چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 22:00

درباره یک اصطلاح رایج در کوهنوردی، ضرورت و اهمیت آن

قله کاذب

کوهنوردی قله کاذب داریوش یارحمدی یادداشت گزارش پایگاه رج
قله کاذب، یک اصطلاح تخصصی در کوهنوردی است. منظور از آن قله‌ی است که در مسیر صعود دیده می‌شود و به نظر می‌رسد قلهٔ اصلی باشد، اما در واقع تنها یک قله یا ارتفاع متوسط است که به اشتباه قله تصور می شود درحالی که قله اصلی در فاصله‌ای دورتر و بلندتر قرار دارد.

داریوش یاراحمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ قله کاذب سرابی در کوهنوردی / داریوش یاراحمدی: چرا مفهوم قله کاذب در کوهنوردی اینقدر اهمیت پیدا می‌کند؟ کوهنوردان حرفه‌ای خوب می‌دانند که در بسیاری از رشته‌کوه‌ها، قبل از رسیدن به قلهٔ اصلی، چندین قله دیده می‌شوند که ذهن را گمراه می‌کنند. دلیل این گمراهی گاه به خستگی و گاه به حرص و ولع و تمایل شدید به پایان کار است.

قله‌های کاذب بیشتر در رشته‌کوه‌های چین‌خورده، لایه‌لایه و متوالی وجود دارند، زیرا ارتفاعات متوالی و پیوسته باعث عدم دیده کامل و اشراف چشم اندازی می‌شوند. به همین خاطر در طول مسیر چندین قله قبل از قلهٔ اصلی دیده شود. در مقابل، در کوهستان‌های آتشفشانی و مخروطی مانند دماوند، قله‌ها فرم یکنواخت و مخروطی دارند و قلهٔ اصلی به راحتی قابل تشخیص است. حال به اهمیت حیاتی این اصطلاح برای کوهنوردان بپردازیم و آن هم تشخیص نادرست و هدف قرار دادن قله کاذب به جای قله اصلی است. این اشتباه مهلک می‌تواند باعث مصرف تمام انرژی گروه برای رسیدن به جای اشتباهی شود.

اهمیت درک قله‌ کاذب

بر روی قله کاذب وقتی دیگر رمقی نداری و به دلیل دید بهتر قله اصلی را می بینی که در فاصله بسیار دور قرار گرفته است، دچار فروپاشی روحی و جسمی می شوی. در این حالت فروپاشی باز جنون و عشق به قله، کششی غیرقابل مقاومت است. وقتی به قله نگاه می‌کنی، مغز تمام منطق را کنار می‌گذارد و تنها چیزی که می‌بیند، قله است و این میل اگر مهار نشود آغاز سقوط و مرگ است.

کوهنوردان حرفه ای و لیدرهای با تجربه در این شرایط، ضمن اقدام به آرامش دادن به تیم و ارزیابی دقیق از سطح انرژی و روحیه افراد، آب و مواد غذایی در خصوص تصحیح اشتباه و انتخاب بازگشت به بیس کمپ یا ادامهٔ کار و اتمام صعود تصمیم گیری می‌کنند. این جاست که کوچک‌ترین خطا در محاسبات و ارزیابی توان‌مندی‌ها یا بیش برآورد کردن قدرت و انرژی تیم می‌تواند به مرگ تمامی اعضای گروه منجر شود. لیدرهای حرفه ای در این حالت اشتباه دوم را مرتکب نمی شوند و می‌دانند که فقط رسیدن به قله کافی نیست و بازگشت سالم از آن مهم تر است.

لیدرهای حرفه ای می‌دانند که بیش از ۹۰ درصد حوادث کوهنوردی در مسیر بازگشت رخ می‌دهند. دلیل آن ساده است:

بخش اعظم انرژی برای رسیدن به قله مصرف می‌شود چون هدف رسیدن به قله است و ذهن به صورت ناخودآگاه رسیدن به آن را فقط مهم می‌پندارد و حس می‌کند بعد از رسیدن کار تمام شده است.

در بازگشت خستگی باعث کاهش تمرکز و تصمیم‌گیری اشتباه می‌شود و مغز خسته به دنبال میان‌بر می‌رود و همین خطر فاجعه را افزایش می‌دهد.

در اهمیت بازگشت سالم

این‌جاست که به‌یاد جمله معروف سر ادموند هیلاری اولین فاتح اورست می‌افتم. او پس از فتح اورست، در سال ۱۹۵۹ به آمریکا سفر کرد تا جایزه‌ی «کاشف سال» را دریافت کند. در یکی از گفتگوها، خبرنگاری به طعنه به او می‌گوید: «شاید پیش از شما دیگرانی هم به اورست رسیده باشند!»

اشاره خبرنگار به جورج مالوری و اندرو ایروین است، بریتانیایی‌هایی (۱۹۲۴) که در جریان تلاش صعود سال ۱۹۲۴ ناپدید شدند. آخرین باری که پیام آنها دریافت شده بود و آنها را دیده بودند، در ارتفاع بسیار بالا و نزدیک به قله اورست بوده است. جسد مالوری در سال ۱۹۹۹ پیدا شد، اما هنوز مشخص نیست که آیا پیش از مرگ به قله رسیده بودند یا نه ولی شواهد نشان می دهد که آنها به قله رسیدند ولی در هنگام فرود ناپدید شدند.

هیلاری با آرامش و زیرکی انگلیسی خود پاسخ می دهد که «شاید من اولین کسی نباشم که به قله رسید، اما نخستین کسی هستم که زنده از آن بازگشتم.» این جمله بعدها تبدیل به یکی از ماندگارترین تعابیر در تاریخ کوهنوردی شد؛ یادآور این حقیقت که ارزش صعود نه تنها در رسیدن به قله، بلکه در بازگشت ایمن و زنده ماندن است.»

عشق به قله با احترام به محدودیت‌ها 

تجربهٔ زیسته در صعودهای طرح سیمرغ کوهنوردی بارها، مفهموم قله کاذب را به من اثبات کرد. در صعود به قلهٔ کلونچین در زردکوه بختیاری از مسیر درهٔ کول خدنگ این حقیقت را به وضوح دیدم: چندین قلهٔ عظیم و فریبنده در مسیر که همگی کاذب بودند، اما قلهٔ اصلی تنها پس از چند ساعت، با فاصلهٔ زیاد نمایان می‌شود.

تجربه زیسته دیگر از انتخاب مسیر اشتباه  به قله که می‌توانست به مرگ من و هم‌نوردم منجر شود، تجربهٔ صعود به قله شاهان در فریدون‌شهر بود. گمراهی و مسیر اشتباه منتهی به صخره‌های سخت که با بادهای طوفانی همراه شد، با خوش‌شانسی به فاجعه ختم نشد.

من و همنوردم که تجربهٔ صخره‌نوردی و هیچ ابزار مناسبی برای صخره‌نوردی نیز همراه نداشتیم، تنها با معجزه توانستیم از صخره‌ها و بادهای سهمگین جان سالم به در ببریم و به قله برسیم. تازه بعد از رسیدن به قله و اتمام کل انرژی، مسیر بازگشت را نیز به دلیل خستگی اشتباه انتخاب کردیم و باز هم معجزه بود که از یک آبشار سنگی با کمی شیب معکوس سقوط نکردیم.

این درس‌ها بارها در طرح سیمرغ تکرار شد و مرا به اهمیت تصمیم‌گیری، مدیریت گروه و شناخت مسیر بیش از همیشه آگاه کرد. تجربه‌هایم از قله‌های مختلف، از پرو تا تفتان و علم کوه، هر بار مرا با واقعیت‌های سخت ارتفاعات روبه‌رو کرد و یادم داد که عشق به قله باید با احترام به محدودیت‌ها همراه باشد در غیر اینصورت سقوط و فروپاشی حتمی است.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

2 پاسخ

  1. قاسم گفت:

    عالی دکتر👍🌹

  2. قاسم گفت:

    بسیار عالی و زیبا🌹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *