ماریو بارگاس یوسا، رماننویس پرویی و یکی از چهرههای محوری در شکوفایی جهانی ادبیات آمریکای لاتین، در سن ۸۹ سالگی درگذشت. به گزارش پایگاه خبری رج به نقل از گاردین؛ خبر درگذشت او روز یکشنبه در بیانیهای که توسط فرزندانش، آلوارو، گونسالو و مورگانا وارگاس یوسا امضا شده بود، اعلام شد.
آنها نوشتند که وارگاس یوسا «در آرامش و در لیما، در میان اعضای خانوادهاش» درگذشت.
در این بیانیه آمده است: «درگذشت او بستگان، دوستان و خوانندگانش در سراسر جهان را غمگین خواهد کرد، اما ما امیدواریم همانطور که ما آرامش مییابیم، دیگران نیز از این حقیقت که او زندگیای طولانی، ماجراجویانه و پربار داشت و مجموعهای از آثار از خود به جا گذاشت که عمرش را درنوردیده، آرامش بگیرند.»
ماریو بارگاس یوسا با داستانهایی رنگارنگ
در طول بیش از پنجاه سال فعالیت حرفهای، وارگاس یوسا به بررسی قدرت و فساد در رمانهایی چون «دوران قهرمان»، «گفتوگو در کاتدرال» و «سور بز» پرداخت. زندگی او بهاندازه داستانهایش رنگارنگ بود. او برای ریاستجمهوری پرو نیز نامزد شد، درگیر یک دشمنی طولانیمدت با گابریل گارسیا مارکز بود و در نهایت در سال ۲۰۱۰ جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد.
یوسا در سال ۱۹۳۶ در آرکویپای پرو به دنیا آمد و در ۱۵ سالگی به عنوان خبرنگار جنایی شروع به کار کرد. چهار سال بعد با خالهزن خود، جولیا اورکیدی که ۳۲ سال داشت، فرار کرد؛ کاری که پدرش آن را «اقدامی مردانه» توصیف کرد. سفر او به پاریس در سال ۱۹۵۸ آغاز دورهای ۱۶ ساله از زندگی در خارج از کشور بود، از جمله اقامت در مادرید، بارسلونا، لندن و پایتخت فرانسه. در همین دوران که بهعنوان روزنامهنگار، گوینده و معلم فعالیت میکرد، بهتدریج در آثار داستانی خود به سرزمین مادریاش بازگشت.
اولین رمان او، «دوران قهرمان»، در سال ۱۹۶۳ در اسپانیا منتشر شد. اما داستان قتل در مدرسه نظامی لئونسیو پرادو — جایی که وارگاس یوسا بهعنوان نوجوان دو سال در آن تحصیل کرده بود — و تلاش برای پنهان کردن آن چنان در پرو شوکآور بود که گفته میشود هزار نسخه از آن در میدان مدرسه سوزانده شد.
او در کنار نویسندگانی چون خولیو کورتاسار، کارلوس فوئنتس و گابریل گارسیا مارکز در مرکز شکوفایی ادبیات آمریکای لاتین قرار گرفت. مطالعهاش در سال ۱۹۷۱ با عنوان «مارکز: داستان یک خدایکشی» گفتوگویی میان ادبیات دنیای جدید و قدیم را رقم زد، اما دوستیاش با مارکز دوام نیاورد. در سال ۱۹۷۶، هنگامی که مارکز بیرون از یک سینما در مکزیکوسیتی به استقبال یوسا رفت، در پاسخ مشت محکمی دریافت کرد. بارگاس یوسا در مراسمی در مادرید، سه سال پس از مرگ مارکز در سال ۲۰۱۴، گفت از مرگ دوست قدیمیاش ناراحت شده اما حاضر نشد درباره دلایل دشمنیشان توضیح بیشتری دهد و افزود: «داریم وارد منطقه خطرناکی میشویم… زمان پایان دادن به این گفتوگو رسیده.»
نمایشنامهها، داستانهای کوتاه و رمانهایی مانند «گفتوگو در کاتدرال»، «خاله جولیا و نویسنده نمایشنامه» و «جنگ آخرالزمان» جایگاه ادبی او را تثبیت کردند. اما همزمان با رشد شهرتش، یوسا بیشازپیش وارد سیاست شد. او که از مارکسیسم جوانیاش فاصله گرفته بود، مجری یک برنامه گفتوگومحور در تلویزیون پرو شد و در سال ۱۹۸۴ پیشنهاد فرناندو بلاونده تری، رئیسجمهور محافظهکار وقت برای تصدی مقام نخستوزیری را رد کرد.
زندگی سیاسی یک نویسنده
در سال ۱۹۸۷، بارگاس یوسا با سخنرانی در یک تجمع اعتراضی در لیما علیه برنامه ملیسازی نظام مالی پرو، ۱۲۰هزار نفر را به خیابانها کشاند و کمپین انتخاباتیاش را برای ریاستجمهوری آغاز کرد. سه سال بعد و پس از دریافت تهدیدهای مکرر و تماسهای تلفنی توهینآمیز، در دور دوم از آلبرتو فوجیموری شکست خورد و ساعاتی بعد کشور را ترک کرد.
او در سال ۲۰۰۲ به گاردین گفت: «من دروغ نگفتم. گفتم که به اصلاحات رادیکال و فداکاریهای اجتماعی نیاز داریم. در ابتدا مؤثر بود، اما بعد جنگ کثیف شروع شد؛ اصلاحاتم طوری نمایش داده شد که گویی نابودکننده شغلها هستند. این تبلیغات بسیار مؤثر بود، مخصوصاً در میان فقیرترین اقشار. در آمریکای لاتین، ما وعده را به واقعیت ترجیح میدهیم.»
یوسا در سال ۱۹۹۳ تابعیت اسپانیا را پذیرفت و به نوشتن نمایشنامه، مقاله و رمان ادامه داد. رمان «سور بز» که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، ذهن رافائل تروخیو، دیکتاتور جمهوری دومینیکن را با جزئیاتی هولناک به تصویر کشید. رمان «دختر بد» در سال ۲۰۰۶، روایتی از رابطهای پر فراز و نشیب در طول بیش از ۴۰ سال بود.
وقتی در سال ۲۰۱۰ آکادمی سوئد با او تماس گرفت، ابتدا فکر کرد که شوخی است. او در مصاحبهای با گاردین در سال ۲۰۱۲ گفت جایزه نوبل «برای یک هفته افسانهای است، ولی برای یک سال کابوس» و فشار عمومی برای مصاحبه و حضور در نمایشگاههای کتاب باعث شد که «تقریباً دیگر نتواند بنویسد».
او از موقعیت جهانی تازهاش برای انتقاد از تحریف رسانهای در پرو، تبلیغات فدراسیون روسیه و همچنین دونالد ترامپ استفاده کرد. با این حال در مه ۲۰۲۲ اعلام کرد که در انتخابات ریاستجمهوری برزیل از ژایر بولسونارو، رئیسجمهور راستگرای پیشین حمایت خواهد کرد، هرچند گفت رفتارهای بولسونارو «برای یک لیبرال بسیار سختپذیر است»، اما «بین بولسونارو و لولا، طبیعتاً بولسونارو را ترجیح میدهم. حتی با حماقتهای بولسونارو، او لولا نیست.»
من یک نویسندهام نه سیاستمدار
یوسا در مصاحبه با گاردین در سال ۲۰۱۲ گفت: «از تجربههای سیاسی یاد گرفتم که من یک نویسندهام، نه سیاستمدار. بخشی از دلایل زندگیام این بوده که زندگی ماجراجویانهای میخواستم، اما بهترین ماجراجوییهای من بیشتر ادبی بودهاند تا سیاسی.»
از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹، وارگاس یوسا ریاست انجمن جهانی قلم، گروه مدافع آزادی بیان نویسندگان، را بر عهده داشت. اما در سال ۲۰۱۹ و بهدلیل مخالفت با استقلال کاتالونیا، پس از آنکه این سازمان خواستار آزادی دو تن از رهبران زندانی جامعه مدنی کاتالونیا شد و ادعا کرد که مردم کاتالونیا «به نحوی که از زمان دیکتاتوری فرانکو بیسابقه بوده» سرکوب شدهاند، از سمت ریاست افتخاری استعفا داد.
با وجود شهرت جهانیاش، او همچنان برای داستاننویسی وقت میگذاشت و پس از دریافت نوبل، چهار رمان دیگر نوشت. در سال ۲۰۲۳، در گفتوگویی با لا وانگاردیا اعلام کرد که رمان جدیدش «سکوت خود را به تو تقدیم میکنم» آخرین اثرش خواهد بود. او گفت: «اگرچه خوشبینم، اما فکر نمیکنم عمرم بهاندازهای باشد که رمان جدیدی بنویسم، مخصوصاً چون نگارش یک رمان برای من سه یا چهار سال طول میکشد. اما هرگز از کار کردن دست نمیکشم و امیدوارم تا پایان عمر توان ادامه دادن داشته باشم.»
ماریو بارگاس یوسا در سال ۱۹۶۴ از همسر اولش جدا شد و با پسرخالهاش پاتریشیا یوسا، مادر آلوارو، گونسالو و مورگانا ازدواج کرد. او پس از پنجاه سال زندگی مشترک، در سال ۲۰۱۵ همسرش را ترک کرد و با ایزابل پریسلر، مادر خواننده انریکه ایگلسیاس، وارد رابطه شد؛ رابطهای که در سال ۲۰۲۲ پایان یافت.


