چهارشنبه 13 خرداد 1405 / 19:35

نگاهی به رمان «افغانی‌کشی» نوشته‌ی محمدرضا ذوالعلی

تحول قهرمان در «افغانی‌کشی»

افغانی‌کشی رمان نقد کتاب پایگاه خبری رج
قهرمان، کلمه کلیدی اصلی این یادداشت، محور تحلیلی‌ست که به روایت ساختار رمان «افغانی‌کشی» محمدرضا ذوالعلی بر پایه الگوی کلاسیک سفر قهرمان می‌پردازد؛ از دنیای عادی تا بازگشت دگرگون‌شده.

حامد حسینی‌پناه

نویسنده و منتقد

پایگاه خبری رج خبر/ اختصاصی/ تحول قهرمان در «افغانی‌کشی»: کتاب «افغانی‌کشی» نوشتهٔ محمدرضا ذوالعلی که توسط نشر پیدایش منتشر شده است، کتابی‌ست با داستانی زیبا، روان و پرکشش.

داستان با پیش‌درآمد آغاز می‌شود که نشان‌دهندهٔ دنیای عادی رسول به‌عنوان رانندهٔ آژانس است؛ کسی که به سرنوشت غم‌انگیز خود پس از مرگ پدر و مادر، و بعد هم ماجرای مهریه و زندان، عادت کرده است. دعوت به ماجرا اما برای فیروزه اتفاق می‌افتد که قرار است در سفری بی‌بازگشت به کشورش برود. اما با نبودن اتوبوسی که قرار بوده فیروزه و مادرش را از کمپ افاغنه به زاهدان ببرد، به مرحلهٔ رد دعوت می‌رسیم، و همین عامل باعث می‌شود که فیروزه و رسول همسفر شوند. چون هر دو نفر در این مسیر در کنار یکدیگر هستند، می‌توان این را سفر هر دو نفر نامید؛ ولی بنا به آنچه تا پایان رقم می‌خورد و با عنایت به فداکاری‌های رسول در طول مسیر رفت‌وبرگشت، می‌توان رسول را قهرمان این رمان نامید.

افغانی‌کشی؛ آزمون شخصیت

ملاقات با مرشد جایی اتفاق می‌افتد که رسول توسط پدر فیروزه برای رساندن فیروزه و مادرش به زاهدان استخدام می‌شود؛ و اینجا جایی‌ست که ماجرای داستان از جا کنده می‌شود و حرکت آغاز می‌گردد. اما آستان اول و عبور از آن را می‌توان در رسیدن آن‌ها به بم و رفتن به رستوران دید. در اینجاست که رسول با قواعد دنیای جدیدی که پا به آن گذارده آشنا می‌شود و خواننده متوجه تفاوت این دنیا با دنیای عادی ابتدای قصه می‌شود. او به مرحلهٔ آزمون و شناخت دوست و دشمن رسیده است. جایی که کارگر رستوران سعی می‌کند او را برای دزدیدن اموال فیروزه و مادرش و بعد، تجاوز به دختر افغان با خود همراه کند، و این اولین آزمون رسول محسوب می‌شود؛ جایی که با ترفند از این پیشنهاد می‌گریزد و پای در جادهٔ خطر می‌گذارد.

او که سعی در دور شدن از رستوران دارد، با سرعت هرچه‌تمام رانندگی می‌کند و تا مرز تصادفی هولناک پیش می‌رود؛ که این اتفاق اخیر معادل رویکرد به درونی‌ترین غار ارزیابی می‌شود. حال، رسول که از خودرو پیاده شده است، دچار سرمای سختی می‌شود. در اینجا می‌توان نقش نگهبان آستانه را به سرمای هوا محول کرد، زیرا می‌خواهد مانع از ادامهٔ مسیر توسط قهرمان شود.

حال به جایی رسیده‌ایم که می‌توان آزمایش سخت را دید. رسول که بدن عرق‌کرده‌اش در معرض سرما قرار گرفته است، بی‌حال و در آستانهٔ مرگ به خانه‌ای پناه می‌برد. در اینجا نیز حضور یک مرشد ضروری است که نویسنده با هنرمندی تمام، این کار را بر عهدهٔ پیرزنی فهمیده که همه او را «بی‌بی» صدا می‌زنند، می‌گذارد. در شبی سخت که رسول با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کند، حضور بی‌بی و نیز فیروزه، به خواننده قوت‌قلب و روحیه‌ای برای خواندن ادامهٔ داستان می‌دهد.

روز بعد که رسول، رهاشده از چنگال مرگ، چشم باز می‌کند، مرحلهٔ آزمایش سخت ـ که روبه‌رو شدن با مرگ بود ـ به پایان رسیده است و ما از نقطهٔ بحرانی ماجرا عبور کرده‌ایم. داستان به این لحظهٔ «مرگ و زندگی» ـ که طی آن قهرمان یا اهدافش در معرض خطر قرار می‌گیرند ـ نیاز دارد؛ و نتیجهٔ این تجدید حیات، احساس شادمانی و شعف برای خواننده است. گویی قهرمان این داستان، نوآموزی‌ست که با اسرار مرگ و زندگی آشنا می‌شود.

در ادامهٔ مسیر، با خوانی دیگر روبه‌رو می‌شویم: طوفان شن که سعی در متوقف کردن قهرمان و داستان ما دارد. پس دوباره حضور یک یاری‌رسان در اینجا ضروری به نظر می‌رسد که نویسنده در اینجا از کمک یک رانندهٔ کامیون استفاده می‌کند. هم سرمایی که باعث بیماری سخت رسول شد و هم این طوفان شن را می‌توان معادل نگهبان آستانه گرفت که سعی در متوقف کردن قهرمان دارند.

پس از آن شب سخت و با توجه به آنچه در ادامهٔ رمان می‌خوانیم، می‌توان جوایز گوناگونی را برای رسول در نظر گرفت. با دقت به جزئیات رخ‌داده در شب بیماری رسول، اولین جایزه و مهم‌ترین آن‌ها همان علاقه و اعتمادی‌ست که فیروزه نسبت به رسول پیدا می‌کند؛ و جایزهٔ بعدی رسول، رسیدن به زاهدان و به پایان رساندن مأموریتش و گرفتن پول به‌عنوان دستمزد سفر پُرمخاطره‌اش می‌باشد.

حال، راهی را که رسول از کرمان تا زاهدان پیموده است، برای بازگشت پیشِ‌رو داریم که این هم به‌منزلهٔ مسیر بازگشت قلمداد می‌شود. هنوز قهرمان پای از جاده بیرون نگذاشته است. اکنون در شرف پردهٔ سوم ماجرا هستیم و قهرمان باید اقدام به پرداختن عواقب حضور در دنیای خاص کند. رسول که عزم خود را برای بازگشت به کرمان و در واقع به دنیای عادی خود جزم کرده است، با همان کارگر رستوران برخورد می‌کند.

حال به نقطهٔ اوج داستان می‌رسیم؛ یعنی جایی که باید قهرمان ما، که در دنیای خاص و در قلمرو مرگ و خطر به سر برده است، در آخرین آزمون سخت مرگ شرکت کند و باز زاده شود. این لحظه، دومین لحظهٔ مرگ و زندگی است و تقریباً پاسخ مرگ و باززایی از آزمون سخت به شمار می‌رود. این مرحله چیزی شبیه به امتحان نهایی است. قهرمان بار دیگر آزموده می‌شود تا مشخص شود آیا واقعاً درس‌های آزمون سخت را آموخته است یا نه. او مورد محک قرار می‌گیرد تا خودش و همگان بفهمند آیا توانسته بر ترس‌های خود غلبه کند یا همچنان با روان رنجور خود درگیر است.

افغانی‌کشی / نوشته محمدرضا ذوالعلی / نشر پیدایش

افغانی‌کشی / نوشته محمدرضا ذوالعلی / نشر پیدایش

ریشه‌های تاریخی قصه‌های پریان

در نزاع تن‌به‌تنی که بین رسول و کارگر رستوران به وقوع می‌پیوندد، قهرمان ما موفق به شکست حریف می‌شود؛ اما در این درگیری زخمی می‌شود و خون زیادی از دست می‌دهد که او را مجدداً در آستانهٔ مرگ قرار می‌دهد.

محقق و پژوهشگر روسی در دو کتاب «ریخت‌شناسی قصه‌های پریان» و «ریشه‌های تاریخی قصه‌های پریان» در میان ساختاری که برای بررسی قصه‌ها مطرح می‌کند، مرحله‌ای دارد با نام «داغ گذاشتن» که همان زخمی شدن و نشان‌دار شدن قهرمان ماجراست. در اینجا می‌بینیم که نویسندهٔ کتاب «افغانی‌کشی» با احاطه‌ای که به این ساختار داشته است، زخمی بر تن قهرمان داستانش می‌نشاند.

برای نجات قهرمان و در واقع داستان، باز به ورود یاری‌گر نیاز است و نویسنده این بار را بر دوش مهتاب می‌گذارد. مهتاب که در مسیر رفت با رسول آشنا شد و در آنجا می‌شد نقش دلقک داستان را به وی اطلاق کرد، در اینجا در نقش یاری‌گر ظاهر شده، رسول و فیروزه را به خانه می‌برد و آن‌ها را تا کرمان و بیمارستان همراهی می‌کند.

از همه مهم‌تر این‌که با تلنگری که مهتاب به رسول می‌زند، قهرمان ما از علاقه‌ای که این چند روز به فیروزه پیدا کرده و در اعماق قلبش پنهان شده، مطلع می‌شود. حال، رسول که تجدید حیات جسمی و روحی پیدا کرده است، با دست پُر و با اکسیر عشق و شجاعت به دنیای عادی خود بازمی‌گردد. دنیایی که قطعاً با دنیای عادی چند روز پیش که آن را ترک می‌کرد، تفاوت فاحشی پیدا کرده است. این‌طور نیست که قهرمان صرفاً مرگ را ببیند و برگردد، بلکه تغییر کرده، متحول بازمی‌گردد. هیچ‌کس نمی‌تواند تجربه‌ای را تا سرحد مرگ از سر بگذراند و عوض نشود.

سفری که مورد بررسی قرار گرفت، نه‌تنها سفری در بیرون و از کرمان به زاهدان و از زاهدان تا کرمان بود، بلکه سفری بود در وجود فیروزه و در درون رسول. فیروزه از عصیان به تسلیم رسید؛ ولی رسول از ترس و رخوت به شجاعت و حرکت. این جاده، مسیری شد برای تحول.

 

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط:

آخرین اخبار:

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *