پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ ادبیات مقاومت اما متفاوت: جامعهی ایران، مثل متنیست که هنوز نوشته میشود. واژهواژهاش بر تنِ خاطره های بر درخت و تازه نشسته؛ در واقع ما در حال تولد ادبیات مقاومت در ایران هستیم که هیچ نسبتی با رسانهها یا صداوسیما ندارد.
ادبیات مقاومت در برابر گستاخی بیگانه
ادبیات مقاومت در برابر گستاخی بیگانه نمیخواهد چیزی را گزارش کند، بلکه تصمیم گرفته معنایی را زنده نگه دارد. آنکه ایران نامش است و انگار ما یکباره با مفهومی تازه مواجه هستیم که نه حکومت و نه دشمن نمیشناسد. در چنین لحظههایی، زبان نه ابزاری برای بیان واقعیت، بلکه پناهی برای زیستن در آن میشود سنگری در برابر تهاجم خبرها. در نگاه فلسفیـزیباشناختی، آنچه «ادبیات مقاومت» مینامیم، بیشتر از آنکه ژانر باشد، کیفیتی زیسته از مواجهه با زخم، معنا و ایستادگیست.
نوشتن، خودش بدل به تنِ ایستاده میشود؛ خواندن، شکلی از مراقبهایست که زخم را بدون ادعا حفظ میکند. حتی استعارات. شوخی گرفتن حکومت و دست انداختن دشمن و زیر خنده زدن برای کارشناسان در رسانهها و شبکهها. همان لحاف نازکی است که روحِ زخمی را در خود میپوشاند، بیآنکه بخواهد درمان کند.
در این چارچوب، دالهایی چون «زخم بهمثابه حافظه»، «استعاره بهمثابه پناه» و «بدن بهمثابه متن» هرکدام صفحهای از کتابیست که تازه باز شده است. هر جمله، مبارزهای است برای نفی ابتذال؛ هر روایت، امتناعی است در برابر سقوط معنای هموطن به مثابه وطن فروش.
تنشهایی چون گزارش/زیستن، درمان/زخم، شعار/شهود، و فراموشی/حافظه، فضایی میسازند که در آن، متن نه برای انتقال محتوا، بلکه برای نجات بخشی از تهاجم دشمن گستاخ نوشته میشود. در نگاهی تاریخی به این یکساله ، جامعه ایران، همان متنیست که هنوز واژهواژهاش دنبال معنایی بالاتر از شبکهها و رسانهها می گردد. چیزی که غافل گیرکننده برای همه شده است. متنی که با هر جمله، تصمیم گرفته زیبا بماند، نه فقط زنده.
این نوع مقاومت، آرام است؛ اما ژرف. بیصدا و مصمم و شاید تنها امیدیست که در تاریکی روزهای تلخ، خبرهای ناگوار، پیشبینیهای پر ترس و بیاهمیتی زندگی در ایران میتواند معنا در آن هنوز بدرخشد.