (اعم از کتاب یا مقاله) کاملاً منفک کرد.

بر همین اساس من نیز رسالت خود را دیگر انتشار مقالات پژوهشی تخصصی با ضریب تأثیر بالا نمی‌دانم، بلکه نگارش ياداشت‌های علمی برای تبدیل دانش تخصصی به گفتمان عمومی و ایجاد مطالبه‌گری‌های جغرافیایی —البته در حد توانایی و دانش محدود خود—برای نجات سرزمین‌ام را وظیفه خود می‌دانم.

احتمالاً طبیعی‌ست که در این راه نیز، به علت نداشتن شهرت و رسانه‌های فراگیر، حداقل تأثیرگذاری را دارم؛ اما دست‌کم به‌قدر وسع خود تلاش خواهم کرد. متأسفانه، در میان جامعه جغرافیدانان ایران، بسیاری بدون توجه به عدم تأثیرگذاری قابل قبول، همچنان در حال انتشار مقاله‌های امتیازمحور خود هستند—بی‌اعتنا به زوال تدریجی بوم‌سازگان ایران.
گاه احساس می‌کنم ما دانشگاهیان درست مانند ارکستر موسیقی کشتی تایتانیک، در حال نواختن سمفونی‌های تخصصی (ارجاع‌شده از کارفرمای امتیازطلب) خود هستیم؛ آن‌هم درست زمانی که کشتی سرزمین در حال غرق شدن است.

چند پرسش

اما پرسش و هدف اصلی از نگارش این یادداشت و ارتباط آن با دایموند و کتاب «آشوب» او چیست؟
دایموند معتقد که ملت‌ها نیز مانند انسان‌ها در بحران، دچار انکار، تعلل یا اصلاح می‌شوند. او ۱۲ عامل کلیدی برای عبور ملت‌ها از بحران ارائه می‌دهد که دو مورد نخست، از همه بنیادی‌ است:

۱. پذیرش اینکه کشور وارد بحران شده است
۲. پذیرش مسئولیت حل بحران از سوی حاکمیت و نهادهای تصمیم‌ساز

این دو گام، در اندیشه دایموند، پیش‌نیاز هرگونه اصلاح، نوسازی یا برنامه‌ریزی برای نجات ملی است.
حال سؤال این‌جاست که آیا حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، این دو مرحله‌ حیاتی یعنی «پذیرش بحران» و «پذیرش مسئولیت» را در قبال محیط زیست طی کرده است؟
متأسفانه پاسخ، منفی است. زیرا بحران محیط زیست هنوز از طرف حاکمیت به رسمیت شناخته نشده است.
در حالی‌که پدیده‌ی فرونشست زمین در ۲۹ استان کشور ثبت شده، رودها خشک، تالاب‌ها متروک و جنگل‌ها در حال زوال‌اند، اما در هیچ‌یک از گفتمان‌های رسمی و کلان نظام، از محیط زیست به‌عنوان یک تهدید امنیت ملی یاد نشده است.

شعارهای رسمی هنوز بر «دشمن خارجی»، «تحریم» یا «بی‌ثبات‌سازی فرهنگی» متمرکزند، در حالی‌که یکی از مخرب‌ترین دشمنان، در دل خاک ایران لانه کرده است: زوال خاموش سرزمین و منابع طبیعی، کم‌آبی.

دایموند هشدار می‌دهد که در کشورهایی که رهبران‌ سیاسی‌شان به وجود بحران اذعان و اعتراف نمی‌کنند، ملت‌ها نیز وارد فاز انکار جمعی می‌شوند—و ما اکنون در همین وضعیت به‌سر می‌بریم.

همچنین، در خصوص دومین عامل‌ که همانا «پذیرش مسئولیت» در ایجاد بحران است، ایران در وضعیت بدی قرار دارد. مسئولیت‌ناپذیری سازمان‌یافته در ساختار حکمرانی ایران باعث شده که تقریباً هیچ نهاد مؤثری مسئولیت مستقیم وضعیت وخیم محیط زیست را برعهده نگیرد.
سازمان حفاظت محیط زیست، نه قدرت اجرایی دارد و نه اختیار مقابله با نهادهای پرنفوذی مانند قرارگاه‌های نظامی دخیل در ساخت‌وساز و تجارت، وزارت نیرو، صنایع بزرگ، شهرداری‌ها و پروژه‌های عمرانی که جزو عوامل اصلی تخریب‌اند.

متأسفانه، تا کنون هیچ مقام بلندپایه‌ یا وزارت و سازمانی مسئولیت نابودی زاینده‌رود، مرگ هورالعظیم، خشکی دریاچه ارومیه یا سد گتوند را به عهده نگرفته است. بلکه برعکس، با عباراتی کلیشه‌ای مانند «خشکسالی طبیعی»، «مصرف بی‌رویه مردم» یا «توطئه رسانه‌ای دشمن»، تلاش می‌شود صورت‌مسأله پاک شود و این دقیقاً همان رفتاری است که دایموند آن را «انکار روانی بحران» می‌نامد و از آن به‌عنوان مقدمه فروپاشی یاد می‌کند.

جمع‌بندی:

در مسیر نجات ایران از بحران زیست‌محیطی، هیچ‌چیز مهم‌تر از این نیست که حاکمان با زبان صریح، بحران را اعلام کنند و مسئولیت را بپذیرند.

بدون این دو گام، هر سند توسعه‌ای، هر طرح آبخیزداری، یا هر پروژه بین‌حوضه‌ای، تبدیل به وصله‌ای بر تن بیمار خواهد بود. هنوز می‌توان این کشتی را از غرق شدن نجات داد، اگر کشتی‌بان بپذیرد که کشتی در حال غرق شدن است.

 

 

بیشتر بخوانید

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

یک پاسخ

  1. حامد حیدری گفت:

    امیدواریم روزی فرا برسد که مسئولین بجای فرار از پذیرش اشتباه حل مسائل بفکر حل مسئله باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *